آرشیو خرداد 1405

پست‌های منتشر شده در خرداد 1405

 

عنوان کتاب: 
EATING DISORDERS AND OBESITY:
HOW DRUGS CAN HELP

اختلالات خوردن و چاقی

نقل قول‌ها:
داروهای ضد افسردگی سه حلقه‌ای. (TCA) عوارض جانبی آنتی کولینرژیک (خشکی دهان، یبوست، افزایش تعریق) مرتبط با TCA (ایمی پرامین، دزیپرامین) باعث می‌شود که آنها به خوبی تحمل نشوند. آنها فقط در صورتی توصیه می‌شوند که سایر درمان‌ها در کاهش پرخوری و/یا پاکسازی شکست خورده باشند

مهارکننده‌های بازجذب سروتونین (SSRI). اینها در حال حاضر داروهای انتخابی برای درمان پرخوری عصبی هستند. شایع‌ترین عوارض جانبی ذکر شده شامل حالت تهوع، بی‌خوابی و کاهش میل جنسی و/یا اختلال در عملکرد جنسی است.

فلوئوکستین اولین داروی این دسته از داروها بود که به طب بالینی معرفی شد. این دارو به طور گسترده در درمان پرخوری عصبی مورد مطالعه قرار گرفته است. در دو کارآزمایی بزرگ کنترل‌شده با دارونما که در مجموع شامل ۷۸۵ بیمار بود، فلوکستین ۶۰ میلی‌گرم روزانه نسبت به دارونما برتری نشان داد و در کاهش دفعات پرخوری و دوره‌های استفراغ خودخواسته، مؤثرتر از ۲۰ میلی‌گرم روزانه بود (وود ۱۹۹۳؛ گلدشتاین و همکاران ۱۹۹۵). با وجود عوارض جانبی، میزان ترک دارو کم بود. به نظر می‌رسد فلوکستین در طول یک سال برای بیمارانی که پاسخ اولیه خوبی به دارو داشتند، مؤثر است. عود بیماری در آنها نسبت به بیماران مشابه که دارونما دریافت می‌کردند، مدت زمان بیشتری طول کشید (رومانو و همکاران ۲۰۰۲).

بیشتر بیماران از رفتار خوردن و تخلیه خود شرمنده هستند و برای مخفی نگه داشتن آن تلاش زیادی می‌کنند؛ خوردن مخفیانه و فوری، بدون هیچ توانایی کنترل آن (این ویژگی دوم برای تشخیص لازم است). استفراغ رایج‌ترین رفتار جبرانی است که برای جلوگیری از افزایش وزن اتخاذ می‌شود، در غیر این صورت در نتیجه پرخوری رخ می‌دهد. بسیاری نیز ملین‌های اضافی مصرف می‌کنند و برخی با داروهای ادرارآور، ادرار را افزایش می‌دهند. DSM IV همچنین نوعی پرخوری عصبی غیرتخلیه‌کننده را تشخیص می‌دهد که در آن روزه‌داری یا ورزش بیش از حد به عنوان رفتارهای جبرانی استفاده می‌شود.

 


من خواب دیدم دارم تو یه راهرو آزمایشگاهی پارکینگی از دست یه هیولای هشت پای بزرگ تیغ تیغی به رنگ زرشکی فرار میکنم
یهو از یه گودی توی دیوار اون دختره که توی فیلم حلقه از توی چاه میومد بیرون اومد ازم لب گرفت منو برد توی اون گودی
بیدار که شدم دهنم شور بود

تعبیر:
هشت‌پاها موجودات خیلی باهوشی هستن و آبزی بودن، معمولا اشاره به کار فکری یا ذهن شهودی داره.

رنگ زرشکی چون در همچین موقعیتی ظاهر شده، میتونه نماد نوعی احساس خطر در مواجهه با تجربه‌های جدید باشه که در زمان دیدن این خواب، حس ناامنی رو درونت ایجاد کردن.

مثل وقتی که آدم با یه سری تمایلات جدید یا طرز فکرهای جدید آشنا میشه و در عین کنجکاوی، هنوز نمی‌دونه که چطور از خودش در مقابلشون مراقبت کنه.

هشت پا در حالت منفی، نماد نوعی دستکاری ذهنی یا کنترل فکر هم هست. مثل افرادی که سعی میکنن با فریب و دروغ یا درست کردن حس نیاز کاذب، ما رو به خودشون وابسته کنن درحالیکه واقعا آنچنان که ادعا میکنن، بهشون نیازی نداریم و ما رو تحت کنترل می‌گیرن تا صرفا ازمون سواستفاده کنن.

تعبیرخواب پاساژ و موشک

بادوم پفکی تند بادوم پفکی تند · بادوم پفکی تند ·

 

ظهر خواب می‌دیدم تو یه پاساژ بودم

داشتیم می‌گشتیم یهو گفتن دارن میزنن همه برین بیرون

حالا اون وسط من داشتم دنبال مانتو و روسریم می‌گشتم که بدون حجاب نرم

بعد با خودم میگم خنگول مگه تو بیرون نیستی؟

قاعدتاً داخل پاساژ و بیرونش فرقی نداره

تعبیر:
نگران ظاهر و لباس بودن معمولا به نگرانی‌هایی که آدم درمورد وجهه‌ی اجتماعیش داره برمی‌گرده. اینکه بقیه چجور قضاوتش میکنن، چجور میبینن‌اش و درموردش چی فکر می‌کنن. در حالت افراطی حتی می‌تونه نماد خودسانسوری شدید هم باشه، مثل آدمی که ساده‌ترین حرفا و افکارشو هم بروز نمیده و اونها رو پنهان میکنه.

مراکز خرید میتونن نماد موقعیتی باشه که آدم دنبال تجارب جدید و تغییر زندگیشه. موقعیت جنگی هم می‌تونه تصویری از اضطراب و نگرانی‌هایی باشه که این وضعیت رو مختل می‌کنه.

وضعیت جنگی لزوما تقصیر ما نیست؛ زندگی و تغییراتش می‌تونه موقعیت‌های اضطراب‌آور زیادی داشته باشه. مهم اینه که آدم بدونه دقیقا چه مسائلی دارن مضطربش می‌کنن و احساساتش رو مدیریت کنه، اگه لازمه درموردشون حرف بزنه و کمک بخواد و در نوعی احساس آرامش و امنیت خاطر، روی اهدافش تمرکز کنه. 

این نقاشی رو از خوابی درمورد یه مفهوم به اسم هسته‌ی مولد فاسد الهام گرفتم. این قضیه مثل وقتیه که ظاهر و محیط، کاملا ایده‌آل و سالمه اما ایده‌ی مرکزی دچار نابهنجاریه و دقیقا همون ظاهر و محیط اطرافه که ممکنه جلوی دیده شدن نابهنجاری رو بگیره. 

هسته‌ی مولد، مثل ذهن انسانه. جایی که به کمکش ایده‌های پیچیده و خلاقانه رو میشه شکل داد. چیزی که این مرکز رو خاص میکنه همینه که ممکنه در حالت عادی نشه واضح دیدش اما نقشش میتونه خیلی جدی‌تر از بافت‌های خارجی باشه و نابهنجاری‌هاش هم میتونه تاثیر غیر مستقیم اما جدی بر نتیجه‌ی کارش بذاره. 

گاهی دیدن نابهنجاری در هسته‌ی مولد سخته چون ممکنه قدرتش دست کم گرفته بشه. این مثل وقتیه که ماهی توی آبه و آدم فکر میکنه که همین عنصر قراره بقاشو تامین کنه اما اگر ماهی حتی در آب هم ممکنه دچار نوعی بیماری بشه و بمیره. 

این مثل وقتیه که آدم دورش شلوغه و سرش گرمه، دوستاشو داره و فکر میکنه داره در کنارشون رشد میکنه اما متوجه نابهنجاری ایده‌ای که اونا رو دور هم جمع کرده نیست. این ایده‌ی نابهنجار، به تاثیرگذاری خودش روی ذهنمون ادامه میده و آدم مثل ماهی‌ای میشه که توی آب و کنار دوستاش خوشحاله اما یهو دچار خونریزی داخلی میشه و توی همون محیط به ظاهر سالم می‌میره. 

عنوان کتاب: 
The trial and death of Socrates : being the Euthyphron, Apology, Crito, and Phaedo of Plato

محاکمه و مرگ سقراط

نقل قول‌ها:

نکته‌ای که می‌خواهم بر آن تأکید کنم این است که اخلاقیاتی که آنها از پذیرش و آموزش آن راضی بودند، صرفاً انبوهی از ایده‌های گیج‌کننده و متناقض در مورد اخلاق و سیاست بود که در آتن رایج بود. تمام آموزش اخلاقی و سیاسی آنها مبتنی بر آن دسته از چیزهای پیش پا افتاده‌ای بود که اغلب تکرار می‌شدند و بررسی نشده بودند که سقراط علیه آنها جنگ بی‌وقفه‌ای به راه انداخت. آنها علمی نبودند. آنها هیچ درکی از رذیلت ذاتی تفکر و اخلاق عامه نداشتند و هیچ اصلاحی را هدف قرار نمی‌دادند. هدف آنها آموزش حقیقت به شاگردانشان نبود، بلکه آنها را برای موفقیت اجتماعی و سیاسی واجد شرایط می‌کردند. تنها کاری که آنها انجام می‌دادند، تدوین ایده‌های عامه‌پسند بود. یک عبارت بسیار قابل توجه در جمهوری وجود دارد که در آن افلاطون آموزه‌های آنها را توصیف می‌کند.

او می‌گوید این ماجراجویان مزدور که سوفیست نامیده می‌شوند، در واقع صرفاً عقاید عامیانه را آموزش می‌دهند و آنها را حکمت می‌نامند: و او در ادامه آنها را با مردی مقایسه می‌کند که به تجربه آموخته است که خلق و خو و خواسته‌های برخی از افراد بزرگ را درک کند.

***

خلاصه، درست است که سوفیست‌ها به مسائل اخلاقی و سیاسی می‌پرداختند، اما آنها به سطحی‌ترین شکل با آنها برخورد می‌کردند. اغلب آنها شارلاتان‌های حقیری بودند.


هدف او اصلاح چیزی بود که آنها صرفاً به فرموله کردن آن بسنده کرده بودند. او کاملاً از پلیدی و پوچی ذاتی آنچه در آن زمان به عنوان دانش پذیرفته می‌شد، متقاعد شده بود. در آپولوژی، ما دائماً از مردانی خواهیم شنید که خود را خردمند می‌دانستند، اگرچه خردمند نبودند؛ کسانی که خیال می‌کردند آنچه را که نمی‌دانند، می‌دانند. آنها از اصطلاحات کلی استفاده می‌کردند که دلالت بر طبقه‌بندی داشت.

آنها می‌گفتند که این یا آن عمل عادلانه یا ناعادلانه، درست یا غلط است. آنها در هر موقعیتی آماده بودند تا با اطمینان بی‌چون و چرا، گزاره‌هایی در مورد انسان و جامعه بیان کنند.


تا زمان او، معنای کلماتی که هر روز در ارتباط با عادی‌ترین، بزرگترین و خطیرترین وظایف زندگی به کار می‌رفتند، هرگز یک بار آزمایش، اصلاح و بررسی نشده بود. این معنا به تدریج و ناخودآگاه رشد کرده بود، هرگز به طور مشخص و واضح تعریف نشده بود. این معنا حاصل سال‌ها احساس، شعر، اقتدار و سنت بود: هرگز توسط عقل اصلاح یا تحلیل نشده بود.

هر (فرآیند استدلال) از گزاره‌ها تشکیل شده است، و گزاره‌ها از کلماتی تشکیل شده‌اند که نمادهای مفاهیم هستند؛ و بنابراین اگر مفاهیم ما آشفته و به طور بدی از چیزها انتزاع شده باشند، هیچ ثباتی در ساختاری که بر روی آنها ساخته شده است، وجود ندارد.