عنوان کامل:
The trial and death of Socrates : being the Euthyphron, Apology, Crito, and Phaedo of Plato

 

نقل قول ها:
او می‌پرسد کدام یک بیشتر در معرض انحلال است، ساده و تغییرناپذیر، یا مرکب و تغییرپذیر؟ آنچه شبیه به الهی است، یا آنچه شبیه به فانی است؟ واضح است که در هر دو مورد، اولی؛ به عبارت دیگر، روح کمتر از بدن در معرض انحلال است. اما بدن، اگر به درستی مومیایی شود، می‌تواند برای قرن‌ها حفظ شود و بخش‌هایی از آن، مانند استخوان‌ها، از هر نظر جاودانه هستند. آیا می‌توان گفت که روح هنگام مرگ از بین می‌رود؟

فقط روح فیلسوفان به بدن خدایان می‌رود و زندگی می‌کند. به همین دلیل است که فیلسوفان از لذت‌های جسمانی پرهیز می‌کنند.

سقراط در ادامه نشان می‌دهد که ایده‌های متضاد نمی‌توانند در یک شخص همزیستی داشته باشند: اگر گفته شود که سیمیاس هم قد بلند و هم قد کوتاه است، زیرا او از سقراط بلندتر و از فاسدو کوتاه‌تر است، این درست است؛ اما او فقط به طور نسبی قد بلند و کوتاه است. یک ایده همیشه باید در برابر متضاد خود از بین برود یا عقب‌نشینی کند. علاوه بر این، یک ایده نه تنها متضاد خود را نمی‌پذیرد، بلکه آنچه را که از متضاد خود جدایی‌ناپذیر است، نمی‌پذیرد. متضاد سرما، گرما است؛ و همانطور که سرما گرما را نمی‌پذیرد، آتش را نیز که از گرما جدایی‌ناپذیر است، نمی‌پذیرد. سرما و آتش نمی‌توانند در یک شیء همزیستی داشته باشند. بنابراین زندگی متضاد مرگ است.

 

عنوان کامل:
Charles Squire - The mythology of ancient Britain and Ireland-Nabu Press

چارلز اسکوایر - اساطیر بریتانیا و ایرلند باستان - انتشارات نابو

نقل قول‌ها:

«اساطیر بریتانیا و ایرلند باستان». این عنوان احتمالاً در نگاه اول برای خواننده‌ای که اساساً آنگلوساکسون بار آمده و خود را یک آنگلوساکسون می‌داند، تنها چند خاطره مبهم از تیو، ودن، ثونور (ثور) و فریگ، آن خدایان ساکسون که نام چهار روز هفته ما را برای ما به ارث گذاشته‌اند، تداعی می‌کند.۱ با این حال، ردپای خدایان انگلیسی در بریتانیا نسبتاً کم است و در ایرلند اصلاً یافت نمی‌شود، و به هر حال، می‌توان آنها را در کشورهای توتونی که بومی آنها بودند، بهتر از این پایگاه دورافتاده نفوذشان مطالعه کرد.
.

هر افسانه اسطوره‌ای و قهرمانی که گُل‌ها زمانی داشتند، از بین رفته‌اند. اما تعداد بسیار زیادی نه تنها کتیبه‌های تقدیمی، بلکه مجسمه‌ها و نقش برجسته‌های خدایان باستانی گُل نیز آشکار شده است. و برای اینکه سرنخی در میان تنوع گیج‌کننده آنها به ما بدهیم، نویسندگان کلاسیک، به ویژه ژولیوس سزار در کتاب «تفسیرهایی بر جنگ گُل»، اطلاعات مشخصی به ما می‌دهند.

اول از همه، آنها عطارد را به عنوان «مخترع هنرها و حامی مسافران» می‌پرستند

در عمل نیز، رومی‌ها به راحتی خدایان مردمان فتح شده را با خدایان خود یکی می‌کردند. از این رو است که در کتیبه‌های کشف شده در گال، و در واقع در جزایر خودمان، نام‌های خدایان سلتی را می‌بینیم که قبل از خدایان رومی که به آنها شباهت داشتند، آمده‌اند.
اکتشافات مدرن کاملاً گفته‌ی سزار را در مورد اهمیت خدایی که او مرکوری می‌نامید، برای ذهن گالیسی‌ها تأیید می‌کند. نام مکان‌های بی‌شماری در فرانسه‌ی مدرن گواه این موضوع هستند. مجسمه‌های گران‌قیمتی به افتخار او ساخته شدند؛ یکی از نقره‌ی عظیم، در باغ‌های لوکزامبورگ از خاک بیرون آورده شد.

 

عنوان کامل:
The trial and death of Socrates : being the Euthyphron, Apology, Crito, and Phaedo of Plato

نقل قول‌ها:
یک سوال بسیار مبهم در رابطه با عقاید مذهبی سقراط وجود دارد. او معتقد بود که از طریق «نشانه الهی» خود، ارتباطات خاص و عجیبی از جانب خدا دارد. او در آپولوژی توضیح می‌دهد که این صدا از جانب خدا بوده که از کودکی به بعد پیوسته با او بوده و بارها حتی در مسائل بسیار کوچک به او هشدار داده و همیشه منفی بوده و او را از انجام برخی کارها باز می‌داشته است.
.

اگر کسی به ما بدی کند، ما نمی‌توانیم در عوض به او بدی کنیم. ما حق نداریم بدی را با بدی پاسخ دهیم، اگرچه افراد کمی چنین فکر می‌کنند یا هرگز چنین فکر نخواهند کرد. چنین احساسی باید برای معاصران سقراط عجیب به نظر می‌رسیده است. اخلاق یونانی این بود: به دوستانت نیکی کن و به دشمنانت بدی کن، گزاره‌ای که گزنفون از زبان خود سقراط بیان می‌کند.

 

عنوان کامل:
The King in Yellow. Robert W. Chambers

پادشاه زردپوش. رابرت دبلیو. چمبرز

نقل قول‌ها:
اگرچه من چیزی از شیمی نمی‌دانستم، اما مجذوب گوش می‌دادم. او یک سوسن عید پاک را که ژنیویو آن روز صبح از نوتردام آورده بود، برداشت و آن را در لگن انداخت. فوراً مایع شفافیت کریستالی خود را از دست داد. برای یک ثانیه، سوسن در کفی سفید شیری رنگ فرو رفت که ناپدید شد و مایع را به رنگ شیری مات درآورد. رنگ‌های متغیر نارنجی و قرمز روی سطح پخش شدند و سپس چیزی که به نظر می‌رسید پرتوی از نور خالص خورشید باشد، از پایین، جایی که سوسن استراحت می‌کرد، به داخل آن تابید. در همان لحظه دستش را در لگن فرو برد و گل را بیرون کشید. او توضیح داد: «اگر لحظه مناسب را انتخاب کنی، هیچ خطری وجود ندارد. آن پرتو طلایی علامت است.»

او سوسن را به سمت من گرفت و من آن را در دست گرفتم. به سنگ تبدیل شده بود، به خالص‌ترین مرمر.

او گفت: «می‌بینی، بدون نقص است. کدام مجسمه‌سازی می‌تواند آن را بازسازی کند؟» سنگ مرمر به سفیدی برف بود، اما در اعماق آن رگه‌های گل سوسن به لاجوردی کم‌رنگی آغشته شده بود و سرخی کمرنگی در اعماق قلبش موج می‌زد.

او با لبخندی متوجه تعجب من شد و گفت: «دلیلش را از من نپرس. من نمی‌دانم چرا رگه‌ها و قلبش رنگی هستند، اما همیشه همینطور است. دیروز یکی از ماهی‌های طلایی ژنویو را امتحان کردم - اینجاست.»

ماهی انگار از مرمر تراشیده شده بود. اما اگر آن را جلوی نور می‌گرفتی، سنگ به زیبایی با آبی کم‌رنگی رگه‌دار شده بود و از جایی در درون آن، نوری گلگون مانند رنگی که در یک عقیق خفته است، می‌آمد. به داخل لگن نگاه کردم. یک بار دیگر به نظر می‌رسید که پر از کریستال شفاف است.

پرسیدم: «آیا الان باید به آن دست بزنم؟»

او پاسخ داد: «نمی‌دانم، اما بهتر است امتحان نکنی.»

 

عنوان:
The trial and death of Socrates : being the Euthyphron, Apology, Crito, and Phaedo of Plato

نقل قول‌ها:
همچنین درست نیست که بگوییم او آتنی‌ها را «به چالش می‌کشد». او از آنها به صورت فردی و به عنوان یک ملت با ابراز محبت شدید صحبت می‌کند. او هموطنانش را به شدت دوست داشت. او به هیچ وجه با آنها اختلافی ندارد. او صادقانه از اشتباهات و خطاهای آنها متاسف است و با اشاره به دلایل اشتباهشان، هر کاری که از دستش بربیاید برای اصلاح آنها انجام می‌دهد. او آنها را به چالش نمی‌کشد. کاری که او انجام می‌دهد این است که قاطعانه و مطلقاً از اطاعت از آنها، صرف نظر از عواقب آن، خودداری می‌کند.
ما در اوتیفرون دیده‌ایم که او چگونه داستان‌های وحشتناک و غیراخلاقی درباره خدایان را که در اساطیر یونان وجود داشت، به شدت محکوم می‌کرد، و چگونه می‌ترسد که محکوم کردن آنها، او را نامحبوب کند. او مردی بسیار جدی و واقعاً مذهبی بود که از چنین داستان‌هایی خشمگین نشود یا دین رایج دولتی را به عنوان رضایت‌بخش نپذیرد. او با بی‌احتیاطی با اتهامی که در کیفرخواست او را به کفر به خدایان آتن متهم می‌کند، برخورد می‌کند. او در هیچ کجا خود را به رسمیت شناختن آنها متعهد نمی‌کند، اگرچه قاطعانه انکار می‌کند که خداناباور است. او در آخرین کلمات دفاعیه خود می‌گوید: «آتنی‌ها، من به خدایانی اعتقاد دارم که هیچ یک از متهمان من به آنها اعتقاد ندارند: و به شما و خدا می‌سپارم که پرونده‌ام به گونه‌ای که برای شما و من بهتر است، حل شود.» خدای او خدای افلاطون بود، کسی که «خیر است و علت همه خوبی‌ها و هرگز علت شر نیست: او «یگانه و در گفتار و کردار صادق است: او نه خود را تغییر می‌دهد و نه دیگران را فریب می‌دهد.»