معرفی، نقد و بررسی انیمه ی سریالی Jujutsu Kaisen| جوجوتسو کایسن

حتی اگر تا امروز انیمه‌ی جوجوتسو کایسن رو ندیده باشید، ممکنه به‌کرار تصاویر و میم‌های مرتبط با این انیمه رو توی وب دیده باشید. این سناریو چه به‌عنوان مانگاه و چه به‌عنوان یه انیمه‌ی سریالی، تونسته امتیازای بسیار خوبی رو از طرف بیننده‌ها و منتقدین خودش به‌دست بیاره و استانداردایی که انتظار میره رو به‌خوبی رعایت کرده.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

ما با یه داستانی طرفیم که ایده‌ی اصلیش ممکنه تکراری باشه اما خیلی خوب، پرداخت شده و شخصیت‌های متعددی که روی هر‌کدوم کار شده و دارای یه گذشته‌ی جالب هستن. 
موضوع اصلی این انیمه هم مثل خیلی از کارای ترند دنیای انیمه، به‌طور خاص، به نبرد خیر‌و‌شر اختصاص داره و نقدایی که در ادامه مطرح میشه، به هیچ‌عنوان به این معنی نیست که از این انیمه دوری کنید و دیدنش خطرناکه و قراره دیدنش ذهن شما رو تحت کنترل تاریکی در بیاره. به‌شخصه خیلی هم از دیدن این انیمه لذت بردم و به‌نظرم پتانسیل اینو داره که علاوه‌بر سرگرم کردن نوجوونا، برای افراد بالغ هم جذاب واقع بشه، چرا‌که داستان پردازیش، تا حدی تونسته پیچیدگی لازم جهت سرگرم شدن یه فرد بالغ رو فراهم کنه. 
 

فصل اول، بیشتر در حال معرفی شخصیت‌ها و بخصوص زندگی یوجی ایتادوری اختصاص داره. یوجی پسریه که ناخواسته با دنیای جادوگرا آشنا میشه و به‌رغم ویژگی‌های خوبی که داره، عملا فردی نیست که دنبال قهرمان‌بازی باشه یا پتانسیل مقابله با قدرت‌های جادویی رو چندان به‌دست آورده باشه. اون زاویه‌ی دید خوبی به ما به‌عنوان مخاطبایی که تازه می‌خوان با دنیای جوجوتسو آشنا بشن میده و مثل یه تازه وارد، کم‌کم با شخصیت‌ها و قوانین دنیای این سناریو آشنا می‌شیم. 
موجودات اهریمنی ممکنه اصلا به‌چشم نیان و صرفا جادوگرا قادر به دیدنشون باشن. در ابتدا اصلا ازشون انتظار نمیره که بتونن چندان حرف بزنن چه‌برسه به اینکه قدرت ارتباطی خاصی داشته باشن اما رفته‌رفته، اتفاقات غیر منتظره و شگفت‌انگیز، شروع به خودنمایی می‌کنن.

قوانین دنیای درون یک داستان فانتزی، از اهمیت زیادی برخورداره و چنانچه نتونه منطق بیننده رو توجیه کنه، یه اثر جذاب رو تبدیل به ایده‌ای کودکانه یا سطحی‌نگرانه می‌کنه که نمی‌تونه سد کسالت رو پشت‌سر بذاره و دل مخاطب رو به‌دست بیاره اما دنیای درون جوجوتسو، تا‌حد زیادی تونسته این منطق رو رعایت کنه و این منطق، بخصوص در نحوه‌ی مواجهه‌ی خیر‌و‌شر، خودنمایی میکنه. 
شما به‌کرار می‌تونید توی داستان‌هایی که ریشه در فرهنگ‌های مسیحی دارن، پیروزی سریع و معجزه‌آسای نیروهای خیرخواه رو مشاهده کنید. این نگاه، برای مسیحیت مهمه و چنانچه شما داستانی رو بنویسید که درونش شخصیت‌های خوب به پیروزی نرسن یا تاریکی، بیش‌از‌حد قدرت و زیرکی داشته باشه و تراژدی‌های جبران‌ناپذیری رو رقم بزنه، مورد سرزنش قرار می‌گیرید. این از‌جمله انتقادات پرتکراری بود که به سناریوهای معروفی مثل گیم‌آو‌ترونز وارد شد ولی شاید یکی از مزیت‌های سناریوهای آسیای شرقی در اینه که لزوما اصراری ندارن که نیروهای خیر، سریعا و بدون تلفات، به شرارت پیروز بشن. حتی درک مرز روشن بین خیر‌و‌شر رو گاها مبهم می‌کنن که کار جالب و منطقی‌ای هست و با اونچه که در زندگی واقعی‌مون تجربه می‌کنیم، همپوشانی داره. 


هرکدوم از شخصیت‌های شیطانی این داستان، فلسفه و جهان‌بینی خاص خودشون رو دارن و شما به‌سختی ممکنه توی داستان‌هایی که منشاشون به فرهنگ و ملت‌های دیگه برمی‌گرده، قهرمانا و شخصیت‌های ضد‌قهرمانی رو پیدا کنید که اینقدر پس‌زمینه‌ی فلسفی داشته باشن و انگیزه‌هاشون رو با همچین جملاتی توصیف کنن اما توی داستان‌های آسیای شرقی، اینکه یه شخصیت قهرمان یا ضد‌قهرمان، فلسفه و جهانبینی خودشو چطور توصیف میکنه، روی سرنوشت اون داستان و میزان محبوبیت عمومیش تاثیر جدی میذاره.

یه نکته‌ی دیگه‌ای که چندان از طرف مخاطبا بهش اشاره نمیشه اما تاثیر زیادی روی تجربه‌ی بیننده داره، گرافیک داستانه. حرکات فیزیکی شخصیت‌های این انیمه، چند پله از وضعیت رایج در دنیای انیمه جلوتره و این موضوع، به‌تدریج نه‌تنها افت نمی‌کنه بلکه بهتر هم میشه. 
یکی از جالب‌ترین شخصیت‌های ضد قهرمانی که ظاهر میشه، هانامیه. اونکه ظاهرش تفاوت زیادی با یه انسان داره و صرفا به‌لحاظ آناتومیکی روی دو‌پا راه میره، نفرت خودشو با اتکای به ستایشی که نسبت‌به ذات طبیعت داره تقویت میکنه. اون انسان‌ها رو مزاحم دوام و بقای طبیعت می‌دونه و بیش‌از‌پیش یادآور ایدئولوژی اکونومیستا هست. هرچند که اکونومیستا لزوما شخصیت‌های افراطی‌ای ندارن اما بیش‌از هر ایدئولوژی مدرنی، می‌تونید پیروانی رو درون‌شون مشاهده کنید که جهان‌بینی رادیکال و بعضا بیمارگونه و ضد‌انسانی‌ای دارن. 
برخی صراحتا اعلام می‌کنن که همونطور که بسیاری از گونه‌های حیوانی منقرض شدن، دلیلی نداره که روی دوام و بقای آدما اصرار کنیم و چه اشکالی داره که بذاریم نسلمون منقرض شه؟ یا حتی پیشنهاد می‌کنن که برای مراقبت از طبیعت، دست به خودکشی بزنید.


این حرفا به این معنی نیست که رویکرد سالم اینه که حتما تولید‌مثل کنید و نذارید نسلتون منقرض شه. خیلیا دوست ندارن بچه‌ای داشته باشن و این کاملا خواسته‌ی منطقی‌ای هست؛ چیزی که در اندیشه‌ی اکونومیستای افراطی مثل هانامی میشه مشاهده کرد، ناامیدی‌شون از تکامل نوع بشره. همونطور که طبیعت حق داره که زنده بمونه و گونه‌های حیوانی به بقای خودشون ادامه بدن، همونطور که درختا حق دارن سبز بمونن و رشد کنن، این مهمه که برای انسان‌ها هم به‌عنوان موجودات زنده‌ای که توانایی رشد و کسب تجربه دارن ارزش قائل بشیم. بشر اونقدر درک داره که بتونه با تعلیم، روند تولید‌مثل خودشو مدیریت کنه و حد تعادل رو برای محافظت از سیاره نگه داره، بحث اینه که اگر شما از این موجودات که به‌عنوان هوشمند‌ترین موجودات زنده‌ی این سیاره شناخته شدن ناامید بشید، نهایت سرخوردگی و عدم خلاقیت شما در کار کردن با موجودات زنده رو می‌رسونه.

طبیعت هم می‌تونه خشن و خودخواه باشه و مردم آسیای شرقی، اینو بیشتر از هرکسی درک کردن و به‌چشم دیدن و به‌کرار هم توی داستان‌های انیمه‌ای خودشون بهش پرداختن. اکونومیستا شاید بتونن مردمی مثل فرهنگ آمریکایی که زندگی‌شون شبیه زندگی توی یه تنگ خوش آب و رنگه و درکی از اقیانوس دنیا ندارن رو راضی کنن تا طبیعت رو به خودشون اولویت بدن اما جدالی که بشر با طبیعت داره تا بتونه بقای خودشو تامین کنه، هنوز مساله‌ای جدی در قسمت‌های مختلف این سیاره است.

جمع‌بندی
فردی مثل هانامی، ممکنه در‌نظر خیلیا یه شخصیت جالب و دوست‌داشتنی باشه و یکی از تکنیک‌هایی که برای فریب حریف خودش به‌کار می‌بره هم تلطیف روحیه‌اش با نشون دادن یه طبیعت رویایی هست اما در وجه تاریکش می‌تونه مثل سونامی و سیل، کشنده و مخرب باشه. هانامی فقط طبیعت رو می‌بینه و برای آدما و فرصتی که برای رشد دارن ارزشی قائل نیست. 
این انیمه شخصیت‌های جالب دیگه‌ای هم داره که ارزشش رو داره درموردشون فکر کنیم و شخصیتشون رو کالبد شکافی کنیم. این مطلبو همینجا تموم میکنم و امیدوارم از دیدن جوجوتسو لذت ببرید.