همدلی یک کلمه‌ی رایج و شناخته شده است اما به عنوان یک مهارت روانی، میشه گفت که افراد زیادی درموردش مشکل دارن و نابهنجاری های مرتبط با همدلی، خیلی شایعه. 
برای درک بیشتر این مفهوم، به موقعیت هایی از زندگی دقت کنید که داشتید دردی رو تجربه میکردید و با یکی رو به رو شدید که انگار در درک کردن درد آشکاری که میکشید، عاجز و ناتوانه و از این تعجب کردید که چطور یه آدم نمی تونه یه مساله ی واضح رو درک کنه یا واکنش مناسبی نشون بده. 
خودخواهی بیمارگونه رو میشه نقطه ی مقابل همدلی درنظر گرفت، یعنی خودخواهی ای که صرفا منفعت فرد رو تامین نمیکنه بلکه باعث آسیب زدن به دیگران میشه. 
یه بچه ممکنه بتونه درد کشیدن یه حیوون بابت آسیب دیدن رو درک کنه و بعضا سعی کنه کمکش کنه ولی همدلی نشون دادن، همیشه ساده نیست. گاهی ما با افرادی طرفیم که مشکلات پیچیده ای دارن و درک اینکه چقدر دارن درد میکشن یا نیاز به چه بازخوردی دارن دشواره. 
این بستگی به میزان قدرت یک فرد در همدلی نشون دادن داره که بتونه چقدر طرف مقابل رو درک کنه و همدلی نشون بده. 
چیزی که مشاورا درموردش آموزش میبینن همینه که بتونن نسبت به یک فرد عادی، همدلی بیشتری نشون بدن و تبدیل به همصحبت خوبی بشن و میزان رضایت مراجعینشون تا حد زیادی به مهارتشون در همدلی نشون دادن بستگی داره. 
اما مهارت همدلی، فقط مخصوص مشاورا نیست و میتونه در زمینه های بسیار متنوعی کاربردی باشه. افرادی که قدرت همدلی بالایی دارن، می تونن محبوبیت قابل توجهی کسب کنن و آدما از صحبت کردن باهاشون لذت میبرن. اونها همون دوستی هستن که آدم فکر میکنه به راحتی میتونه باهاش حرف بزنه و درک بشه و باهاش حالش بهتره.

نابهنجاری های مربوط به مهارت همدلی، معمولا چطور در خواب ظاهر میشن؟
عاجز بودن در بیان منظور و به اشتراک گذاشتن احساسات، میتونه تصویری از نابهنجاری های مربوط به همدلی باشه. مثلا توی خواب، هر کاری میکنی که به یه نفر بفهمونی دوستش داری یا بفهمونی که ازش متنفری، ولی اون واقعا متوجه منظور شما نمیشه. همدلی، مهارت به اشتراک گذاشتن احساساته و میتونه از طریق رفتار و گفتار انجام بشه.

مثلا ممکنه خواب ببینید که قصد دارید از یک نفر سواستفاده کنید و این کارو هم انجام میدید ولی اون منکر قضیه میشه و متوجه نیست که شما دقیقا با این رفتار، بهش چه آسیبی زدید و به لحاظ مادی یا غیر مادی، چه تجربه ی شرورانه ای رو به دست آوردید. این تصویری از نابهنجاری های مرتبط با همدلیه که یک نفر مورد سواستفاده قرار میگیره ولی متوجه نمیشه. درمورد یک بچه، کسی انتظاری نداره که بتونه احساسات دیگران رو درک کنه ولی درمورد افراد بالغ، همدلی پایین در موارد پیشرفته، میتونه بسیار فاجعه بار باشه.

هر جا که میبینید سواستفاده توجیه میشه و بهش وجهه ای اخلاقی میبخشن و به تاثیرات منفی یا تجربه ی قربانی اهمیت نمیدن، می‌تونید فقدان همدلی رو مشاهده کنید.

همدلی یعنی اینکه از طریق نشانه ها بفهمیم موجودات دیگه هم میتونن مثل ما زجر بکشن یا احساسات مختلف رو تجربه کنن و صرف اینکه درون ذهنشون نیستیم، به این معنی نیست که صرفا بدن فیزیکی هستن و ذهن و فکر و تجربه ی انتزاعی خاصی ندارن. 
عدم همدلی باعث میشه تا فرد فقط به کیفیت تجربه ی خودش از زندگی اهمیت بده و ندونه یا نخواد بدونه که تصمیمات خودخواهانه اش، چطور به شکل مستقیم یا غیر مستقیم، روی زندگی دیگران، تاثیر منفی میذاره.

ذهن فردی که دچار نابهنجاری مرتبط با همدلی هست، عمدتا نمی تونه دیگران رو به عنوان موجودی دارای فکر و تجربه ی زیسته درنظر بگیره؛ یعنی آدما براش شبیه بازیچه و عدد و رقم هستن. خودخواهی بیمارگونه، شاید در ظاهر، درخدمت منافع فرد باشه اما وقتی ناشی از عجز در همدلیه، میتونه در طولانی مدت، بر علیه خود فرد هم عمل کنه، چون همدلی، نقش مهمی در بهبود کیفیت ارتباط فرد با جامعه داره. 
فردی که قدرت همدلی داره ولی ازش سواستفاده میکنه، مثل مشاوری هست که احساسات و رنج دیگران رو میفهمه اما عمدا راهکارهای غلط ارائه میده. این فرد به مراتب، قدرت بیشتری نسبت به فردی داره که آدمها براش یه سری مجسمه ی متحرکن و نمی تونه درک کنه که اونها هم دارن تجربه ی منحصر به فرد خودشون رو از زندگی به دست میارن.

امیدوارم که این توضیحات، مفید و کامل بوده باشه چون حقیقتا توضیحش سخت بود و حس میکنم همدلی به رغم اینکه کلمه ی بیگانه ای نیست اما مهارتش، خیلی بد جا افتاده و چه بین متفکرها و چه در فرهنگ عمومی، دچار تفسیرهای نابهنجار زیادی شده.