نمادشناسی شکر و مهارت های روانی
· · خواندن 4 دقیقه
در بسیاری از داستان ها، شکر به خاطر شیرینی و ارزش ذاتیش، نمادی از تجربه های جالب و خوش آینده. در شعر کلاسیک، شکر به خاطر شیرینی، استعاره ای رایج از ویژگی های خوش آیند معشوق هست.
شکر در جامعه ی معاصر، در فضای خصوصی و روابط نزدیک، نماد دلبستگی و مراقبته. به اشتراک گذاشتن شیرینی ها در دور همی های خانوادگی یا با دوستان، عملی برای ایجاد پیوند عاطفی و ابراز محبت به شمار میره.
در بعضی از آثار ادبی معاصر، شکر میتونه نماد موفقیت و دست آورد های مطلوب باشه. برای مثال، در داستان هایی که به تقابل سنت و مدرنیته میپردازن، شکر گاها نماد جذابیت های تمدن جدیده که شخصیت ها رو به خودش مشتاق میکنه.
در تقابل با وجه مثبت، تاریخ تولید و مصرف شکر، بار سنگین استثمار و زوال رو روی دوش این نماد گذاشته.
یکی از تاریک ترین وجوه نمادین شکر، پیوند جدا نشدنیش با تاریخ برده داری در مزارع نیشکر هست. در ادبیات، مصرف شکر در اروپا به طور ضمنی، یادآور رنج و خون برده ها در مستعمرات هست. این پیوند به حدی قویه که شیرینی جات در قرن نوزدهم میلادی با بی اخلاقی و حمایت از نظام برده داری گره خورد.
شکر در بعضی از داستان ها، بخصوص در بستر استعمار، با مفهوم تسلیم شدن پیوند خورده. برای مثال در تحلیل های مربوط به صنعت شکر کوبا، شکر به عنوان نیرویی منفعل و تسلیم شونده دربرابر سرمایه گذاری خارجی تصویر شده.
در دوران ویکتوریا، مصرف شکر و شیرینی جات با نابالغی و حس بی تفاوتی پیوند خورد و میتونست نماد نوعی فساد اخلاقی یا شخصیتی باشه. همچنین استفاده از مجسمه های قندی به عنوان تزئینات مجلل در ضیافت های اشرافی، نمادی از قدرت و شکوه بود که مهمان ها با خوردنش، قدرت میزبان رو تایید میکردن.
در بعضی از داستان ها، لذت مصرف شکر در عین حال که دلپذیره، میتونه نماد زوال و پوسیدگی، مثل پوسیدگی دندان و نیرویی باشه که به مرور، جامعه یا فرد رو تحلیل میبره.
میشه گفت که شکر به خودی خود مثبت یا منفی نیست و صرفا در حالت افراطی، میتونه استعاره ای از غرق شدن در لذت های کوتاه و لحظه ای و لذت طلبی افراطی و بیمارگونه باشه. در این حالت هست که شکر مثل یک مخدر ظاهر میشه که فرد ممکنه ازش برای فرار از تلخی ها یا بی مزه بودن زندگی یا مسئولیت هاش استفاده کنه.
در واقع، شکر در ادبیات و هنر مدرن و پست مدرن، به ندرت به عنوان یک شیء خوب یا بد مطلق تصویر میشه. ارزش گذاری اخلاقی این نماد، کاملا وابسته به زمینه است.
در نگاه سنتی، مثلا در شعر کلاسیک، شکر یک جوهره ی الهیه چون کمیاب و ارزشمند بود؛ مصرفش هم تصویری از برکت و مهمان نوازی میشد. اما در دنیای مدرن که شکر به یک کالای ارزان و در دسترس تبدیل شده، نمادش از قداست به آسیب پذیری تغییر کرده. در این نگاه جدید، شکر به خودی خود شر نیست بلکه میزان مصرف، تعیین کننده ی خوبی یا بدیش هست. به همین دلیله که در داستان های معاصر، شخصیتی که روی شکر یا شیرینی وسواس داره، معمولا نماد بی تابی در برابر محرک های لحظه ای هست.
تشبیه شکر به مخدر، یکی از دقیق ترین استعاره های ادبیات قرن بیست و یکمه. همونطور که یک معتاد برای فرار از اضطراب وجودی به مواد پناه میبره، قهرمان داستان های مدرن از شکر برای پر کردن فقر معنوی زندگی استفاده میکنه. این استعاره در رمان هایی که به اعتیاد های سفید مثل شکر، آرد و مواد مخدر میپردازن، به وفور دیده میشه. قهرمان معمولا با خوردن یک تکه کیک، تلخی طلاق، شکست یا بی معنایی شغل خودش رو موقتا فراموش میکنه.
مصرف افراطی شکر در ادبیات روانشناختی، میتونه نماد قبول نکردن طعم تلخ بزرگسالی باشه. شخصیتی که مدام به دنبال شیرینی هست، در واقع از قبول کردن مسئولیت های تلخ و جدی زندگی فراریه و در مرحله ای لذت جویانه و نابالغ متوقف شده.
جالب ترین وجه این استعاره، حس بی مزه بودن خود زندگیه. شخصیت از اینکه زندگیش بی مزه است ناراضیه، اما به جای تغییر بنیادین زندگی، روی اون رو با لایه ای از شکر میپوشونه. این یعنی طعم واقعی چیزها رو نمیچشه و در توهمی از شیرینی مصنوعی زندگی میکنه.
شکر، به خودی خود نه مثبته و نه منفی، بلکه یک آینه است. اگر انسان در تعادل باشه، شکر نماد زیبایی و محبته و اگر در افراط باشه، شکر به آینه ی تمام عیاری برای نمایش اضطراب، فرار از هستی و بیمارگونه ترین شکر لذت طلبی در عصر سرمایه داری تبدیل میشه.