کلکسیون سازی، کلمه ی شناخته شده ای هست و میشه گفت کلکسیون های ساده مثل موسیقی، کتاب و فیلم هم نوعی مهارت روانی به حساب میان و بسته به هدفی که دنبال میکنن میتونن منافعی برای سازنده ی کلکسیون داشته باشن. 
اما به عنوان یک مهارت روانی، کلکسیون سازی میتونه به سمت انتخاب آدم ها هم بره و این بسته به توانایی فرد داره که بتونه تعداد افراد مفید اطراف خودشو افزایش بده و باهاشون ارتباطی دو طرفه برقرار کنه. 
کلکسیون سازی میتونه با هدف سواستفاده هم انجام بشه مثل یک کارفرما یا لیدر فرقه که سراغ افراد ضعیف و آسیب پذیر و سلطه پذیر میرن و ازشون برای اهداف نامشروع، سواستفاده میکنن. 
درک مفهوم کلکسیون، میتونه در جریان تحلیل و بررسی گروه ها و جوامعی که باهاشون رو به رو میشیم بسیار کاربردی باشه. وجه خاص یک کلکسیون اینه که اعضاش، به خاطر داشتن نوعی تشابه، در کنار هم قرار گرفتن و با توجه به بقیه ی اعضا می تونن متوجه این وجه مشترک بشن. 
شاید برای همینه که از طریق قضاوت دوستانی که یک فرد دور خودش جمع کرده، به ویژگی های اخلاقی و رفتاری پنهانش پی برد. 
ما در زندگی خودمون کلکسیون های مختلفی رو درست میکنیم که شاید رسما بهشون این کلمه رو نسبت ندیم اما درک یک کلکسیون خوب با کلکسیون بد و تاثیری که میتونن روی کیفیت زندگی بذارن، موثر و کاربردیه. 
کلکسیون ها، مثل یک مانترا عمل میکنن و تاثیر روانی قدرتمندی دارن. به عنوان یه مثال ساده، داشتن یه بسته مداد رنگی و دفتر، شاید فقط برای فرد، ابزاری سرگرم کننده تلقی بشه اما داشتن یه کلکسیون قابل توجه از وسایل نقاشی و کتابا و دوره های آموزشیش، میتونه باعث بشه که فرد خودشو در مسیر تبدیل شدن به یه نقاش حرفه ای تجسم کنه.