تعبیر خواب بادوم پفکی تند

تعبیر خواب رایگان| به قول استاد فقیدم، برای شاد شدن باید خودمونو بشناسیم و برای شاد موندن، باید چیزای زیادی درمورد دنیا یاد بگیریم.

 

به گزارش گاردین، این انیمه ی سینمایی با یک سوپر ادیت شروع میشه که ترکیبی از بخش های مختلف سریال تلویزیونی جوجوتسو کایزن هست. در ادامه، اپیزودهای جدید سریال به طور ضمنی نمایش داده میشه و همه چیز در قالب یک فیلم سینمایی عرضه میشه. سوالی که در اینجا مطرح میشه اینه که آیا ما واقعا با یه فیلم طرفیم که از یک سریال وام گرفته یا یک سریال که به شکل فیلم دراومده؟

صحنه های نبرد بسیار پرانرژی و خلاقانه طراحی شدن و برای طرفدارهای اکشن تماشایی هستن اما برای افرادی که تازه وارد به حساب میان، حجم عظیم لور، یعنی داستان پیشینه و جهان سازی، گیج کننده است.
منتقد گاردین پیشنهاد میکنه چیزی شبیه به اسکرول آغازین جنگ ستارگان، میتونست کمک کنه تا مخاطب های تازه راحتتر با داستان ارتباط بگیرن.
مشکلی اصلی مربوط به روایته که سعی میکنه هزاران سال لور رو در ذهن مخاطب بازگذاری کنه درحالیکه همزمان تصاویر پرهیاهوی نبردهای دنیای زیرزمینی نمایش داده میشن. برای افرادی که با مفهوم نفرین شده یا افراد نزدیک به شیطان و نبرد خیر و شر آشنا نیستن، فیلم بیشتر شبیه یک نمایش بصریه و لزوما داستان قابل فهمی جلوه نمیکنه.
این انیمه ی سینمایی ترکیبی از فیلم و سریاله و پر از نبردهای چشمگیر و طراحی های خلاقانه است اما برای مخاطب های تازه وارد، پیش از اندازه پیچیده و گیج کننده جلوه میکنه. جذابیت اصلیش در اکشن و جلوه های بصریه و در زمینه ی روایت، با چیز چندان ساده و قابل دنبال کردنی رو به رو نیستیم.

 

جوجوتسو کایسن یکی از موفق ترین انیمه های سریالی در ژانر اکشن و ماوراطبیعی به حساب میاد که تقریبا میتونه با هر رده ی سنی ای ارتباط بگیره. بیش از خوده داستان، تصویرگری و جلوه های بصری این انیمه برام جذاب واقع شد اما هدف از این مطلب، بررسی محتوای داستان جوجوتسو تا پایان فصل دومه.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

معرفی، نقد و بررسی انیمه ی سریالی Jujutsu Kaisen| جوجوتسو کایسن

حتی اگر تا امروز انیمه‌ی جوجوتسو کایسن رو ندیده باشید، ممکنه به‌کرار تصاویر و میم‌های مرتبط با این انیمه رو توی وب دیده باشید. این سناریو چه به‌عنوان مانگاه و چه به‌عنوان یه انیمه‌ی سریالی، تونسته امتیازای بسیار خوبی رو از طرف بیننده‌ها و منتقدین خودش به‌دست بیاره و استانداردایی که انتظار میره رو به‌خوبی رعایت کرده.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

توجیه معامله‌ با تاریکی| نقد و بررسی فصل دوم انیمه‌ی جوجوتسو کایزن


نقد و بررسی فصل دوم جوجوتسو کایزن، یه مجموعه مطلب رو شامل میشه که میتونید هر کدوم رو به صورت مستقل مطالعه کنید و درک یکی، وابسته به خوندن مطالب پیشین نیست. 


در مطلب بی تفاوتی، تراژدی و شرارت در انیمه ی جوجوتسو، به طور خلاصه گفته شد که شخصیت های شرور این انیمه، مثل فرقه ی کیو، فلسفه ای عمیق و چند لایه دارن که جهان بینی اونا رو شکل میده. در مقابل، شخصیت های مثبت با دیدگاه های ساده تر و عمدتا احساسی به چالش کشیده میشن. ضعف اصلی داستان در تمرکز بیشتر بر توسعه ی شخصیت های منفی و کم توجهی به گسترش جهان بینی مثبت ها دیده میشه.

قسمت سوم فصل دوم، با شخصیت توجی و تحولات کلیدی که داستان رو به یه نقطه عطف مهم میرسونه ادامه پیدا میکنه. این فصل در بردارنده ی تعارضات فکری و پیامد های تصمیم های اخلاقیه و گاهی باعث میشه که مخاطب، همدلی بیشتری با شخصیت شرور داشته باشه. 


در خلال مطلبی با عنوان رویای جاودانگی، گفته شد که داستان فصل دوم، در ابتدا حول محور ماموریتی میچرخه که استاد تن گن برای حفظ عمر طولانیش، به ظرف پلاسمای ستاره ای نیاز داره اما این هدف، جنبه های اخلاقی مشکوکی رو شامل میشه. 
فرقه های شروری مثل کیو و شخصیت هایی مثل توجی زنین، نقش مهمی در پیشبرد داستان دارن و تضاد بین جهان بینی شخصیت های مثبت و منفی، به شدت خودنمایی میکنه. 
طی این مطلب گفته شد که این انیمه، توجه بیشتری به ساختار پیچیده ی شخصیت های منفی، نسبت به شخصیت های مثبت داره و گاهی باعث میشه که مرز بین خیر و شر، مبهم بشه.

در مطلب تراژدی تحول شخصیت گتو، فصل دوم تا پایان قسمت پنجم بررسی شد. اما در اینجا قصد داریم بریم سراغ ادامه ی داستان جالب فصل دوم و ضمن مرور سناریوی بسیار جذابتش، کمی انتقادات مثبت و منفی رو حواله اش کنیم.

هشدار: ادامه ی این مطلب میتونه داستان فصل دو رو تا پایان قسمت هفتم لو بده.

در قسمت ششم، مواجهه ی ماهیتو با مکاماروی تغییر شکل یافته ی نهایی، باعث اون گرفتن تنش ها میشه چون موتا تلاش میکنه تا ماهیتو رو نابود کنه و به جمع دوستانش ملحق بشه. هدف از این کار اینه که بتونه هر چه زودتر گوجو رو از نقشه های گتو آگاه کنه. 
مکامارو به عنوان یه جسد نفرین شده، به دست موتا کنترل میشه و ترکیبی از فناوری و انرژی نفرین شده است. به عنوان یه دست ساخته ی پیچیده، این شخصیت منشا ایجاد بخشی از جذاب ترین اکشن های این سریاله و داستان شخصیتی که داره از این جسد نفرین شده استفاده میکنه، قدرت تحریک احساسی زیادی در این اپیزود داره. 
ماهیتو از جمله شخصیت هایی هست که صرفا کارهای شرورانه انجام نمیده و بخش زیادی از انیمه، به صحبت ها و تشریح افکارش اختصاص داره که اتفاقا چندان هم سطحی نگرانه طراحی نشدن و به خودی خود، کاریزمای موهیتو رو افزایش میدن. به عنوان روح نفرین شده ی درجه ی ویژه، رفتارهای سادیستی زیادی رو از خودش نشون میده. هرچند برخی عقیده دارن که این رفتارها جلوه ی نابالغانه ای دارن و صرفا تصویری از یه موجوده که دوست داره با احساسات آدما بازی کنه اما طرز فکر این موجود، اونقدرا هم فانتزی نیست و میشه نمونه های مشابهش رو در شخصیت های قدرتمند زیادی، به صورت مستقیم یا غیر مستقیم پیدا کرد.

شاید تنها تفاوت ماهیتو با انسان های واقعی شرور اینه که ماهیتو لزومی نمیبینه که افکار واقعی خودش رو پنهان کنه و قدرتش اینقدر هست که بتونه بدون ریاکاری، نقشه های خودش رو پیش ببره. 


گره های داستانی این اپیزود، بیش از پیش با هدف قضاوت کردن مکامارو طراحی شده و برای اولین بار، از پیشینه اش پرده برداری میشه. بدن اصلی مکامارو با اسم کوکیچی موتا، بیماری بسیار عجیبی رو تجربه میکنه که ترکیبش با هویت مکامارو، اونو شبیه یه بخش تاریک یا سرکوب شده از شخصیت یک انسان میکنه. کوکیچی به خاطر بدن بسیار بیمارش که نشات گرفته از محدودیت آسمانی هست، نمی تونست به طور مستقیم در محیط مدرسه حضور پیدا کنه. 
محدودیت بهشتی یا آسمانی، مثل دو روی یک سکه عمل میکنه. در عین اینکه میتونه پتانسیل ها و قدرت های جدیدی رو رقم بزنه، قدرت هایی رو هم از افراد سلب میکنه و شبیه نوعی معامله ی سادومازوخیستی به نظر میرسه. شبیه چنین معاملاتی رو توی انیمه های ماورائی زیاد میشه دید و میشه حس کرد که تا حد زیادی، الهام گرفته از سنت های جادوی تاریکه که نژاد فرودست، با خدایان یا موجودات ابرشرور، به معامله میشینه و چیزای با ارزش زندگیش رو برای رسیدن به قدرت های خاص، تاخت میزنه. 
کاری که سناریوی جوجوتسو انجام میده، توجیه چنین معاملاتی هست و گاها این کار رو برای رسیدن به قدرت، اجتناب ناپذیر جلوه میده. قدرتی که قراره برای مبارزه با شرارت به کار گرفته بشه، می تونه از منابع شرارت آمیز هم کسب بشه که خوده این گزاره مشخص میکنه که کجای این کار، دقیقا مشکل داره.

چنین سناریوهایی، میتونن این حس رو درون بیننده ایجاد کنن که دست دراز کردن جلوی افراد شرور و غیر قابل اعتماد، وقتی که دچار نوعی نیاز هستی یا توی تنگنا قرار گرفتی، به خودی خود چیز بدی نیست و با زیرکی، می تونه به نتایج مثبتی ختم بشه که البته روابط علت و معلولی توجه کننده در این انیمه، لزوما الگوی منطقی خاصی ندارن و بیشتر سعی کردن با تحریک احساسات بیننده، اونو به همچین نتیجه ای برسونن. 
هرچند که محدودیت های بهشتی، به عنوان نوعی میراث ناخواسته به تصویر کشیده میشن اما نمیشه منکر شد که معامله ی با تاریکی، حتی در جریان این اپیزود هم رخ میده و نوعی خوش خیالی یا اعتماد به نفس برای گیر نیوفتادن و بازی نخوردن با تاریکی، باعث کشیده شدن فرد به سمت انجام معامله میشه.

تجسم اینکه محدودیت های بهشتی صرفا یه تقدیر ناخواسته هستن، اون هم در داستانی که با تکیه بر سنت های عرفانی شرقی ساخته شده، چندان منطقی به نظر نمیرسه چرا که شما بهتر از من میدونید چیزی به اسم تناسخ هم در این سنت، توجیه شده است و محدودیت های بهشتی، می تونن با توجه به پیشینه و پتانسیل های بالقوه ی یک شخص، در اختیارش قرار بگیرن. 
ماهیتو موفق میشه تا از بیشتر حملات موتا یا مکامارو جاخالی بده اما موتا در نهایت با پرتاب یک موشک نفرین شده، موفق میشه تا به بخشی از روح ماهیتو آسیب بزنه. 
موتا کمی بعد سعی میکنه تا به گتو حمله کنه اما ماهیتو غافلگیرش میکنه و موفق به کشتنش میشه.
کوکیچی رسما برای صاف کردن معامله ای که بهشت باهاش انجام داده، حاضر میشه تا با دشمنش نوعی قرارداد ببنده تا بدن سالمی به دست بیاره. در ابتدا صرفا اطلاعاتی رو در اختیارشون میذاره اما سعی میکنه زیرکی به خرج بده تا هم کلاسی های محبوبش در اثر افشای اطلاعات، آسیبی نبینن.

به محض شفا پیدا کردن، اون مبارزه رو میبازه و میمیره و زیرکی ای که به خرج میده، مشخصا نمی تونه بقاشو در مقابل عواقب معامله با تاریکی، حفظ کنه با این وجود، سناریو به سمتی میره که بگه زیرکی کوکیچی، کمکش کرد که به هدفش برسه، صرفا در زمان مبارزه، کم شانسی آورد و جون خودش رو از دست داد. اون میتونست فرار کنه یا به خدمت تاریکی در بیاد و از بدن جدیدش لذت ببره ولی اسیر عواطفش میشه و جون خودش رو برای حفظ بقای دوستانش فدا میکنه. اون تا حد زیادی در یک هاله ی تقدیس شده و دوست داشتنی میمیره و قبل از اینکه بیننده بتونه سطح حماقت کوکیچی و ساده لوحیش در مقابل تاریکی رو مورد قضاوت قرار بده، به سمت گره های داستانی بعدی کشیده میشیم.


جمع بندی
بعد از مرگ کوکیچی، بدون اینکه حتی وقتی برای سوگواری یا جمع بندی تلف بشه، میریم به چند روز بعد و گوجو شروع به خودنمایی میکنه و با اعتماد به نفس تمام، وارد پوششی میشه که در اطراف شیبویا ایجاد شده و عده ی زیادی غیر نظامی، درونش گیر افتادن. 
این بخش، هم به سرعت شروع میشه و هم جذابیت و دلهره ی خاص خودش رو داره و تراژدی موتا، مثل مقداری گرد و خاک، به زیر فرش جارو میشه. 

 

تراژدی تحول شخصیت گتو| نقد و بررسی فصل دوم انیمه‌ی جوجوتسو کایزن

شاید بشه گفت که توجی، تراژیک ترین شخصیت فصل دوم باشه. حتی نسبت به گتو یا ظرف پلاسمای ستاره ای، پس زمینه ای داره که در عین تراژیک بودن، اونو تبدیل به یک فرد کلیدی و تاثیرگذار کرده. 
این مطلب برای بررسی محتوای فصل دوم نوشته شده و چنانچه هنوز این انیمه رو ندیدید، بهتره به مطلب معرفیش رجوع کنید.
این مطلب میتونه داستان انیمه رو تا پایان قسمت 5 لو بده. 



در قسمت چهارم از فصل دوم، گتو با توجی مبارزه میکنه و در گرفتن روح نفرین شده اش ناکام میمونه. این موضوع، مثل پاشنه آشیل عمل میکنه چون گتو عملا نمی تونه چیزی که سبب ضعف طرف مقابل میشه رو ازش بگیره و قدرت توجی، یک پدیده ی غیر این جهانی و ناشناخته به حساب میاد. توجی هم در نهایت خونسردی، گتو رو شکست میده و جسد ریکو یا همون ظرف پلاسمای ستاره ای رو به سازمانی که اجیرش کردن تحویل میده.

در اینجا، کاری که ریکو انجام میده اصلا قابل ترحم نیست و حتی میشه رگه هایی از ساده لوحی رو درون هدف زندگیش دید. اینکه یه نفر به هوای عمر جاودان داشتن از موجودات زنده ی دیگه به این صورت سواستفاده کنه، به هیچ عنوان هدف جالبی به نظر نمیرسه و مرگ ریکو و پشیمونی دیرهنگامش از هدف زندگیش، بیشتر از معصومیت، حسی از سطحی نگری رو منتقل میکنه. در اینجا، قدرت عجیب توجی هست که خودنمایی میکنه و به عنوان یه قلاب داستانی، بیننده رو می تونه به دنبال خودش بکشونه. در کنار قلاب اصلی که توصیف کننده ی سیر تحول گتو هست.

حالا زمانیه که گوجو، مرد تک پر و جذاب، از مرگ برمیگرده و تکنیکی که برای شکست توجی کاربردی هستو رو میکنه. انگار که گوجو، یه ابرقهرمان هست که برای شکست نخوردن آفریده شده و نویسنده، همیشه سعی میکنه به هر ضرب و زوری که شده، اونو به شکل شکوهمندانه ای به پیروزی برسونه. حتی برای جذاب تر جلوه دادنش، شما نمیبینید که حالتی از بیچارگی و خستگی بهش دست بده و ژست ایستادنش و حرافیش در اوج مبارزه هم حفظ میشه. 
اینجاست که توجی بالاخره دهن باز میکنه و داستانی که مشتاق شنیدنش هستیم رو میگه. 
بخش پایانی قسمت چهارم، درگیر صحبت هایی درمورد کشتن یا نکشتن و تفاوت جادوگرها و انسان های عادی میشه. نظراتی که گتو و گوجو در خارج از محدوده ی کمدی، رد و بدل میکنن و نقدایی که نسبت به افکار همدیگه دارن، سرنخ های مهمی درمورد تغییر رویه هایی که در طول زمان رخ میده، رو میکنه.

از همینجا هم میشه حس کرد که گوجو یه شخصیت بی تفاوت تر نسبت به نحوه ی کار کردن دنیا داره و در فردیت خودش به عنوان یه فرد بسیار قدرتمند، کمبودی احساس نمیکنه اما گتو، شخصیت منتقدتری رو نشون میده و در قسمت بعد که یکسال بعد از این حوادث رو به تصویر میکشه، گتو مجبور میشه تا در خلوت خودش، به اینکه واقعا میخواد توی این دنیا چه نقشی داشته باشه فکر کنه. اینجا زمانی هست که گوجو قدرت بیشتری پیدا کرده و به کرار برای ماموریت های انفرادی فرستاده میشه و همین هم کافیه که کیفیت رفاقت این دو نفر، کمرنگ بشه. 
ریکو به عنوان محرک اولیه، هنوز هم به باورها و ارزش های گتو تلنگر میزنه و تحت تاثیر ابراز عقیده ی یک جادوگر درجه ی یک به اسم یوکی تسوکومو، ایده ی اجباری کردن تکامل، به ذهن گتو خطور میکنه.

اصولا انرژی نفرین شده، چیزی هست که توسط همین انسان های غیر جادوگر و ضعیف ایجاد میشه و تصویری ماورائی از افکار و احساسات و کارهای منفیشون هست و هرچقدر هم اهالی مدرسه ی جوجوتسو تلاش کنن، انسان های عادی، در اکثریت هستن و انرژی منفیشون، تولید میشه و بر علیه خودشون کار میکنه. 
گتو هم با خودش میگه که پس بیا شروع کنیم به کشتن هر چی آدم معمولیه و آدما رو مجبور کنیم که همه شون تکامل پیدا کنن و قدرتمند تر بشن.

تراژدی ریکو تنها آسیب روانی گتو به حساب نمیاد و توی اپیزود پنجم، مرگ همکلاسی گتو و داستان دو کودک جادوگر رو شاهد هستیم که به مراتب، بیشتر از قضیه ی ریکو می تونن تاثیرگذار باشن. طبیعتا در نظر یکی مثل گتو، بچه های جادوگر، نه تنها لایق چنین زندگی دردناکی نبودن بلکه اونا رو افراد تکامل یافته تری نسبت به مردم عادی میدونه و دیدن همچین وضعیتی کافی هست که ترجیح بده دنیا رو از افراد غیر جادوگر، پاکسازی کنه. 
هرچند که شاید این انیمه سعی کرده باشه نوعی توجیه تردید برانگیز و قوی برای شخصیت های شروری که قصد نابودی افراد غیر جادوگر دارن دست و پا کنه اما چنانچه لایه های مختلف این داستان رو باز کنیم، میشه حس کرد که گتو صرفا به نوعی همزادپنداری با جادوگرهایی رسیده که مجبور به تحمل یک وضعیت بد، در کنار غیر جادوگر ها هستن و آسیب روانی بسیار آشنایی درمورد افرادی هستن که با یک تفاوت اساسی نسبت به عرف جامعه متولد میشن و مجبورن به خاطر این تفاوت، فشار روانی یا کمبود های زیادی رو تجربه کنن.

جدایی گتو از گروه آدم خوبا هم نه به صورت نرمال بلکه تحت تاثیر یک موقعیت پر از خشم و فشار روانی اتفاق میوفته. گتو وقتی با مرگ بچه های روستایی جادوگر رو به رو میشه، اولین اقدام خودسرانه ی خودشو انجام میده، کل روستا و حتی پدر و مادر بچه ها رو به قتل میرسونه. این کار باعث میشه تا به اعدام محکوم بشه و طبیعتا برای فرار از این مجازات، راه خودش رو جدا میکنه و به سمت برادران شریر خودش میره. 
اینجا زمانی هست که یک گروه ماورایی به اسم گروه ستاره ایجاد میشه و هدفش هم به طور روشنی، پاکسازی دنیا از افراد غیر جادوگر هست. 
ما چیزی غیر از ناراحتی گوجو بابت از دست دادن رفیقش نمیبینیم و عملا نه انتقادی و نه تلاش چندان دندون گیری جهت منصرف کردنش رخ نمیده. شاید چون اصلا چنین توانی درون ابرقهرمان مدرسه ی جوجوتسو وجود نداره اما همینکه تلاش چندانی صورت نمیگیره کافی هست که این اتفاق مهم، یعنی جدا شدن گتو از مدرسه ی جوجوتسو، به شکل دراماتیکی رخ بده و قلب بسیاری از بیننده ها رو با خودش همراه کنه و از دید گتو به دنیا و اتفاقات بدی که داره درونش رخ میده، نگاه کنه.

ازینجا به بعد، داستان دیگه اهمیت خاصی به گتو نمیده و سراغ پیچش های جدیدی میره. یه جمع بندی خیلی نابهنجار و احساسی برای فردی که انگیزه و اهداف شریرانه ای در پیش گرفته، بدترین کاری هست که شما می تونید توی داستانی انجام بدید که مخصوص بچه ها و نوجوونا درست شده چون مخاطب بالقوه ی چنین انیمه ای، دقیقا توی سنی هست که خیلی تاثیرپذیره و دنبال الگوهای شخصیتی خودش میگرده. 
حتی نقطه عطف بخش بعدی داستان، مجددا درمورد یه تراژدی مشابه هست که بیشتر از تشریح دقیق انگیزه ی شخصیت ها، سعی میکنه احساسات بیننده رو تحریک کنه تا با یه شخص که تصمیمات شرورانه ای گرفته، به همزاد پنداری برسه.