خودشیفتگی، گرتا گاربو و عصر استودیو
8 اردیبهشت · · خواندن 4 دقیقه
این مطلب برداشتی هست از کتاب Beyond the Looking Glass که درمورد بازیگرهای زن عصر استودیو و وجهه ای که برای خودشون ساختن صحبت میکنه. این کتاب مستقیما در مورد نارسیسیسم زنانه در سینما صحبت کرده و ازش به عنوان نمونه ای جهت درک انسان ها بهره برده.
این کتاب بیشتر سعی داره نشون بده که ستاره های زن مثل جوان کرافورد یا بیت دیویس، در فرهنگ تصویری آمریکا به عنوان نمادهای خودشیفتگی و بازتاب اضطراب های جنسیتی دیده میشن. این محتوا، بخشی از جریان نقد فرهنگی دهه های اخیر هست که میخواد با مفاهیم روانکاوی و جنسیت، ستاره های هالیوود رو توضیح بده. به شخصه عقیده دارم که نظریه هاش مشکلات خاص خودش رو داره. کتاب وانمود میکنه فمینیستی هست ولی نوعی نگاه سادومازوخیستی رو توجیه میکنه که همه ی جنسیت ها رو هدف قرار داده.
وقتی نقد ستاره های زن هالیوود با مفاهیم فرویدی یا لاکانی نوشته میشه، تمرکز روی میل، فقدان و خودشیفتگی هست. این رویکرد گاهی به جای نقد سلطه، به بازتولید روابط قدرت و خشونت منتهی میشه.
در دوره ی گذار از سینمای صامت به سینمای ناطق، اتمسفر سینما تغییرات قابل توجهی رو تجربه کرد. فیلم Grand Hotel 1932 با حضور گرتا گاربو منتشر شد و بعدش مشخص شد که وقتی ستاره های صامت وارد سینمای ناطق شدن، نمی تونستن واکنش های بیرون از فیلم منجمله تحسین و تمسخر رو کنترل کنن. بازخوردها حالا گسترده تر شده و فردی مثل گاربو که شخصیت وسواسی ای داشت، طبیعتا با یک وجهه ی اجتماعی متفاوت تر رو به رو میشه.
ورود صدا، رابطه ی عاطفی بین ستاره و طرفدار رو شدیدتر کرد. شعار تبلیغاتی Garbo Talks! باعث شد مخاطب ها هم هیجان زده بشن و هم گاهی ناامید، چون انتظارشون از ستاره تغییر کرده بود.
گاربو به عنوان ستاره ای که همیشه همون چیزی بود که مخاطب ها میخواستن، به نوعی همه چیز برای همه شد. اما با گذشت دهه ی 1930، چهره و تصویرش تغییر کرد و انتظارات مخاطبا هم دیگه مثل قبل نبود.
بعد از Anna Christie 1930 با شعار Garbo Talks! در Ninotchka 1939 شعار Garbo Laughs! مطرح شد تا نشون بده که این بازیگر میتونه در ژانر کمدی هم بدرخشه.
در Two-Faced Woman 1941 کارگردان جورج کوکور اون رو در اتاق گریم دید که با ذره بین چهره اش رو بررسی میکنه که تصویری از اضطراب و ناپایداری تصویر ستاره در دوره ی گذار هست. گاربو مثل خیلی از ستاره های صامت، در دوره ی ناطق با بحران بازتعریف رو به رو شد. هرچند کمپین های تبلیغاتی سعی کدن تصویرش رو تازه کنن اما تغییر انتظارات مخاطب ها و گذر زمان باعث شد جایگاهش متزلزل بشه. این وضعیت، نمونه ای از ناپایداری ستاره گی زنانه و رابطه ی پرتنش بین ستاره، صنعت سینما و مخاطب هست.
پایان دوران کاری گرتا گاربو
گاربو در پشت صحنه، بارها با ذره بین چهره اش رو بررسی میکرد و خطوط اطراف دهانش رو نشونه ی پیری میدونست. خودش گفته بود: این خطوط عمیق تر میشن... باید کنار بکشم.
آخرین فیلمی گاربو، Two-Faced Woman 1941 بود که نقش دوگانه ی زن عاشق و همسر دربرابر زن اغواگر و سبک سر رو داشت.
شکست تجاری و هنری فیلم باعث شد گاربو به عنوان یک چهره ی از مد افتاده نشون داده بشه و تضاد بین وقار اروپایی گاربو و فضای سبک و مد روز فیلم تا حد زیادی به چشم می اومد.
در سال 1943 لوییس بی. مایر قراردادش رو خرید، اما گاربو حتی پرداخت نهایی رو قبول نکرد. جای اون رو لانا ترنر گرفت.
هرچند مذاکره هایی برای نقش های جدید با گرتا انجام شد ولی هرگز به سینما برنگشت. ویرایرا دلیل این کناره گیری رو ترکیبی از رخوت، ترس و خودشیفتگی در مواجهه با تغییر چهره اش میدونست.
گاربو به جای اینکه به عنوان زن درحال پیر شدن دیده بشه به یک آیکون خاطره ای تبدیل شد، یعنی آدمی که بیشتر به یاد آورده میشه تا اینکه در زمان حال حضور داشته باشه.
مسیر تاریخی گاربو از سینمای صامت به ناطق، با دغدغه های شخصیت های زن فیلم هاش همپوشانی داشت یعنی میل به بیان خود، ترس از آینده ی نامعلوم و وحشت از دست دادن مخاطب رو میشه در این مسیر دید.
جمع بندی
گاربو در گذار از صامت به ناطق، همزمان با بحران های شخصی و حرفه ای به نماد زنی تبدیل شد که در دوره ی گذار فرهنگی و سینمایی، بین میل به بیان خود و ترس از فراموشی گرفتار بود. بازنشستگیش نه پایان یک بازیگر، بلکه شروع یک افسانه درمورد ستاره ای هست که در حافظه ی جمعی باقی موند.