درباره ی چارلز منسون 
چارلز منسون یکی از بدنام ترین چهره های تاریخ جنایی آمریکا به حساب میاد و داستانش بارها در فیلم، کتاب و مستند ها و حتی موسیقی، روایت شده. این آدم دوره ی بچگی سختی داشت و مادرش درگیر خلاف و موادمخدر بود و خودش هم از 9 سالگی شروع به دزدی کرد و بیشتر عمرش رو تا قبل از قتل ها در زندان و کانون اصلاح گذروند.

در اواخر دهه ی 60، منسون یک گروه شبه فرقه ای تشکیل داد به اسم خانواده ی منسون و بیشتر اعضاش، زن های جوانی بودن که جذب کاریزما، فلسفه ی عجیب و سبک زندگی آزادش قرار گرفتن. 
اون ها توی یه مزرعه ی متروکه زندگی میکردن، مواد مصرف میکردن و تحت تاثیر منسون، به نوعی بردگی ذهنی رسیده بودن. 
در اون 1969، اعضای فرقه به دستور منسون، چند قتل وحشیانه انجام دادن از جمله قتل شارون تیت. شب بعد از این اتفاق، زوجی به اسم رزمری و لئو لابیانکا هم کشته شد. 
ناگفته نمونه که در شب قتل شارون تیت، چهار فرد دیگه هم توی خونه بودن که به قتل رسیدن. 
منسون خودش مستقیما کسی رو نکشت ولی به خاطر تحریک و برنامه ریزی قتل ها به حبس ابد محکوم شد. حتی اسم مرلین منسون هم بخشیش از اسم این فرد گرفته شده. 
چارلز منسون در سال 2017 و در زندان مرد و عمل تبدیل به نماد جنون فرقه ای در فرهنگ آمریکا شده.

منسون باور داشت که یک جنگ نژادی عظیم در راه هست و این جنگ باعث فروپاشی جامعه ی سفیدپوست ها میشه. میخواست با قتل های وحشیانه، این جنگ رو تحریک به شروع کنه و بعد خودش به عنوان نجات دهنده، ظهور کنه. اسم این نظریه از آهنگ Helter Skelter گرفته شده و منسون فکر میکرد که این آهنگ، پیام های مخفی داره. 
منسون سعی کرده بود وارد دنیای موسیقی بشه و با تهیه کننده ای به اسم تری ملچر همکاری کنه ولی وقتی ملچر ردش کرد، منسون عصبانی شد و خونه ای که شارون تیت درونش کشته شد، قبلا متعلق به همین تهیه کننده بوده و هنوز هم اعتقاد بر اینه که قتل ها نوعی انتقام شخصی منسون از ملچر بودن که زیاد منطقی به نظر نمیرسه. 
بعضی ها هم عقیده دارن که قتل ها ممکنه نتیجه ی یه معامله ی مواد مخدر اشتباه بوده باشه و بخصوص درمورد قتل های شب دوم، زیاد مطرح شدن. 
این نکته هم باید درنظر گرفت که منسون از مواد روانگردان و تکنیک های روانی برای شست و شوی مغزی اعضای فرقه استفاده میکرد و بعضی از قتل ها ممکنه صرفا برای اثبات وفاداری اعضای یا ایجاد ترس و هرج و مرج انجام شده باشن. 
داستان شارون تیت مثل یک زخم باز روی صورت تاریخ هالیووده و هربار که بهش نگاه میشه، انگار یه لایه ی جدید از درد و بی عدالتی رو میشه دید. 
این جنایت، نه فقط باعث قتل شارون شد بلکه یه نسل از هنرمندا رو با ترس و بی اعتمادی مواجه کرد. واقعا میشه باور کرد که صرفا چون شارون ساکن اون خونه ی بخصوص بوده به قتل رسیده؟ 


در ظاهر، شارون تیت قربانی شد فقط به خاطر اینکه در اون خونه زندگی میکرد که سابقا به یک تهیه کننده تعلق داشت و چارلز منسون از این تهیه کننده کینه داشت. منسن به اعضای فرقه اش دستور میده که به اون آدرس برن و هر کی اونجاست رو بکشن. یعنی شارون، دوستانش و بچه ای که هنوز به دنیا نیومده بود، قربانی یک خشم کور و بی منطق شدن.

اما تارانتینو در روزی روزگاری در هالیوود، یه بازنویسی خیالی از این تراژدی ارائه میده و نوعی آرزوپردازی سینمایی برای نجات شارون تیت داره. 
در فیلم، اعضای فرقه به خونه ی همسایه، یعنی ریک دالتون حمله میکنن و به دست اون و دوستش کلیف بوث کشته میشن و شارون زنده میمونه. 
جنایت واقعی، خیلی تاریک، ترسناک و تراژیک هست اما اتفاقی که در این فیلم میوفته، بعضا نوستالژیک، فانتزی و نوعی تلاش برای بازسازی داستان تاسف بازی هست که لکه ی تاریکی رو روی حافظه ی هالیوود انداخت. 
در واقعیت، فرقه ی منست با دستور مستقیم چارلز منسن، شبانه به خانه ی شارون تیت حمله کرد و اون و دوستانش رو به طرز فجیعی به قتل رسوندن و این جنایت، تبدیل شد به نماد فروپاشی رویای هالیوود و شروع دوران تاریک تری در فرهنگ آمریکا اما در فیلم، اعضای فرقه تصمیم میگیرن به خونه ی ریک دالتون حمله کنن و این دفعه، برخلاف تاریخ، با کلیف بوث مواجه میشن و این شخصیت با بازی برد پیت، با خشونت اغراق شده و کمدی، این افراد رو نابود میکنه. یکی رو با سگش تکه پاره میکنه و یکی دیگه رو با شعله افکن میسوزونه و یکی دیگه با مشت و لگد له میشه.

فرقه ی منسن که در واقعیت عامل ترس و مرگ بودن، در فیلم تبدیل میشن به موجودات ابلهی که سزاوار نابودی بودن. خشونتی که در فیلم برعلیه شون اعمال میشه، نه فقط توجیه شده بلکه با لذت و طنز همراه میشه. 
یعنی شارون تیت، اصلا موضوع اصلی داستان فیلم نیست، چه برسه به اینکه بهش حمله بشه. 
شارون تیت با بازی مارگو رابی، بیشتر در صحنه هایی دیده میشه که داره زندگی روزمره اش رو با شادی و بیخیالی میگذرونه. سینما میره، میرقصه و با دوستانش معاشرت میکنه. فیلم هیچوقت به قتل واقعی شارون نزدیک نمیشه و در این فیلم، شارون بیشتر شبیه یک شبح نجات یافته است.

جمع بندی بخش دوم
گرچه به شخصه فکر میکنم که تارانتینو ادای احترام نکرده بلکه نوعی خودشیرینی انجام داده و باعث تثبیت همون داستانی شده که برای ماجرای قتل شارون ساختن. درحالیکه شارون حتی زنده بودنش هم با تراژدی گره خورده بود و بعدا فاش میشه که شوهرش احتمالا مشکلات اخلاقی زیادی داشته. 
تارانتینو شاید با نیت ادای احترام وارد شده باشه اما نتیجه ی کارش بیشتر شبیه یه فانتزی مردانه ی نجات بخشه و خشونت، نه برای افشاگری بلکه برای سرگرمی و تسویه حساب خیالی به کار میره. شارون تیت در این فیلم تبدیل میشه به نماد معصومیتی که هیچ وقت صدای خودش رو نداره.