مهارت تعلیم، مرحله ای از تکامل روان هست که نه تنها می‌تونیم از دیگران یاد بگیریم بلکه شروع کنیم به اشتراک گذاشتن دانش خودمون با دیگران. این یه مهارت خیلی مهم و کاربردیه و بسته به اینکه مردم یک جامعه چطور ازش استفاده کنن، میتونه کیفیت زندگی آدما رو بسیار افزایش بده.

مثل هر مهارت روانی دیگه‌ای، تعلیم هم به خودش خود قداستی نداره و به عنوان مهارتی که منشا قدرت هست، میتونه مورد سواستفاده قرار بگیره. کیفیت یک سیستم آموزشی، تا حد زیادی نشون دهنده ی نابهنجاری های مرتبط با این مهارت هست.

آدما گاها ترجیح میدن فقط چیزی رو تعلیم بدن یا یاد بگیرن که می تونه براشون بیشترین منفعت مالی رو داشته باشه یا جایگاه اجتماعیشون رو بهبود ببخشه، حتی اگر چیزی که تعلیم میدن یا سیستمی که درونش کار میکنن، درگیر نابهنجاری های جدی باشه. این درحالیه که فرد میتونه انتخاب کنه تا مفیدترین محتوایی که ازش برمیاد و در عین حال براش سود داره رو با دیگران به اشتراک بذاره.

نابهنجاری ها و ایده‌های مرتبط با این مهارت، معمولا در خواب هایی با موضوع درس و مدرسه و دانشگاه ظاهر میشن که اتفاقا خواب های بسیار رایجی هستن. مثلا اگر خواب دیدید که سر کلاس دوره ی ابتدایی هستید، درحالیکه میدونید این دوره رو خیلی وقته پشت سر گذاشتید و براتون تازگی نداره، می تونه به این معنی باشه که در واقعیت، خودتون رو ملزم به یادگیری یا رو به رو شدن با چالش هایی کردید که قبلا درموردشون آزموده شدید و دیگه چیز خاصی برای یاد دادن به شما ندارن و صرفا دارن وقتتون رو تلف میکنن.

عمده مشکل آدما با این سطح، اینه که اصلا نمی دونن چطور الهام بخش دیگران واقع بشن و چطور بخشی از دانش و تجربیات خودشون رو به اشتراک بذارن. تعلیم دادن، لزوما شامل کاری نمیشه که یه معلم انجام میده و یک فرد میتونه حتی در قالب وبلاگ شخصیش هم، شروع کنه به اشتراک گذاشتن دانش و تجربه اش از زندگی و به این شکل، الهام بخش دیگران واقع بشه.

خیلیا لزوما اهمیت این مهارت و فلسفه اش رو درک نمیکنن و اعتماد به نفس کافی، برای اشتراک گذاشتن دانش خودشون رو ندارن اما تعلیم، یک مهارت کاربردی در شکل دادن و پیشرفت یک جامعه است و مثل هر توانایی دیگه ای، فرد میتونه قدرت خودشو در این زمینه افزایش بده.

شاید بهترین راه برای تقویت این مهارت، داشتن یک نگاه انتقادی به عملکرد سیستم‌های آموزشی، معلم ها و یا هر فردی باشه که سعی داره چیزی رو تعلیم بده. با این رویکرد، قدرت خلاقیت فرد میتونه کم کم فعال بشه و با خودش بگه: شاید بتونم با روش بهتری، همین موضوع رو تدریس کنم یا به شکل بهتری، الهام بخش دیگران واقع بشم.