سریال مانی هیست تونست فصل اول و دوم جالبی داشته باشه اما توی فصل سوم به سندرم نت فلیکس دچار شد یعنی شروع کرد به صحبت کردن در مورد ایدئولوژیهای مدرن که به موضوعاتی مثل جنسیت و نژاد اختصاص دارن. مثلا فکر کن چند نفر رفتن که بزرگترین دزدی قرن رو به انجام برسونن و نصف وقتشون صرف این میشه که به همدیگه آموزش مسائل جنسی و نحوهی جفتگیری رو بدن یا یاد بگیرن که چطوری به جنسیتهای مختلف احترام بذارن.
نقد و بررسی فصل دوم سریال مانی هیست| خانهی کاغذی فصل دوم سریال مانی هیست، بدون هیچ برش و وقفهای، از ادامهی اتفاقات فصل اول شروع میشه و ما هنوز جماعتی رو میبینیم که توی خانهی پول گیر افتادن و گذر روزها، اعصابشونو کم کم داره بدجوری به هم میریزه.
مانی هیست رو خیلی بعد از زمان انتشارش تماشا کردم، با اینکه بارها اسم و تعریفش رو میشنیدم. گرچه نقدای منفی مختلفی هم در موردش وجود داره و برام جالبه که چرا موضوع نقد و بررسی آثار نمایشی، هیچ وقت برای مردم جا نمیوفته و از بیشتر ماها افرادی رو میسازه که علاقه دارن برای طرف مقابل خودشون کری بخونن و انواع روشای تحقیر رو پیاده کنن.
مانی هیست یه سریاله که به کرار دیده شده و خیلیا هم خوششون اومده. این مطلب هم قصد اسپویل داستان سریالو نداره و بیشتر برای افرادی نوشته شده که دوست دارن یه سریال جدیدو شروع کنن و راجب اینکه مانی هیست ارزش دیدن داره یا نه، دچار شک و تردید هستن.
من مانی هیست رو بعد از سریال جدید برلین دیدم. برلین بعد از مانی هیست ساخته شده و سراغ گذشتهی یکی از شخصیتای کلیدی مانی هیست رفته. شخصیت برلین توی سریال برلین، جالب و خوشتراش هست اما به لحاظ محتوایی و داستانی، تفاوتای قابل ملاحظهای با سریال مانی هیست اصلی داره. همین موضوع هم توی ذوق خیلی از طرفدارای مانی هیست زد و حسابی از سریال برلین، انتقاد کردن.
ازونجایی که بنده قبل از دیدن مانی هیست اصلی سراغ سریال برلین رفتم، دچار این مقایسهی اجتناب ناپذیر نشدم و اتفاقا از سریال برلین خوشم اومد و تونستم تا قسمت آخرشو ببینم. بعدشم با کنجکاوی رفتم سراغ مانی هیست اصلی تا ببینم این سریال که اتفاقا جزو سریالای برتر IMDb هست چه فضایی داره.
وقتی شما از هالیوود خارج بشید و روی فیلم و سریالای یه کشور خاص، تمرکز کنید، یکی از چیزایی که ممکنه خیلی جلب توجه کنه، بازیگرای تکراریشون هست، و اگه قبل دیدن مانی هیست، فیلم و سریالای اسپانیایی زیاد دیده باشید، خیل عظیمی از این بازیگرا رو قراره دوباره هم در سریال مانی هیست ببینید. این موضوع، کاملا طبیعیه و برمیگرده به تعداد گویشورا و بازیگرایی که توی یه کشور حضور دارن.
مانی هیست، صرفا یه سناریوی دیگه در مورد دزدی حرفهای نیست بلکه نگاه انتقادی جالبی نسبت به باورای رایج در مورد قضاوت آدما و مفهوم خیر و شر داره و با این فیلتر، فرهنگ جامعه و سیستم اقتصادی رو نقد میکنه. شخصیتهای مختلفی توی این سریال حضور دارن که جهانبینی متفاوتی رو یدک میکشن و نقش پررنگی در تکمیل سناریو دارن. قرار گرفتن در لحظات حساس سرقت و اضطراب ناشی از اون، شخصیتها رو به لحاظ احساسی به چالش میکشه و وادارشون میکنه که باورایی که براشون واقعی تر و ریشهایتر هستن رو بروز بدن.
جمعبندی یه پارامتر مهم در جریان خلق شخصیت، اینه که نویسنده تعیین کنه که هر شخصیت، قراره به چه سوالاتی جواب بده و از این طریق، بیننده رو وادار به قضاوت کنه. شخصیتای مانی هیست، به سوالات فلسفی مهمی که ذهن هر آدمی ممکنه درگیرش بشه جواب میدن؛ اونا راجب عقاید و افکار فردی و جمعی خودشون دیالوگپردازی میکنن و این جهان بینیها، واقعا جالب هستن. شاید بشه به راحتی، سناریوی دزدی و نقطه ضعفاشو زیر سوال برد و غیر منطقی جلوهاش داد اما شخصیتپردازیها واقعا تحسین برانگیزن و همینو میشه یکی از دلایل محبوبیت این سریال دونست.