به گزارش جدید گاردین، فیلم Marty Supreme شبیه یک رالی پینگ پنگ 149 دقیقه ای هست که پر از آشوب، شوخی های بد سلیقه، ارجاعات سینفیلی، نژادپرستی، یهودسیتزی، ماجراجویی های اروتیک و هرج و مرج بی وقفه است.
شالامه نقش مارتی ماوزر رو بازی میکنه؛ جوان یهودی در نیویورک دهه ی 1950 که رویای قهرمانی در پینگ پنگ رو داره و توپ اختصاصی خودش رو به اسم Marty Supreme اختراع کرده. شخصیت الهام گرفته است قهرمان واقعی پینگ پنگ آمریکا هست. رابطه ی عاشقانه با دوست دختر قدیمی مارتی، ریچل رو شاهد هستیم. سفر به بریتانیا برای مسابقات و برخورد با روزنامه نگاران و بازیکن مجار و یهودی بازمانده ی اردوگاه ها و شیفتگی اروتیک نسبت به ستاره ی بازنشسته، کی استون با بازی گوئینت پالترو که از بازنشستگی برگشته، ازجمله بخش جای کلیدی فیلم هستن. برخلاف فیلم های ورزشی کلاسیک، هیچ مونتاژ تمرینی یا مربی و شاگردی وجود نداره. فیلم خودش مثل یک مسابقه ی پینگ پنگ هست و ریتم، ضرباهنگ و رفت و برگشت های دیوانه وار داره. شالامه با انرژی عصبی و پرخاشگری، نقشش رو بازی میکنه. پالترو وزنه ی متعادل و هوشمندانه ای دربرابر خودشیفتگی شالامه است. منتقد گاردین، فیلم رو دیوانگی ناب میدونه که با وجود هرج و مرج، لحظه ای از بلوغ و پختگی در نمای پایانی خودش نشون داده. فیلم Marty Supreme یک کمدی اسکریوبال آبسورد هست که از پینگ پنگ فقط به عنوان استعاره ی ریتم و آشوب استفاده میکنه. شالامه در نقش مارتی، شخصیتی پرانرژی و خودشیفته رو به تصویر میکشه و پالترو با حضور دوباره اش در سینما، تعادل و طنز ظریفی به فیلم میده.
ازجمله فیلم های محبوب این هفته میشه به ویکید1، هانگر گیمز، جادوگر شهر از، هری پاتر1 و خانواده ی آدامز اشاره کرد. این لیست، منو یاد فیلمای فرار دهه ی 30 میندازه که مردم در دوره ی رکود میدیدن و به کمکش از جریان زندگی عادی فرار میکردن. درواقع این الگوی انتخاب، صرفا مخصوص فیلم های تاپ هفته ی شکرگزاری نیست و کارهای پرفروش 2025 هم الگوی مشابهی دارن. در دهه ی 30، مردم با بحران اقتصادی و ناامیدی دست و پنجه نرم میکردن و سینما براشون یک راه فرار بود. حالا هم در شرایط پرتنش امروز، برگشت به فیلم های آشنا و نوستالژیک، همین نقش رو بازی میکنن. فیلم هایی مثل جادوگر شهر از یا هری پاتر، دقیقا مثل فیلم های موزیکال و فانتزی دهه ی 30، دنیایی جادویی میسازن که مردم رو از فشار روزمره جدا میکنه. حتی کاری مثل هانگر گیمز هم با وجود داشتن اتمسفری نسبتا متفاوت، درنهایت به شکل سرگرمی جمعی مصرف میشه. فیلم های فرار یا نوستالژیک دوباره محبوب شدن چون موج نوستالژی در صنعت سرگرمی، بسیار پررنگ هست اما لیست شکرگزاری، بیشتر به خاطر مناسبت خاص و آیین جمعی به همچین شکلی دراومده. در سالهای اخیر، بازسازی، دنباله ها و بازگشت به کارهای کلاسیک، به یک روند فراگیر تبدیل شده. مخاطب ها در شرایط پرتنش اجتماعی و اقتصادی، به کارهای آشنا و قدیمی پناه میبرن. فیلم های فرار مثل جادوگر شهر از یا هری پاتر، فضایی جادویی و امن میسازن و بازار تضمینی دارن. پلتفرم هایی مثل نتفلیکس و دیزنی میدونن که این کارها همیشه مخاطب دارن و بازپخش و بازسازی این سناریوها رو حمایت میکنن.
ما الان در سال 2025 هستیم و تا اینجا، چندین فیلم منتشر شدن که به رغم هزینه ی زیاد و استفاده از ستاره و همچنین تبلیغ زیاد، نه تنها به سود خاصی نرسیدن بلکه ضرر کردن. بعضیا عقیده دارن که سینما داره پوست میندازه و ضرر فیلم های پرهزینه، صرفا یک اتفاق نیست و تصویری از یک تغییر ساختاری به حساب میاد.
فیلم Incendies 2010 یه فیلم جنگی خیلی دردناک هست که در نگاه اول، میتونه باعث انزجار خیلی از بیننده هاش بشه ولی بعضیا هم صادقانه باهاش درد کشیدن و نوعی جبر و تراژدی وحشتناک درونشه که باعث میشه درمورد انگیزه و اونچه که توی ذهن سازنده اش گذشته کنجکاو بشم.
صحنه ای در فیلم The Passion of the Christ وجود داره که شاید بارها دیده باشیدش و در فروم ها و شبکه های اجتماعی، زیاد درموردش صحبت میشه. در این صحنه، مل گیبسون عمدا تصویری رو انتخاب کرد که در ناخودآگاه جمعی، همیشه به عنوان لطیف ترین و مقدس ترین نماد شناخته میشه یعنی مادر و کودک.
بعد اون رو به شکلی کابوس وار تحریف کرد تا نشون بده شیطان حتی زیباترین نمادها رو میتونه وارونه کنه. در این تصویر، شیطان اندروژن هست، یعنی نه زنه و نه مرد. یک موجود مرموزه که مرزهای جنسیت رو محو میکنه. این نوعی حس بی ثباتی و ترس رو ایجاد میکنه. به جای نوزاد معصوم، یک کودک پیر با موهای پشت کمر دیده میشه که ترکیبی از معصومیت و انزجاره. تصویری که باید آرامش بخش باشه، به یک کابوس بصری تبدیل میشه و این دقیقا همون وارونگی ای هست که گیبسون میخواست نشون بده. این تصویر برای خیلی ها تکان دهنده است چون مخاطب انتظار دیدن یک مادر و کودک نمادین رو داره اما با چیزی رو به رو میشه که هم آشناست و هم منزجرکننده. این صحنه به نوعی ضد مریم و مسیح ساخته شده تا یک تصویر شیطانی رو در برابر یک تصویر مقدس قرار بده. همین تضاد باعث شد که خیلی ها این صحنه رو یکی از وحشتناک ترین و به یادماندنی ترین صحنه های فیلم بدونن. اینکه فیلم بسیار جالبیه و ازش استقبال خوبی شده غیر قابل انکار هست ولی میشه گفت همین تحسین زیاد باعث شده که محتواش چندان زیر سوال نره. همچنین اصطلاح اندروژن درمورد فردی که نوزاد رو در بغل داشت چندان صدق نمیکنه چون بیشتر شبیه زن ها هست. اندروژن در زیست شناسی به حالتی گفته میشه که یک فرد یا موجود، دارای ویژگی های هر دو جنس مذکر و مونث باشه و این میتونه شامل صفات ظاهری، هورمونی یا آناتومیکی باشه. مل گیبسون خودش گفته که اون موجود در آغوش شیطان، درواقع یک کودک پیر هست؛ موجودی با چهره ی کودک اما بدن و ویژگی های بزرگسال. این تصویر قرار بود ضد مادر و کودک باشه. یعنی چیزی که در ناخودآگاه ما، زیباترین و مقدس ترین تصویر هست. تصویری که به دست شیطان، به شکلی کابوس وار و منزجر کننده تحریف میشه. کودک در آغوش سیطان، همزمان معصوم و ترسناک هست، و همین تضاد باعث میشه تماشاگر حس کنه با یک موجود غیرطبیعی و شیطانی رو به رو هست. گیبسون میخواست نشون بده که شیطان حتی زیباترین نمادهای انسانی رو وارونه میکنه و به کابوس تبدیل میشن. با وجود این تفسیر، انگار نوزاد، ارباب کسی هست که بغلش کرده. زن، شیطان رو آورده اینجا که صحنه ی زجر کشیدن عیسی رو ببینه. هرچند گیبسون به عنوان یک مسیحی مسلک شناخته شده ولی درمورد اینکه این فیلم به تبلیغ مسیحیت کمک کرده شک دارم. مل گیبسون به طور جدی یک مسیحی کاتولیک سنت گرا هست و فیلم مصائب مسیح هم تاثیر فرهنگی و مذهبی بزرگی گذاشت، هرچند نگاه ها نسبت بهش متفاوت بوده. مل گیبسون به شاخه ای از مسیحی به اسم سدوکانتیسم نزدیکه که اقتدار پاپ های معاصر رو قبول نمیکنه. گیبسون در لس آنجلس، کلیسای شخصی خودش رو ساخته که در اون مراسم لاتین ماقبل شورای واتیکان دوم برگزار میشه و بارها گفته انگیزه ی ساخت مصائب مسیح از ایمان شخصیش به مسیح سرچشمه میگیره. مصائب مسیح در سال 2004 با فروش بیش از 600 میلیون دلار یکی از پرفروش ترین فیلم های غیر انگلیسی زبان تاریخ شد. خیلی از مسیحی ها فیلم رو به عنوان یک بازنمایی تکان دهنده از رنج و فداکاری عیسی ستایش کردن و اون رو فرصتی برای بازگشت به ایمان دونستن. فیلم بحث های گسترده ای درمورد ایمان، هنر و خشونت مذهبی درست کرد؛ بعضی ها اون رو تبلیغ مسیحیت دیدن، بعضی ها هم نقدشون اینه که این فیلم، بیش از حد خشونت بار هست و نگاه ضد یهودی داره. در هر حال، فیلم به طور جدی در فرهنگ عامه و گفتمان مذهبی اثر گذاشت و هنوز هم به عنوان یکی از مهم ترین کارهای مذهبی سینما شناخته میشه. مسیحیت در قرن اول میلادی در دل جامعه ی یهودی فلسطین ظهور کرد. عیسی و پیروان اولیه اش هم یهودی به حساب می اومدن. در ابتدا، مسیحیت بیشتر یک جنبش درون یهودیت بود اما وقتی بخش بزرگی از یهودی ها اون رو به عنوان مسیحا قبول نکردن، جدایی شروع شد. در قرون بعد، این جدایی به تنش و حتی سرکوب منجر شد. کلیساها یهودی ها رو قاتل مسیحیت میدونستن و این نگاه ضد یهودی، در تاریخ اروپا ریشه گرفت.
جمع بندی فیلم مل گیبسون از همون زمان اکران، با انتقادهای جدی رو به رو شد. خیلی از گروه های یهودی گفتن که فیلم تصویری کلیشه ای و منفی از یهودی ها ارائه میده و این تصویر رو بخصوص در صحنه های محاکمه ی عیسی میشه دید. گیبسون خودش گفت قصدش تبلیغ ایمان مسیحی بوده اما منتقدها عقیده دارن که فیلم با تاکید روی نقش رهبران یهودی در مرگ عیسی، همون روایت تاریخی ضد یهودی رو بازتولید میکنن. کلیساهای کاتولیک و پروتستان هم واکنش های متفاوتی داشت، بعضی ها فیلم رو ستاش کردن و بعضی هشدار دادن که میتونه سوتفاهم و نفرت علیه یهودی ها رو تقویت کنه.