مهارت روانی سندیت یا اعتبار بخشیدن به یک پدیده
7 ساعت پیش · · خواندن 2 دقیقه
معنا بخشیدن به کارهایی که انجام میدیم، خیلی وقتا با تکیه به قراردادهای جمعی نوشته نشده انجام میشه. مثلا خوردن یک میوهی خاص در شب عید یا نحوهی جشن تولد گرفتن و نمادهایی که در جشن به کار میگیریم، بخش زیادیش تاثیر پذیرفته از نوعی سند یا اعتبار نوشته نشده یا بعضا نوشته شده در فرهنگ عمومیه.
معنا دادن به کارهایی که انجام میدیم، یک مهارت روانی هست و نوعی قدرت به حساب میاد اما مثل هر مهارت روانی دیگهای، به خودی خود نه خوبه و نه بد. ممکنه این توضیحات، تا حدی شما رو یاد مفاهیمی مثل فلسفهی اگزیستانسیال بندازه. بسیاری از روش های معنا دادن به زندگی، نابهنجار و ناسالم هستن چون صرف معنا دادن به کارهامون کافی نیست. بسیاری از روش ها و الگوهای معنا دادن به زندگی، خودخواهانه طراحی شدن و اهداف نابهنجاری رو دنبال میکنن.
نقطهی مقابل این الگوها، طرز فکری هست که معنا رو با توجه به مفاهیمی همدلی، عشق و رشد طراحی میکنه و صرفا دنبال منفعت آنی و خراب کردن تجربهی دیگران به نفع بهبود تجربهی خودش از زندگی نیست. زندگی ما و کیفیتش همواره در حال تاثیر گرفتن از اعمال و رفتار دیگرانه و ما هم به طور متقابل، به واسطهی تصمیماتی که میگیریم، روی کیفیت تجربهی دیگران از زندگی تاثیر میذاریم.
پس مهارت روانی سندیت و اعتبار بخشیدن به پدیدههای رفتاری و اجتماعی، به خودی خود نه خوبه و نه و بستگی داره که با چه انگیزهای انجام میشه.
هرچند کلمهی عشق ممکنه اعتبار آکادمیک نداشته باشه یا اصولا یک کلمهی علمی به حساب نیاد اما میتونه یک کلمهی موجز برای اشاره به احساسی داشته باشه که میتونه حالت های بهنجار استفاده از یک مهارت روانی رو رقم بزنه.
میشه گفت هیچ حد و مرزی برای استفاده از این مهارت روانی وجود نداره و آدما به کمک خلاقیت خودشون میتونن به پیش پا افتاده ترین یا کسل کننده ترین کارها معنا ببخشن و ازش لذت ببرن یا به واسطهاش نوعی نماد بسازن. این فرآیند، جرقهی ایجاد سبک های زندگی یا روش های ارتباطی آدماست و کمک میکنه احساسات و مفاهیم انتزاعی رو در قالب رفتارهای خاص و خلاقانه، با دیگران به اشتراک بذاریم.