شاید کلمه‌ی جریان اندیشه، موضوع آشنایی در مباحث مربوط به مهارت‌های روانی نباشه. درواقع این مهارت، همون توانایی ذهن برای فکر کردن و پشت سر هم چیدن روابط علت و معلولیه و حتی قبل از توانایی حرف زدن، میتونه به وجود بیاد.
درست مثل مهارت ما در طراحی انگیزه و هدف، جریان اندیشه هم به مرور زمان، تکامل پیدا میکنه یا ممکنه در این زمینه، گاها نابهنجاری هایی رو تجربه کنیم. 
هرچند که در ظاهر، ما به زبان مادری یا یک سیستم زبانی خاص فکر میکنیم اما حقیقت اینه که ما خیلی از مفاهیم رو انتزاع میکنیم یعنی حتما نیازی نیست که بدونیم با چه کلمه ای میشه به مفهوم درخت اشاره کرد، ما قادر به انتزاع درخت و حتی بسیاری از مفاهیم غیر فیزیکی هستیم. 
هرچه یک ذهن، تکامل یافته تر باشه، قادر به ایجاد جریان اندیشه ی طولانی و معنادارتری هست. مثلا برای یک بچه، ممکنه دشوار باشه که مسائل پیچیده ی فلسفی و روابط علت و معلولی طولانی رو تجسم و هضم کنه. 
این بستگی به قدرت روانی فرد داره که چقدر بتونه جریان اندیشه اش رو مدیریت کنه و استدلال‌های پیچیده تری رو به سرانجام برسونه یا گسترش بده. کتاب ها یک تصویر فیزیکی و ملموس، از جریان های فکری پیچیده هستن و موضوع تمام بهش ها، با هم در ارتباطه.

معمولا نابهنجاری های مرتبط با جریان اندیشه، ممکنه در قالب خواب هایی ظاهر بشن که روابط علت و معلولی اتفاقات، با هم همخوانی نداره و یک علت، به معلول منطقی و قابل انتظارش منتهی نمیشه. 
جریان اندیشه، ممکنه خیلی سیال، بداهه و بی نظم به نظر برسه اما حقیقت اینه که اگر هر روز بخشی از افکار روزمره تون رو بنویسید، بعد از مدتی میتونید الگوهای تکراری خاصی رو کشف کنید. فکر کردن، درظاهر یک عمل ساده و ارزونه اما می‌تونه منشا بسیاری از ایده ها و راه حل های مفید باشه. عدم تمرکز و حواس پرتی یا تشویش افکار، میتونن مانع تقویت و تکامل این مهارت روانی بشن. درک روابط علت و معلولی، شاید درمورد مسائل ساده و پیش پا افتاده، چالشی به نظر نرسه اما زندگی میتونه پر از پدیده هایی باشه که علت های مرموز و پیچیده ای دارن و اشتباه ما در ادراک علت واقعیشون، میتونه تاثیرات منفی قابل توجهی داشته باشن.

پدیده های پیچیده و مهم، میتونن علت های پیچیده ای داشته باشن اما شما به کرار می‌تونید افراد یا برندهایی رو پیدا کنید که سعی میکنن جواب های ساده ای دست و پا کنن. این جواب های ساده، شاید در ظاهر جالب و سرراست باشن اما لزوما در موقعیت های مهم، ممکنه حافظ بقای فرد نباشن. روانشناسی زرد، پر از چنین جواب های ساده‌ای است و افرادی که در بحران های واقعی قرار بگیرن، متوجه میشن که این جواب ها لزوما قرار نیست نجات بخش باشن.