این روش تحلیل، کمک میکنه تا رفتارها و الگوهای فکری آینده‌ی فرد یا جمع رو پیش بینی کرد. لزوما قدرتی ماورایی نیست و صرفا با تکیه به داده‌های موجود انجام میشه. 
مثلا یه وقتی هست که همه‌ی اطرافیانت یا گروه دوستی‌ای که درونش هستی، یه کاریو میکنن که حدس میزنی اشتباهه. میگن بیا مواد بزن، خوبه و چیزیت نمیشه. 
ولی ذهنت میتونه شبیه سازی و تحلیل کنه و هزارتا آینده‌ی احتمالی مجسم کنه که از این هزارتا احتمال، ۹۰ درصدشون چیز بدی هستن. در این وضعیت، هرچه بیشتر درمورد اعتیاد، مواد مخدر و تجربه‌ی افرادی که درگیرش بودن مطالعه کنید، میتونید تحلیل‌های متنوع تری داشته باشید و به میانگین دقیقتری درمورد میزان خطر پیشنهاداتی که بهتون میشه برسید.

این کار فکری و تجسم، ممکنه گاهی اینقدر قوی باشه که دیگه اصرار اطرافیانتون کوچکترین تاثیری روی تصمیمتون نذاره. این یه مهارت ذهنیه که اگه به خوبی به کار گرفته بشه، قدرت بسیار زیادی رو به همراه داره.

حالا فکر کنید که بخوایم این مهارت رو در مسائل اجتماعی و پیچیده‌تر به کار بگیریم. آدمای زیادی هستن که سعی میکنن با نیت‌های خوب یا بد، وضعیت رو تحلیل کنن و بگن که با همچین تصمیمات و کارایی، ممکنه آینده‌مون چه شکلی بشه. سناریو و کیفیت بیانش خیلی مهمه. 
شما به راحتی می‌تونید ببینید که چطور بعضیا از این توانایی سواستفاده میکنن و احساسات آدما رو به بازی میگیرن.

آیا تا بحال تجربه کردید که یه اتفاق یا دوره ی بد از راه میرسه و دیگران رو غافلگیر میکنه اما برای شما عجیب نیست چون خیلی وقته منتظرش بودید؟ این نشون میده که شما درمورد اون موضوع خاص، پارامترهای تحلیلی خودتون رو پیدا یا طراحی کردید و ذهنتون براش آماده شده.

به کمک این مهارت روانی، میشه احساسات بعضا متناقض یک فرد رو شناسایی و احتمال تاثیرشون در تصمیمات بعدی فرد رو بررسی کرد. هرچه ابزارهای تحلیلی فرد، دقیق و قوی‌تر بشن، با ضریب خطای کمتری میشه درصد وقوع تصمیمات احتمالی رو پیش بینی کرد.

پیش بینی، به خودی خود ارزشی نداره، مخصوصا اگه بخوایم در مقابلش بی مسئولیت باشیم یا از رو به رو شدن با واقعیت، فرار کنیم. این پیش بینی ها لزوما ظاهربینانه و کمیت‌گرا نیستن بلکه بیشتر روی کیفیت‌ها متمرکزن.