تعلق و وابستگی، هیچ کدوم به خودی خود مثبت یا منفی نیستن. ممکنه در ظاهر، حتی مترادف به نظر برسن اما مفاهیم متفاوتی به حساب میان.

به نظرم یک توصیف بهینه برای درک تفاوت مفهوم تعلق و وابستگی اینه که تعلق مثل ریشه زدن در زمین و وابستگی مثل رشد شاخه های درخته. ریشه و شاخه ها میتونن از برخی جهات به همدیگه شباهت داشته باشن اما ریشه درگیر جاذبه ست و شاخه ها همواره برخلاف جاذبه حرکت میکنن.

فکر میکنم همچنانکه قطع شدن شاخه، لزوما باعث خشکیدن ریشه نمیشه، وابستگی ها لزوما عنصر حیاتی نیستن و تعلق، مقدم بر وابستگیه. ریشه میتونه بدون شاخه، همچنان ادامه بده و به ساختار کمک کنه تا دوباره رشد کنه اما شاخه ها در صورت قطع شدن، نیازمند مجددا ریشه زدن هستن تا بتونن رشد و بقای خودشون رو تضمین کنن.

فکر میکنم وابستگی، همچنین توصیف کننده ی مسیری هست که موجود در این دنیا طی میکنه اما اینکه چه مسیر و وابستگی هایی رو طی میکنه، تا حد زیادی به ریشه ها و تعلقاتش بستگی داره. وابستگی های بیمارگونه، میتونه ریشه در تعلقات بیمارگونه داشته باشه. و درک تعلقات بیمارگونه، نیازمند نوعی سفر درونیه.

در این مورد مطمئن نیستم اما احساس میکنم که تعلقات همچنین شبیه والدین هستن و در ابتدا، درمورد مفاهیمی شکل میگیرن که از دیگران به ما ارث رسیده و خودمون انتخابش نکردیم اما رفته رفته میشه این تعلقات رو تغییر داد. برخلاف تعلق، وابستگی ها میتونن ماهیت انتخابی تر و شخصی تری داشته باشن.