برچسب (مهارت های روانی)

پست‌های مرتبط با برچسب (مهارت های روانی)

 

گاهی در مواجهه با یک پدیده، نوعی ناامیدی رو تجربه میکنیم که ممکنه با شرایط فعلی، همخوانی نداشته باشه و در نگاه اول، این حس بهتون دست بده که آدم بی ذوق یا قدر نشناسی هستید. این یه مهارت روانیه که آدم بتونه به درون خودش سفر کنه و ریشه های ناامیدیش رو پیدا کنه.

قضیه همیشه این نیست که ما افسرده یا قدر نشناس یا بی ذوقیم؛ ممکنه ناخودآگاه بدونیم که با چی طرف هستیم و برخی الگوهای فعلی، کاملا در ذهن‌مون آشنا باشن.

ممکنه گذر زمان یا تغییر شرایط ظاهری، باعث شده باشه تا دلیل ناامیدی خودمون رو فراموش کرده باشیم یا شرایط جوری تغییر ظاهر داده باشه که ناامیدی ما، غیر منطقی و بی مورد جلوه کنه اما وقتی گذشته و تجارب مرتبط رو مرور کنید، به این نتیجه برسید که ناامیدی شما اونقدرا هم غیر منطقی نیست.

این مهارت روانی، تا حد زیادی به ضرب المثل "حنات دیگه رنگی نداره" شباهت داره. از حنا انتظار میره که رنگ ایجاد کنه ولی وقتی صاحب حنا قبلا ناامیدت کرده باشه، به حنایی که توی دستش هست هم مثل دیگرانی که طرف مقابل رو نمیشناسن نگاه نمیکنی. تو میدونی که باید از چی ناامید باشی و ریشه ی ناامیدیت هم کاملا منطقیه.

چالش اصلی مرتبط با این مهارت روانی همینه که آدم دلیل ناامیدیش رو به یاد بیاره و جدیش بگیره.

 

ممکنه اسم کتاب هنر رندانه‌ی به چیز گرفتن رو شنیده باشید یا حتی خونده باشیدش. این کتاب تا حد زیادی درمورد مهارت روانی جدی نگرفتن و پیچیدگی‌هاش هست اما درمورد اینکه چقدرش جزو رونشناسی زرده، نقدهای زیادی مطرح شده.

جدی نگرفتن یک قضیه، یا تشخیص اینکه چه چیزی واقعا ارزش جدی گرفتن داره، گاهی واقعا پیچیده است، بخصوص وقتی با مسائل اجتماعی طرف باشیم. این نوع تشخیص و تصمیمات میتونه باعث بشه که آدم، انرژی و وقتش رو صرف برطرف کردن دغدغه‌ای کنه که لزوما برطرف شدنش اونقدرا هم مهم نبوده و تاثیری روی کیفیت زندگیش نمیذاشته.

یکی از بهترین پارامترهای تشخیص اینکه چه چیزی واقعا ارزش جدی گرفته شدن داره اینه که آیا چنین رویکرد و تصمیمی، کمکی به رشد شخصی شما میکنه یا نه؟ گاهی اوقات ما سعی میکنیم چیزی رو نادیده بگیریم یا مسخره کنیم تا فقط از فشار روانیش خلاص بشیم و امید داریم که این رویه، بار یک مسئولیت بزرگ رو از روی دوش ما برداره اما چنین تصمیمی در برخی اوقات میتونه باعث بزرگتر شدن مشکل و ایجاد فشار روانی بیشتر در طولانی مدت بشه.

الگوهای مرتبط با جدی گرفتن و جدی نگرفتن چالش ها یا پدیده ها، میتونن بعضا تاثیر پذیرفته از عرف اجتماع باشن. مثلا بی تفاوتی مردم نسبت به یک بی اخلاقی و نابهنجاری قابل توجه، میتونه باعث بشه که ما هم در برابرش گارد خودمون رو پایین بیاریم و ترغیب بشیم که جدیش نگیریم. این کار میتونه مساوی بشه با آسیب دیدن از اون پدیده.

برعکسش هم کاملا صدق میکنه یعنی گاهی دیدن دغدغه مندی و وسواس عموم مردم نسبت به یک اخلاقیات یا رفتار خاص، ممکنه باعث بشه که ما هم زیادی قضیه رو جدی بگیریم و عمر و انرژی‌مون رو براش صرف کنیم.

شما میتونید بدون تاثیر گرفتن از دیگران و به کمک درک نیازها و خواسته های خودتون، تصمیم بگیرید که چی ارزش جدی گرفتن داره و چه چیزی واقعا اونقدر که به نظر میرسه مهم نیست. شرایط زندگی شما ممکنه ایجاب کنه تا نسبت به چیزی بی تفاوت باشید که برای دیگران بسیار مهم و بحرانیه.

 

معنا بخشیدن به کارهایی که انجام میدیم، خیلی وقتا با تکیه به قراردادهای جمعی نوشته نشده انجام میشه. مثلا خوردن یک میوه‌ی خاص در شب عید یا نحوه‌ی جشن تولد گرفتن و نمادهایی که در جشن به کار میگیریم، بخش زیادیش تاثیر پذیرفته از نوعی سند یا اعتبار نوشته نشده یا بعضا نوشته شده در فرهنگ عمومیه.

معنا دادن به کارهایی که انجام میدیم، یک مهارت روانی هست و نوعی قدرت به حساب میاد اما مثل هر مهارت روانی دیگه‌ای، به خودی خود نه خوبه و نه بد. ممکنه این توضیحات، تا حدی شما رو یاد مفاهیمی مثل فلسفه‌ی اگزیستانسیال بندازه. بسیاری از روش های معنا دادن به زندگی، نابهنجار و ناسالم هستن چون صرف معنا دادن به کارهامون کافی نیست. بسیاری از روش ها و الگوهای معنا دادن به زندگی، خودخواهانه طراحی شدن و اهداف نابهنجاری رو دنبال میکنن.

نقطه‌ی مقابل این الگوها، طرز فکری هست که معنا رو با توجه به مفاهیمی همدلی، عشق و رشد طراحی میکنه و صرفا دنبال منفعت آنی و خراب کردن تجربه‌ی دیگران به نفع بهبود تجربه‌ی خودش از زندگی نیست. زندگی ما و کیفیتش همواره در حال تاثیر گرفتن از اعمال و رفتار دیگرانه و ما هم به طور متقابل، به واسطه‌ی تصمیماتی که میگیریم، روی کیفیت تجربه‌ی دیگران از زندگی تاثیر میذاریم.

پس مهارت روانی سندیت و اعتبار بخشیدن به پدیده‌های رفتاری و اجتماعی، به خودی خود نه خوبه و نه و بستگی داره که با چه انگیزه‌ای انجام میشه.

هرچند کلمه‌ی عشق ممکنه اعتبار آکادمیک نداشته باشه یا اصولا یک کلمه‌ی علمی به حساب نیاد اما میتونه یک کلمه‌ی موجز برای اشاره به احساسی داشته باشه که میتونه حالت های بهنجار استفاده از یک مهارت روانی رو رقم بزنه.

میشه گفت هیچ حد و مرزی برای استفاده از این مهارت روانی وجود نداره و آدما به کمک خلاقیت خودشون میتونن به پیش پا افتاده ترین یا کسل کننده ترین کارها معنا ببخشن و ازش لذت ببرن یا به واسطه‌اش نوعی نماد بسازن. این فرآیند، جرقه‌ی ایجاد سبک های زندگی یا روش های ارتباطی آدماست و کمک میکنه احساسات و مفاهیم انتزاعی رو در قالب رفتارهای خاص و خلاقانه، با دیگران به اشتراک بذاریم.

ممکنه بارها درمورد تاثیر گذر زمان در فراموش کردن یک موضوع ناراحت کننده یا حتی خاک گرفتن احساسات و خاطرات خوب شنیده باشید. این مهارت، درمورد تاثیر روانی زمان صحبت میکنه، به شکلی که انگار گذر زمان، مثل برف، روی ذهن آدما میشینه و رفتارها، عادت‌ها یا خاطراتی رو پنهان میکنه. 

با این وجود، پنهان شدن لزوما به معنی مرگ پدیده نیست. گاهی گذر زمان باعث میشه تا آدم، یک استعداد یا علاقه‌ی خاص رو فراموش کنه و فکر کنه این بخش از وجودش مرده و مجددا خود گذر زمان، به نوعی رستاخیز برسه و اونچه که فکر میکردیم از بین رفته رو دوباره زنده کنه. درک ماهیت زمان و تاثیر روانیش، در عین کمک به تلاش آگاهانه برای زنده کردن علایق و استعدادهای فراموش شده، میتونه کمک کنه تا آدم در فواصل زمانی مختلف، مجددا قربانی ضعف های خودش نشه. 

گاهی گذر زمان، باعث میشه تا آدم یادش بره قبلا از کدوم ضعف ها یا کمبودهاش سواستفاده شده و در عین برطرف نکردن این ضعف ها، زمان میگذره و حتی وجودشون فراموش میشه. در این حالت، فرد مستعد اینه که دوباره بابت این ضعف های قدیمی، آسیب ببینه یا مورد استفاده قرار بگیره. شاید آدم نتونه فورا ضعف ها و آسیب های روانی خودش رو برطرف کنه و این موضوع کاملا طبیعیه اما آگاهی درمورد وجود این نقاط آسیب پذیر، می‌تونه به فرد کمک کنه تا بیشتر مراقب باشه و تا جای ممکن، خودش رو در موقعیت‌هایی که براش پرریسک و خطرناک قلمداد میشن قرار نده. 

این مهارت، نگاهی انتزاعی و روانشناختی به مفهوم زمان و تاثیرش بر ذهن انسان داره. 


انار به عنوان یک سمبل میتونه نماد راز و پیچیدگی باشه. در اسطوره ها از پرسفونه ی یونانی تا میوه ی بهشت در بعضی کتاب ها، انار همیشه میوه ای بوده که ارزشش رو در درونش پنهان کرده. 
انار از بیرون سخت، چرمی، گاهی زشت و زمخت هست اما درونش پر از دانه های درخشان و قرمزه. اگر در دنیای خواب با سمبل انار رو به رو بشید، میتونه نماد مرزبندی سالم با حفظ عمق عاطفی باشه. یعنی کسی که فورا دلش رو باز نمیکنه اما هر کی که بتونه از پوسته ی سختش بگذره، به گنج میرسه. در بعضی از موقعیت های خاص زندگی، داشتن چنین مهارتی میتونه از نقاط آسیب پذیر فرد مراقبت کنه. 
درون انار، تعداد زیادی دانه با غشای نازکی قرار گرفتن که میتونه نماد بی نظمی ظاهری اما سازمان دهی باطنی باشه. این ویژگی میتونه به مهارت تاب آوری در برابر چندوظیفگی و آشوب اشاره داشته باشه یعنی ذهنی که همزمان چند موضوع رو بدون سردرگمی پیش میبره. در بحران، دستپاچه نمیشه چون میدان ها رو میبینه درحالیکه دیگران فقط پوسته ی سخت وضعیت آشفته رو میبینن. 
انار گاها به عنوان نماد خون گیاهی یا زندگی ای که از شکستگی بیرون میاد تفسیر شده و میتونه به مهارت روانی تبدیل زخم به خلاقیت اشاره داشته باشه؛ یعنی کسی که از دل شکستگی ها، سوختگی ها و خیانت ها، چیزی ارزشمند بیرون میکشه. دانه های قرمز مثل اشعار، نقاشی ها یا بچه هایی هستن که از دل اندوه زاده شدن. 
درخت انار میتونه سال های بسیار بسیار زیادی عمر کنه و در عین حال، هر سال ریشه هاش عمیق تر میشن. این ویژگی میتونه به مهارت روانی ثبات ارزش محور و انعطاف در روش اشاره داشته باشه. آدمی که از این ویژگی برخوردار باشه، اصولش رو عوض نمیکنه و مثل یه درخت ریشه دار هست، در عین حال هر سال برای رسیدن به میوه، شاخه های تازه ای میزنه. 
انار در بعضی داستان ها مرتبط با مفهوم بخشش بی حساب و کتاب هست و معمولا این ویژگی رو به خاطر قابلیت تقسیم پذیری و ابعاد بزرگش بهش نسبت دادن. در این حالت میتونه نماد توانایی دادن بدون منت و بدون بازگشت هست اما نه لزوما از سر ضعف بلکه از سر فراوانی درونی. مثل کسی که قلبش انقدر هست که بتونه به دیگران عشق زیادی بورزه.

نمادها به خودی خود مثبت یا منفی نیستن و بسته به موقعیت و داستانی که درونش ظاهر میشن، میتونن به ضعف یا نابهنجاری در به کار گیری یک مهارت روانی اشاره داشته باشن. 
انار در حالت منفی میتونه نماد رفتار سرد افراطی باشه. پوست انار انقدر کلفته که به راحتی نمیشه کنارش زد و در حالت منفی میتونه نماد انزوا طلبی افراطی باشه. 
گاهی چند لایه بودن به پیچیدگی غیر ضروری تبدیل میشه. همچنین دانه های انار بسیار نرم و آسیب پذیر هستن و در برخی موارد میتونه برای توصیف فردی به کار بره که ظاهر قوی داره اما با کوچکترین بی احساسی ای له میشه، بدون اینکه کسی بفهمه. 
انار گاها لکه های نه چندان زیبایی روی پوستش داره که در قالب یک انسان میتونه توصیف کننده ی فردی باشه که در ظاهر نقص هایی داره و این موضوع باعث میشه تا وجود غنیش، نادیده گرفته بشه. 
انار به عنوان یک انسان میتونه نماد فردی باشه که برای شناختش باید از پوست سخت گذشت و بعد در بین هزاران دانه ی قرمز گم شد. مثل دوستی که سالها با سطحی نگری بهش نگاه میکنیم اما یک روز میبینیم که چقدر ذهن عمیقی داشته و ما ازش بی خبر بودیم.