گاهی آدم‌ها پتانسیل پیشرفت و تبدیل شدن به نسخه‌ی بهتری از خودشون رو دارن اما نمیدونن این کار رو چطور باید انجام بدن چون هیچ منبع الهامی ندارن. الهام‌بخش واقع شدن، میتونه شبیه تعلیم دادن باشه اما فرقش اینه که تعلیم، جنبه ی واضح و مستقیم تری داره و کسی که یادگیری رو انتخاب میکنه، میدونه که با چی طرف هست. اما در مهارت الهام‌بخش بودن، داده‌ای که شما در اختیار دیگران قرار میدید، شبیه یک کارت دعوت عمل میکنه و باعث میشه که اون فرد بخواد یک تغییر رو تجربه کنه.

شما به راحتی می‌تونید افرادی رو پیدا کنید که دیگران ازشون به عنوان منبع الهام یاد میکنن، حتی اگر واقعا منبع الهام سالمی نباشن. این افراد ممکنه صرفا در حال انجام کار خودشون باشن و به طور مستقیم، هیچ چیز خاصی رو تعلیم ندن اما نحوه ی ارتباطشون با جامعه، طوری هست که کنجکاوی و علاقه‌ی دیگران رو بیدار میکنه و باعث میشه که به عنوان یک منبع الهام، شناخته بشن.

چالش مهم مرتبط با این مهارت اینه که فرد درک کنه که خودش دقیقا چجور میتونه منبع الهام دیگران واقع میشه و به تاثیر این رفتارها در شکل دادن به منافعش آگاه باشه. برای منبع الهام واقع شدن، حتما نیازی نیست که ثروت یا قدرت فوق العاده ای داشته باشید؛ منبع الهام واقع شدن، معمولا ناشی از داشتن توانایی یا تجربه ی خاصی هست که شما دارید و بعضی ها ندارن و اون بعضی ها، با دیدن شما کنجکاو میشن که وارد مسیر بشن و تجربه ی لازم رو به دست بیارن، شاید چون حس میکنن که از این طریق، می تونن کیفیت بهتری از زندگی رو تجربه کنن.

گاهی وقتا، افراد با تجربه و صاحب دانش، به این اهمیت نمیدن که چطور دارن منبع الهام دیگران واقع میشن و کارهایی رو انجام میدن که صرفا منافع خودشون رو تامین میکنه و به دیگران آسیب میزنه. در این حالت، این فرد با تجربه، تبدیل به یک منبع الهام بد میشه.

الهامات، مثل یک قلاب عمل میکنن. شاید فردی که قلاب رو دریافت میکنه، آمادگی نداشته باشه که فورا خودش رو ارتقا بده و قدرتمندتر بشه اما این ایده در ذهنش کاشته میشه که یکنفر تونسته به فلان قدرت برسه، پس شاید من هم بتونم با تلاش و مطالعه، به اون قدرت یا موقعیت بخصوص برسم.