تعبیر خواب بادوم پفکی تند

تعبیر خواب رایگان| به قول استاد فقیدم، برای شاد شدن باید خودمونو بشناسیم و برای شاد موندن، باید چیزای زیادی درمورد دنیا یاد بگیریم.

 

زندگی واقعی شارون از درون ترک خورده بود و رومن پولانسکی، بعدها درگیر پرونده ی تجاوز به دختری 13 ساله شد و از آمریکا فرار کرد تا از مجازات فرار کنه. این افشاگری ها باعث شد تصویر شوهر سوگوار هم زیر سوال بره و شارون حتی در مرگ، در سایه ی مردهایی باقی بمونه که یا قاتل بودن یا متهم.

این فیلم، روایت مردانه ای رو تثبیت میکنه که زن رو صرفا در نقش معصوم قربانی میپذیره و نه به عنوان سوژه ی مستقل. خشونت در این داستان به جای نقد، تبدیل به ابزار سرگرمی میشه و تاریخ بازنویسی شده، به سمتی میره که صرفا قهرمان های خیالی جدیدی بسازه.

سوگواری پولانسکی 
براساس منابع موجود، رومن پولانسکی بعد از قتل شارون تیت، ظاهرا دچار شوک و اندوه شد اما نوع سوگواریش هیچ وقت به شکل عمومی دیده نشد. در مصاحبه ای که سالها بعد انجام داد، گفته بود که بی تفاوتی، جای تنفر رو گرفته و سعی میکنه با خوندن اخبار، خودش رو از احساسات، دور نگه داره. 
خیلی زود، بعد از مرگ شارون، پولانسکی وارد روابط متعدد با زن های جوان میشه که یکی از اون ها منجر به پرونده ی جنجالی تجاوز به دختر 13 ساله شد و باعث شد از آمریکا فرار کنه و تا امروز، تحت تعقیب قضایی باقی بمونه. این رفتارها، تصویر شوهر سوگوار رو به شدت زیر سوال میبره. 


تجاوز رومن پولانسکی به دختر 13 ساله، بعد از قتل شارون تیت اتفاق افتاد. شارون در سال 1969 کشته شد و تجاوز مورد بحث، در سال 1977 اتفاق افتاد. یعنی نه فقط پولانسکی بعد از اون تراژدی، سوگواری آیینی یا اخلاقی خاصی نکرد بلکه چند سال بعد، وارد یکی از تاریک ترین فصل های زندگی خودش شد. 
در اون پرونده، پولانسکی به دختر نوجوونی به اسم سامانتا گیمر در لس آنجلس تجاوز کرد و اینطور ذکر شده که اول بهش مشروب داد و بیهوشش کرد. خودش هم در دادگاه به این جرم اعتراف کرد اما قبل از صدور حکم، از آمریکا فرار کرد و تا امروز هم تحت تعقیب باقی مونده. 
اگر رومن پولانسکی بعد از اعتراف به تجاوز به سامانتا گیمر در سال 1977 در آمریکا میموند و فرار نمیکرد، احتمالا با حکم زندان قطعی رو به رو میشد و نه فقط برای این پرونده بلکه شاید بعدها با اتهام های تازه ای رو به رو میشد که امروز مطرح شدن.

در اون زمان، پولانسکی با دادستانی توافق کرده بود که فقط بابت یکی از اتهامات یعنی رابطه ی جنسی با فرد زیر سن قانونی محکوم بشه و بقیه ی اتهامات مثل تجاوز، دادن مشروب به کودک و بیهوش کردن قربانی، حذف بشن اما وقتی فهمید قاضی قصد داره برخلاف توافق، حکم سنگین تری صادر کنه فرار کرد و تا امروز تحت تعقیب باقی مونده. 
طبق قوانین اون زمان، ممکن بود بین 3 تا 50 سال حبس براش درنظر گرفته بشه و این موضوع، بستگی به نظر قاضی و شدت جرم تشخیص داده شده داشت. 
چون قربانی 13 ساله بود و پولانسکی اعتراف کرده بود، احتمال صدور حکم سنگین خیلی بالا بود. بعدها با مطرح شدن اتهامات جنسی جدید از طرف چند زن دیگه، ممکن بود پرونده های تازه ای هم علیه اش باز بشه. 


چیزی که باعث میشه درمورد قتل شارون تردید کنم، وجود مواد مخدر در پرونده ی اتهام جنسی رومن پولانسکی و همچنین فرقه ی منسون هست. از کجا معلوم خود پولانسکی، درخواست قتل زنشو نداده باشه؟ شایعاتی هست که پولانسکی از زنش خواسته بچه رو سقط کنه و زمان قتل هم در اروپا بوده. منسون شرور هست ولی به نظر نمیاد اونقدر احمق باشه که صرفا بابت اینکه خونه ی شارون قبلا به یه فرد خاص تعلق داشته، چند تا آدم بی ربط که صرفا اونجا ساکن هستن رو بکشه. 
وقتی خشونت اینقدر بی منطق به نظر میرسه، ذهن دنبال معنا میگرده. اما براساس شواهد تاریخی و تحقیقات رسمی، هیچ مدرک معتبری وجود نداره که رومن پولانسکی در قتل شارون تیت نقش داشته باشه یا همچین درخواستی داده باشه. 
این توصیفاتی که از انگیزه ی منسون میشه خیلی بچه گانه و شبیه دیالوگ های بازی های ویدیویی برای معرفی شخصیت شرور هست. مگه لس آنجلس یا هالیوود، قلمرو حیوانات هست که بشه با قتل، قدرت رو به دست آورد؟ حتی اگر فرض بگیریم که پولانسکی هیچ کدوم از اتهاماتی که بهش نشبت داده شده رو انجام نداده، همینکه تجاوزی رو مرتکب شده، کاملا اونو مستعد میکنه تا یک زمانی هم نقشه ی قتل بچینه. یعنی از همچین آدمی، همچین کاری هم برمیاد.


ایده ی اینکه با قتل چندنفر در یک خانه ی خاص بشه قدرت رو به دست آورد، در نگاه اول مضحک و کودکانه است. اما منسون خودش رو نه صرفا یک قاتل، بلکه یک پیامبر آخرالزمانی میدید. اون دنبال قدرت سیاسی یا مالی نبود بلکه دنبال نوعی آشوب نجات بخش میگشت. ایده آلش جنگ نژادی ای بود که باعث میشد سفید پوستا نابود بشن و خودش به عنوان ناجی، ظهور کنه. 
نظریه ی Helter Skelter چارلز منسون از ترانه ی بیتلز الهام گرفته شده و همونطور که سابقا هم گفته شد، پیش بینی میکرد که یک جنگ نژادی عظیم بین سیاه پوستا و سفید پوستا در آمریکا اتفاق میوفته و عقیده داشت که با انجام قتل های وحشیانه و بی منطق، میشه این جنگ رو تحریک کرد و امیدوار بود که این جنایت ها به گردن سیاه پوستا بیوفته تا تنش ها بیشتر بشه. 
اما این نظریه، بیشتر شبیه یکجور افسانه ی بیمارگونه است و شارون تیت، یه زن سفید پوست آمریکایی بود و هیچ ارتباطی با تنش های نژادی نداشت. کشتن این بازیگر و دوستانش به لحاظ منطقی، هیچ کمکی به درست شدن جنگ نژادی نمیکرد. 
ممکنه این جنایت، پوششی باشه برای موضوع دیگه ای و ممکنه کسی مثل پولانسکی، با سابقه ی تجاوز، روابط پیچیده و غیبت مشکوک در شب قتل، نقشه ی پنهانی رو اجرایی کرده باشه؟ 
هیچ مدرک رسمی ای برای این فرضیه وجود نداره.

رزومه ی کاری شارون تیت 
شارون تیت به خاطر چهره ی لطیف و رفتارهای اغواگرانه اش شناخته شده و بیشتر در فیلم هایی ظاهر میشد که کمدی، ترسناک و فانتزی و درام بودن. این بازیگری بود که هالیوود دهه ی 60 میپسندید و به عنوان زیبای مرموز، شناخته میشد. 
در سال 1967 فیلمی به اسم دره ی عروسک ها رو بازی کرد. در اینجا، نقش فردی به اسم جنیفر نورث رو داشت که بازیگر شکننده و زیبایی به حساب میومد و درگیر دنیای تاریک شهرت و اعتیاد شد. این فیلم در ژانر درام روانی ساخته شده و تونست شارون تیت رو نامزد گلدن گلوب کنه و نقطه ی اوج کارنامه اش بود. 
در سال 1967، فیلم دیگه ای به اسم قاتلان بی باک خون آشام رو بازی کرد که ساخته ی رومن پولانسکی بود و بعد ها تبدیل به همسرش میشه. ژانر این فیلم، کمدی ترسناک هست و در جریانش، تیت با ترکیبی از جذابیت و طنز، نقش زنی رو بازی میکنه که قربانی خون آشام ها میشه. 
شارون تیت بیشتر به خاطر جذابیت بصری، لطافت رفتاری و نوعی غم پنهان در نگاهش شناخته میشه و منتقدا در اون زمان، اونو به عنوان بازیگری میشناختن که میتونه نقش زن زیبا اما آسیب پذیر رو به خوبی اجرا کنه.

ترسناک و فانتزی، همواره درنظرم ترکیب عجیبیه و چیزی که جالب ترش میکنه اینه که پولانسکی یکی از این فیلم ها رو ساخته. 
این فیلم در وب فارسی با اسم ببوس ولی گازم نگیر هم شناخته شده و تمام عنوان هایی که براش انتخاب شده، بیشتر شبیه یه داستان عاشقانه ی خون آشامی بچه گانه است. 
خلاصه ی داستانش اینه که پروفسور آبرونیسیوس، محقق خفاش هست و با دستیار جوانش به اسم آلفرد که خود پولانسکی نقشش رو بازی میکنه، به دهکده ای در ترانسیلوانیا میرن تا وجود خون آشام ها رو بررسی کنن. 
آلفرد عاشق سارا، با بازی شارون تیت میشه که دختر صاحب مسافرخونه است. اما سارا مورد توجه کنت فون کرولوک قرار میگیره که یه خون آشام مرموز هست و قلعه ی تاریکی زندگی میکنه. 
سبک فیلم، کمدی ترسناک با فضاسازی گوتیک و طراحی صحنه ی تئاترگونه است و ترکیبی از طنز سیاه و فانتزی اروتیک به حساب میاد. 
نقش شارون تیت در این فیلم، پیش درآمد تراژدی واقعی زندگیش به نظر میرسه. 
این فیلم، نقطه ی شروع رابطه ی عاشقانه ی شارون و رومن پولانسکی شد. پولانسکی در مصاحبه هایی گفته بود که شارون تیت رو زیباترین زن دنیا میدونه و شارون هم در خاطراتش از هوش تاریک و جذابیت سرد پولانسکی حرف زد. 
بعد از این فیلم، رابطه شون جدی شد و در سال 1968 ازدواج کردن. 
هوش تاریک و جذابیت سردی که شارون تیت ازش حرف میزنه، بیش از پیش توصیفی از اینه که خودش میدونه عاشق یه پسر بد شده. 
تاریخ هنر، پر از زن هایی هست که عاشق مردهایی میشن که هم نابغه هستن و هم خونه خراب کن، مثل سیلویا پلات و تد هیوز یا فریدا کالو و دیه گو ریورا. شارون و پولانسکی هم انگار یکی از اون زوج هایی هستن که عشقشون بیشتر شبیه یک شعر تاریک هست تا یه داستان عاشقانه ی کلاسیک. 
رومن پولانسکی از ازدواج بعدیش با امانوئل سنیه، بازیگر و خواننده ی فرانسوی، دو تا بچه داره. مورگان پولانسکی متولد 1993، بازیگر و کارگردانه و سبک کاریش بیشتر به سمت درام های تاریکی و روانشناختی میره.

الویس پولانسکی، بچه ای هست که اطلاعات زیادی ازش در رسانه ها نیست ولی گفته میشه که اونم به هنر و موسیقی علاقه داره. 
احتمالا پولانسکی دیگه جرات نکرده از زن دومش بخواد که بچه دار نشه. زیر سایه ی مرد خونواده و پدر نمونه شدن، سعی کرده وجهه اش رو بازسازی کنه وگرنه تقریبا مطمئنم هنوزم از بچه ها متنفره. ولی اینکه چرا از شارون خواسته بچه نیاره هم موضوع کنجکاو کننده ایه. 
درمورد اینکه آیا پولانسکی خودش گفته چرا نمیخواسته بچه دار بشه، باید گفت هیچ نقل قول مستقیم یا مصاحبه ای که به وضوح این موضوع رو توضیح بده نیست اما از شواهد ضمنی و فضای روانی اون دوران میشه سرنخ هایی به دست آورد. 
پولانسکی در دهه ی 60، هنوز در اوج جوانی و شهرت بود و زندگیش پر از پروژه های سینمایی، سفر و روابط جدیدی بود که میتونست ایجاد کنه. در مصاحبه هایی که بعد از قتل شارون انجام داد هم گفته بود که: از دست دادن شارون و بچه اش، چیزی بود که هیچ وقت نتونستم ازش عبور کنم. 
گرچه لزومی نداره چنین حرف هایی رو چندان باور کرد.

جمع بندی بخش سوم
شارون تیت خودش گفته بود که دوست داره مادر بشه و حتی در ماه های آخر بارداری، با اشتیاق درمورد بچه اش حرف میزد که این احتمال رو به وجود میاره اگر مخالفتی هم از طرف پولانسکی بوده، یا تغییر کرده یا در ظاهر حل شده. 
هیچ گزارش رسمی یا عمومی ای از درگیری یا مشکل جدی بین پولانسکی و همسر دومش، امانوئل سنیه، یا بچه هاش منتشر نشده. 
سنیه سال هاست که در کنار پولانسکی مونده و صرفا همسرش نیست بلکه باهاش همکاری هنری هم داشته. 
سنیه در چند تا از فیلم های پولانسکی بازی کرده و حتی در مصاحبه هایی ازش حمایت کرده و این مربوط به پرونده هایی که پولانسکی بهشون معروف شده هم صدق میکنه. 
این زن توی مصاحبه ای گفته بود که: من همسر مردی هستم که دنیا دوست داره ازش هیولا بسازه، ولی من اون رو از نزدیک میشناسم.
حرفای همسرش خیلی ساده لوحانه به نظر میرسن. خیلی از شخصیت های شرور، بهترین رفتار ممکن رو با زن و بچه شون داشتن.

 

 

درباره ی چارلز منسون 
چارلز منسون یکی از بدنام ترین چهره های تاریخ جنایی آمریکا به حساب میاد و داستانش بارها در فیلم، کتاب و مستند ها و حتی موسیقی، روایت شده. این آدم دوره ی بچگی سختی داشت و مادرش درگیر خلاف و موادمخدر بود و خودش هم از 9 سالگی شروع به دزدی کرد و بیشتر عمرش رو تا قبل از قتل ها در زندان و کانون اصلاح گذروند.

در اواخر دهه ی 60، منسون یک گروه شبه فرقه ای تشکیل داد به اسم خانواده ی منسون و بیشتر اعضاش، زن های جوانی بودن که جذب کاریزما، فلسفه ی عجیب و سبک زندگی آزادش قرار گرفتن. 
اون ها توی یه مزرعه ی متروکه زندگی میکردن، مواد مصرف میکردن و تحت تاثیر منسون، به نوعی بردگی ذهنی رسیده بودن. 
در اون 1969، اعضای فرقه به دستور منسون، چند قتل وحشیانه انجام دادن از جمله قتل شارون تیت. شب بعد از این اتفاق، زوجی به اسم رزمری و لئو لابیانکا هم کشته شد. 
ناگفته نمونه که در شب قتل شارون تیت، چهار فرد دیگه هم توی خونه بودن که به قتل رسیدن. 
منسون خودش مستقیما کسی رو نکشت ولی به خاطر تحریک و برنامه ریزی قتل ها به حبس ابد محکوم شد. حتی اسم مرلین منسون هم بخشیش از اسم این فرد گرفته شده. 
چارلز منسون در سال 2017 و در زندان مرد و عمل تبدیل به نماد جنون فرقه ای در فرهنگ آمریکا شده.

منسون باور داشت که یک جنگ نژادی عظیم در راه هست و این جنگ باعث فروپاشی جامعه ی سفیدپوست ها میشه. میخواست با قتل های وحشیانه، این جنگ رو تحریک به شروع کنه و بعد خودش به عنوان نجات دهنده، ظهور کنه. اسم این نظریه از آهنگ Helter Skelter گرفته شده و منسون فکر میکرد که این آهنگ، پیام های مخفی داره. 
منسون سعی کرده بود وارد دنیای موسیقی بشه و با تهیه کننده ای به اسم تری ملچر همکاری کنه ولی وقتی ملچر ردش کرد، منسون عصبانی شد و خونه ای که شارون تیت درونش کشته شد، قبلا متعلق به همین تهیه کننده بوده و هنوز هم اعتقاد بر اینه که قتل ها نوعی انتقام شخصی منسون از ملچر بودن که زیاد منطقی به نظر نمیرسه. 
بعضی ها هم عقیده دارن که قتل ها ممکنه نتیجه ی یه معامله ی مواد مخدر اشتباه بوده باشه و بخصوص درمورد قتل های شب دوم، زیاد مطرح شدن. 
این نکته هم باید درنظر گرفت که منسون از مواد روانگردان و تکنیک های روانی برای شست و شوی مغزی اعضای فرقه استفاده میکرد و بعضی از قتل ها ممکنه صرفا برای اثبات وفاداری اعضای یا ایجاد ترس و هرج و مرج انجام شده باشن. 
داستان شارون تیت مثل یک زخم باز روی صورت تاریخ هالیووده و هربار که بهش نگاه میشه، انگار یه لایه ی جدید از درد و بی عدالتی رو میشه دید. 
این جنایت، نه فقط باعث قتل شارون شد بلکه یه نسل از هنرمندا رو با ترس و بی اعتمادی مواجه کرد. واقعا میشه باور کرد که صرفا چون شارون ساکن اون خونه ی بخصوص بوده به قتل رسیده؟ 


در ظاهر، شارون تیت قربانی شد فقط به خاطر اینکه در اون خونه زندگی میکرد که سابقا به یک تهیه کننده تعلق داشت و چارلز منسون از این تهیه کننده کینه داشت. منسن به اعضای فرقه اش دستور میده که به اون آدرس برن و هر کی اونجاست رو بکشن. یعنی شارون، دوستانش و بچه ای که هنوز به دنیا نیومده بود، قربانی یک خشم کور و بی منطق شدن.

اما تارانتینو در روزی روزگاری در هالیوود، یه بازنویسی خیالی از این تراژدی ارائه میده و نوعی آرزوپردازی سینمایی برای نجات شارون تیت داره. 
در فیلم، اعضای فرقه به خونه ی همسایه، یعنی ریک دالتون حمله میکنن و به دست اون و دوستش کلیف بوث کشته میشن و شارون زنده میمونه. 
جنایت واقعی، خیلی تاریک، ترسناک و تراژیک هست اما اتفاقی که در این فیلم میوفته، بعضا نوستالژیک، فانتزی و نوعی تلاش برای بازسازی داستان تاسف بازی هست که لکه ی تاریکی رو روی حافظه ی هالیوود انداخت. 
در واقعیت، فرقه ی منست با دستور مستقیم چارلز منسن، شبانه به خانه ی شارون تیت حمله کرد و اون و دوستانش رو به طرز فجیعی به قتل رسوندن و این جنایت، تبدیل شد به نماد فروپاشی رویای هالیوود و شروع دوران تاریک تری در فرهنگ آمریکا اما در فیلم، اعضای فرقه تصمیم میگیرن به خونه ی ریک دالتون حمله کنن و این دفعه، برخلاف تاریخ، با کلیف بوث مواجه میشن و این شخصیت با بازی برد پیت، با خشونت اغراق شده و کمدی، این افراد رو نابود میکنه. یکی رو با سگش تکه پاره میکنه و یکی دیگه رو با شعله افکن میسوزونه و یکی دیگه با مشت و لگد له میشه.

فرقه ی منسن که در واقعیت عامل ترس و مرگ بودن، در فیلم تبدیل میشن به موجودات ابلهی که سزاوار نابودی بودن. خشونتی که در فیلم برعلیه شون اعمال میشه، نه فقط توجیه شده بلکه با لذت و طنز همراه میشه. 
یعنی شارون تیت، اصلا موضوع اصلی داستان فیلم نیست، چه برسه به اینکه بهش حمله بشه. 
شارون تیت با بازی مارگو رابی، بیشتر در صحنه هایی دیده میشه که داره زندگی روزمره اش رو با شادی و بیخیالی میگذرونه. سینما میره، میرقصه و با دوستانش معاشرت میکنه. فیلم هیچوقت به قتل واقعی شارون نزدیک نمیشه و در این فیلم، شارون بیشتر شبیه یک شبح نجات یافته است.

جمع بندی بخش دوم
گرچه به شخصه فکر میکنم که تارانتینو ادای احترام نکرده بلکه نوعی خودشیرینی انجام داده و باعث تثبیت همون داستانی شده که برای ماجرای قتل شارون ساختن. درحالیکه شارون حتی زنده بودنش هم با تراژدی گره خورده بود و بعدا فاش میشه که شوهرش احتمالا مشکلات اخلاقی زیادی داشته. 
تارانتینو شاید با نیت ادای احترام وارد شده باشه اما نتیجه ی کارش بیشتر شبیه یه فانتزی مردانه ی نجات بخشه و خشونت، نه برای افشاگری بلکه برای سرگرمی و تسویه حساب خیالی به کار میره. شارون تیت در این فیلم تبدیل میشه به نماد معصومیتی که هیچ وقت صدای خودش رو نداره.