آرشیو خرداد 1405

پست‌های منتشر شده در خرداد 1405

معرفی و بررسی سریال Vigil

بادوم پفکی تند بادوم پفکی تند · بادوم پفکی تند ·


ویگیل یه سریال معمایی و جنایی انگلیسی هست که در حال حاضر، فصل جدیدش در حال انتشاره.
ویگیل امتیاز خوبی رو از طرف مخاطبا و سایتای نقد دریافت کرده. بازیگر‌ها معمولی هستن اما خط داستانی جالبی داره. اولین چیزی که راجب این سریال، توی ذوقم زد، شخصیت پردازی و دیالوگ‌ها بود.

به لحاظ روانشناختی، مامور قانون، یه رفتار خوشبینانه به ماجرایی که باهاش رو به رو میشه داره؛ هرچند در ظاهر می‌بینیم که اون فرد مسئولیت پذیر و جدی‌ای هست و برای پیدا کردن حقیقت، پافشاری میکنه اما این خوشبینیش به محیط جدیدی که باهاش رو به رو میشه، سطحی نگرانه است. یعنی کل زیر دریایی عملا صحنه‌ی جرمه و همه‌ی افراد، مشکوکن اما شخصیت اصلی داستان یعنی ایمی، با همچین رویکردی رفتار نمیکنه و همینم باعث میشه که از همون بدو ورود به زیر دریایی، برای خودش دشمن تراشی کنه و بقیه رو نسبت به خودش بدبین کنه؛ در حالی که کافی بود محافظه‌کارانه وارد عمل میشد. این چیزا ارتباط خاصی با تعلیمات شغلیش هم نداره و شامل یه سری مهارت روانی میشه که خوده بیننده هم می‌تونه در موردشون خیال پردازی کنه. 
 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

 

سلام دیروز خواب دیدم یه جاهایی مثل خیابونم و حالت جنگ داشت انگار! اکسم دنبال من بود به شدت تا منو پیدا کنه و بکشه. قبلش هم دختر ناشناس دیگری رو میخواست بکشه که اونو پیدا کرد و گویا با چاقو میخواست سرشو ببره و کنارش هم انگار پسرای دیگه ای هم بودن. من که اینو دیدم همچنان ازش فرار کردم به اینور و اونور تا اینکه رسیدم به یه خونه ای و رفتم داخلش اونجا تاقچه و کمد و اینا رو داشتم نگا میکردم که ببینم میتونم جایی قائم بشم مثلا! ولی همونجا رو هم ناامن دیدم. در واقع داشتم از دو تا چیز تو خواب فرار میکردم یکی ناامنی از اکسم و دیگری حالت جنگی ناامن. اکسم انگار میخواست همونطور سر منم ببره و گویا تونست اون دختر رو بکشه و بعدی من بودم که از خواب پا شدم.

تعبیر:
قتل و ناامنی، لزوما به این معنی نیست که درواقعیت قراره اتفاق بدی بیوفته. این خواب می‌تونه تصویری از یه موقعیت به ظاهر خوب باشه که زنگ خطرهایی رو در ذهنتون بیدار کرده و می‌دونید که همراه شدن باهاش قرار نیست آرامش شما رو در طولانی مدت تامین کنه. مثلا توی جمع دوستانه‌ی جدیدی میریم و فکر می‌کنیم درظاهر همه چیز خوبه ولی هر از گاهی میبینیم که نمیشه چندان راحت حرف زد، به خودسانسوری افراطی عادت میکنیم یا از روی ترس، حرفایی رو نمیزنیم که اتفاقا درست هستن. 
راه حلش اینه که به این زنگ خطرها اهمیت بدید و بی‌تفاوت از کنارشون نگذرید. اجازه ندید احساس تنهایی، باعث بشه به چیزی وابسته بشید که غیر قابل اعتماده.

 

 

چی درمورد کرایون و چنل‌های افسانه‌ایش می‌دونید؟

برند کرایون و چنلایی که ازش منتشر میشه هم یکی دیگه از اون رفتارای فرقه‌ای و سمی مدرنه که با چسبوندن خودش به شخصیتای آکادمیک و سیاسی و حتی صحبت درمورد مسائل سیاسی ایران در دوره‌های مختلف، سعی کرده آدما رو دور خودش جمع کنه و ما دقیقا نمی‌دونیم چقدر به این طریق هم اخاذی کردن.

کرایون اصلا یه آدم نیست و اسمی هست که روی یه موجود ماورایی گذاشتن و گاها آدم یا آدمایی سعی دارن حرفاشو منتقل کنن. یعنی فرقی نداره یه تفکر فرقه‌ای چقدر عجیب و فریکی باشه؛ شما اگر به اندازه‌ی کافی چرب زبون باشید و بتونید چرخه‌ی مالی خوبی ایجاد کنید، ممکنه توی جوامع توسعه یافته هم بتونید کلی طرفدار پیدا کنید.

کرایون دهه هاست که به عنوان یه برند یا فرقه وجود داره و کتاب‌ها و جزوه‌های زیادی هم منتشر کردن. تقریبا به طور مرتب، حرفای جدیدش هم به زبون فارسی منتشر میشه. فکر هم نکنید طرفداراشون یه‌سری بچه هستن، تقریبا از هر سنی، طرفدار دارن.

معمولا افرادی جذب کرایون میشن که فکر میکنن توی چرخه‌ی تناسخ گیر افتادن یا زندگی سختشون به خاطر کارمای صاف نشده است. کرایون مثل مسیح یا همچین چیزی، درظاهر سعی میکنه تسلی ببخشه اما ته مایه ی این حرفا، صرفا از شنونده، یه آدم بی تفاوت نسبت به جامعه میسازه که وقتی به آینه نگاه میکنه، فقط یه فرد گناهکار رو میبینه، چه بسا که حتی شاید یادش نیاد قبلا چه کار بدی انجام داده.

وقتی بهتون تلقین بشه که زجر فعلی، بابت گناهکار بودنتونه، همدلی با جامعه و پذیرفتن اینکه دنیا مشکل داره سخت تر میشه. معمولا اینطور آدما فقط میوفتن دنبال اینکه کارمای خودشون رو بسوزونن و امید دارن از این طریق، حتی اگر طی زندگی فعلی نشد، توی زندگی بعدیشون بتونن زجر کمتری بکشن. برندهایی مثل کرایون، به همین شکل در بی ارزش کردن زندگی و گناهکار جلوه دادن آدم‌ها، اونم نه شکل مثبت بلکه به شکلی کاملا منفی و ویروسی مهارت دارن.

فرقه‌ها معمولا نمی‌تونن کسی رو به سمت خودشون جذب کنن مگر اینکه خودشون رو ناجی و شما رو فردی با مشکلاتی لاینحل جلوه بدن؛ مشکلاتی که برای حل شدنشون لازمه سراغ نوعی سیستم کلیسایی برید که خودشون طراحی کرده.

ما نیاز به کسب تجربه‌ی بیشتر نداریم و فرقه‌های اخاذ زیادی توی همین جامعه اومدن و رفتن. کرایون هم یکیشونه و صرفا شاید چون زیرکانه‌تر حرف میزنه، هنوز هم حرفاش خریدار دارن. 
این فرقه هر چیزی که هست، یه متقلبه. حرفاش هم تازگی نداره. گنوسیسم، خیلی قبل از اینکه سازنده‌های این فرقه که چه عرض کنم، حتی قبل از هفت نسل قبلشون به وجود اومد و این حرفای سادومازوخیستی رو درمورد انسان‌ها به عنوان موجوداتی گناهکار و دربند و سقوط‌کرده گفت.

برند کرایون صرفا این حرفا رو برداشت و به شکل امروزی مطرحش کرد. مشکلش هم اینه که این حرفا، شامل الگوهای نابهنجاری هستن. درظاهر قشنگ و راهگشا یا حتی منطقی، اما در عمل، فریبکارانه هستن و مثل روانشناسی زرد یا حتی بدتر از اون عمل می‌کنن.

برای چندین سال، با وجود دیدن آدمای جوگیری که اطراف این فرقه و فرقه‌های مشابهش جمع شدن، به‌سختی می‌تونستم بهشون انتقاد کنم و بگم مشکلم باهاتون چیه چون واقعا فکر می‌کردم اونها آدم‌های عادی‌ای هستن که صرفا سرسپرده شدن؛ اما حالا فکر می‌کنم که اتفاقا بسیاری از شما آدم‌های ریاکار و پلیدی هستید که به‌خاطر شونه خالی کردن از مسئولیت اجتماعی خودتون، به افکار فرقه‌ای میچسبید تا حس کنید اونقدرا هم خودخواه نیستید. کرایون در بهترین حالت فقط یه موجود پلید مثل خودتونه که فقط بلده ظاهر حرفاشو درخشان جلوه بده، کافیه کسی بخواد توی زندگیش به همچین چرندیاتی تکیه کنه یا با یکی از شما لوزرا همراه بشه تا بفهمه چقدر رقت‌انگیز و خودخواهید و برای راحتی خودتون حاضرید چطور مثل انگل، از دیگران تغذیه کنید.

دلتون خوشه که برند کرایون و سخنگوهای این فرقه، تونستن از در و دیوار جایی مثل سازمان ملل بالا برن و از طریق اون نهاد که به اندازه‌ی پشمک حاج عبدالله هم اعتبار و ارزش نداره، حرفای خودشون رو به گوش کلکسیونی از آدمای فوق العاده بی مسئولیت و خودخواه حاضر در سازمان برسونن. واقعا تبریک میگم بهتون، شما هیچ فرقی با یه سری بچه که عاشق سلبریتی‌های توی پوستر میشن و اونا رو در حد خدا میپرستن ندارید. فقط فرقتون اینه که بچه‌ها ممکنه عاشق نبوغ هنری یا ظاهر یه سلبریتی بشن ولی شما موجودات بزدل، از ترس اینکه به خاطر نیروهای ماورایی، زندگی‌تون دچار فقر بیشتر بشه و جیبتون خالی بمونه سراغ همچین فرقه‌هایی میرید و گنده‌شون می‌کنید.

 

معرفی و بررسی سریال The Gilded age| عصر طلایی آمریکا
سریال عصر طلایی، چیزی بیشتر از نشون دادن روزمره ی کسل کننده ی افرادی هست که به آمریکا مهاجرت کردن و فرهنگ شاهانه شون رو توی این کشور جدید، بازتولید کردن. Gilded age در مورد دوره ای صحبت میکنه که پایه های آمریکایی امروزی ساخته شده و اونو تبدیل به یه کشور، با چرخه ی اقتصادی پیچیده و خاص کرده. فرهنگی که همه بهش به چشم یه فرصت نگاه میکنن و حتی افرادی که شدیدا منتقدش هستن، ممکنه به راحتی در اولین فرصت، بهش مهاجرت کنن و شانس خودشون رو برای رشد و کسب رفاه بیشتر، امتحان کنن.


بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

 

معرفی و بررسی سریال The brothers sun |برادران سان

هرچند که شخصیت‌ها و فضای سریال برادران سان بیشتر یه حال و هوای چینی داره ولی این یه سریال با الگوهای رایج سریالای آمریکایی و نت‌فلیکسیه. 
اول از همه باید بگم که توی این سریال، زندگی آدمای شرور و آدم‌کش، به شکل کمدی و سرگرم کننده‌ای به تصویر کشیده شده و تصاویر زیادی از بدنای تکه تکه شده و قتل و خونریزی رو میشه دید. این کارا کافیه با مایه‌ی هیجان قاطی بشن تا عملا بشن یه کار بازارپسند، در حالی که بعید می‌دونم همچین محتوایی نه مطابق با واقعیت زندگی اینطور آدما باشه و نه مفرح نشون دادن زندگی اینطور آدما کار درستی باشه. لطافت چارلز در زمینه‌ی درست کردن شیرینی و کیک و در عین حال، مهارتش در مبارزه و آدم کشی و وفاداریش به خونواده، ترکیب کاملا سورئالیه که خیلی دور از انتظاره که بشه همچین چیزی رو در دنیای واقعی دید.

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩