فارگو از جمله سریالای چند فصلی هست که با موفقیت قابل قبولی، بعد از گذشت یک دهه، همچنان ادامه پیدا کرده و توی هر فصل، سراغ پرونده و شخصیتهای جدیدی رفته که توی یک اتمسفر، مشغول زندگی هستن. این سریال میتونه برای جمعای خونوادگی یا افرادی که کارای جنایی با ریتم ملایم و واقعگرا رو دوست دارن، جذاب واقع بشه. داستان سعی کرده به ماجرای واقعی، کاملا وفادار باشه و درعین حال، میشه حس کرد که یه تیم حرفهای پشت سریاله و هربار ما با چند تا بازیگر خیلی خوب و دیالوگهای باورپذیر روبهرو هستیم.
معرفی و بررسی سریال ونزدی، فصل اول| Wednesday 2022 خانوادهی آدامز، یه کمیک خیلی خیلی قدیمیه و یکی دو تا اقتباس سینماییش، قبل اینکه خیلی از ماها متولد بشیم ساخته شده. سریال ونزدی، تمرکز بیشتری روی شخصیت دختر خونواده یعنی ونزدی داره و با اقتباسای قدیمی، تا حد زیادی متفاوته.
این سریال تونسته 95 درصد رضایت از مخاطبای گوگل بگیره که یه عدد بسیار قابل توجهه و حقیقتا انتظار رو به رو شدن با همچین رقمی رو نداشتم. اگه درست یادم باشه، این سریال، درست زمانی منتشر شد که یکم بازار سریالا کساد بود و به نظرم نسبت به فرم ساختش، استقبال خیلی خوبی هم ازش شده. به شخصه از علاقهمندای اقتباسای قدیمی خانوادهی آدامز بودم و دیدن این سریال، اولش یکم تو ذوقم زد چون کاراکترا خیلی فرق داشتن و رفتاراشون فرق میکرد. خونوادهی آدامز، خیلی سادیستیتر و عجیبتر برخورد میکردن؛ ولی توی این سریال، خونوادهاش یه حالت بورژوایی پیدا کردن و زیاد رفتارای سادیستی نشون نمیدن. خوده ونزدی هم زیاد طبیعت سرد و بیرحم گذشته رو نداره. یه سریال دبیرستانیه که موضوعات ماوراطبیعی رو به تصویر میکشه و بعضی شخصیتا واقعا عالی پرداخت شدن و بعضیهاشونم خیلی توی ذوق میزنن.
نکتهی جالب در مورد ونزدی اینه که حالا بالغتر شده و داره جهانبینی خودشو به شکل مفصلتری ارائه میده. اون نقدای تند و البته منطقیای رو نسبت به جامعه و ایدئولوژیهای مدرن داره که یه جور کمدی سیاه رو درست کرده. یکی از نقدای پرتکراری که نسبت به این سریال صورت گرفته اینه که در جریان شخصیتپردازی، نکات زیادی از قلم افتادن و داستان بعضی از شخصیتها، ناقصه یا ایرادای زیادی داره. نمیشه منکر این موضوع شد اما از اونجایی که تازه فصل اول سریاله و خط داستانی اصلی هم به اندازهای که بیننده رو سر ذوق بیاره، پیچش و جذابیت داشته؛ این موضوع همچنین کمک کرده که کشش بیننده برای دیدن فصلای بعدی بیشتر بشه. همچنین نمیشه انکار کرد که این سریال، الگوهای تکراری سریالای دبیرستانی نت فلیکسی رو بازتولید کرده و اتفاقا این یکی از دلایلی هست که بعضی از منتقدا به این سریال، سخت گرفتن. فضای دبیرستانی، بدون شک یه اتمسفر محبوبه و مزیتش در اینه که میشه توی دنیایی که آدماش دارن منزوی و محافظکار میشن، یه عده رو کنار هم دید که چه بخوان چه نخوان، در معرض قضاوتای همدیگه قرار میگیرن و لازمه که با این چالش، کنار بیان.
این که یه سریال دبیرستانی، پر از شخصیتای لوس و سطحینگر باشه، چیز تو ذوق زننده و ناخوش آیندیه اما ونزدی، همچین اتمسفری نداره یا حداقل میشه گفت که شخصیتای اصلی، لزوما لوس و سطحینگر نیستن.
تفاوت سریال با اقتباسای انیمیشنی اگر از افرادی هستید که پیش از این از طریق انیمیشنای ساخته شده بر اساس شخصیتهای خانوادهی آدامز باهاشون آشنا شدید، بهتره بدونید که خیلیا عقیده دارن این اقتباس، خیلی بهتر از نسخههای انیمیشنیه. اقتباسای انیمیشنی هم همین اتمسفر داستانی رو دارن و تا حد زیادی، فرهنگای آمریکایی رو نقد میکنن؛ ولی این سریال، شخصیتپردازی جالبتری داره و میشه گفت که در جریان داستانپردازی، خلاقیت بیشتری رو به کار گرفته. امتیاز بینندهها و منتقدین هم نسبت به این سریال، یه سر و گردن بیشتر از نسخههای انیمیشنی بوده.
دلیل ترند شدن سریال ونزدی، در زمان انتشارش، مربوط میشه به سکانس رقصی که ازش ترند شد و توجه بقیه رو به خودش جلب کرد. ونزدی ظاهر گوتیک و دارکی داره و این برای افراد هم سن و سالش که دنبال مدای خاص و کلاسیک هستن، جذابیت زیادی داره.
ونزدی چند سالشه؟ توی نسخهی اصلی و قدیمی سریال خانوادهی آدامز، ونزدی صرفا 6 سال داره. توی اقتباسای سینمایی و انیمیشن، اون 13 سالشه و توی سریال ونزدی نتفلیکسی، اون حدود 15 16 سالش هست.
جمعبندی ونزدی یه جهانبینی بدبین و تاریک رو توی ذهنش داره اما به نوبهی خودش سعی میکنه از فرصتی که زندگی پیش روش گذاشته، برای کسب تجارب جدید، استفاده کنه. البته که جهانبینی اون و اعضای خونوادهاش، پر از تناقضه؛ اما اگر این تناقض حذف بشه، اصلا نمیشه همچین داستان فانتزیای رو ادامه داد و انتظار داشت که شخصیتا، بتونن چندان توجه بیننده رو جلب کنن. ونزدی به رغم عجیب بودنش، به ما اجازه میده تا از زاویههای متفاوتی به زندگی و انتخابایی که از روی عادت میگیریم، نگاه کنیم.
اقتباسای قدیمی از خانوادهی آدامز، اونا رو و بخصوص ونزدی رو فرد درونگراتری نشون میده؛ اما اتمسفر این سریال، ونزدی رو به درون یه جامعهی بزرگتر کشونده و اونو در معرض تصمیمات پیچیدهتری قرار میده. بخصوص که اون وارد روابط رمانتیک میشه و دوستای جدیدی پیدا میکنه.
صرفا کافیه تا درمورد شخصیت سایکوپات کنجکاو بشید و دوست داشته باشید که دست آورد های علم رو درمورد این دسته از افراد مرور کنید تا یهو یکی بهتون سریال موش رو به عنوان نمونه ای از یه کار هنری موفق برای آشنایی با شخصیت های سایکوپات، معرفی کنه. فارغ از موضوع، موش یکی از موفق ترین سریال های کره ای به حساب میاد و ترکیبی از چند ژانر محبوب و بازار پسنده ولی اجازه بدید کمی ساز مخالف بزنم چون سریالی که تونسته به یه موفقیت اجتماعی برسه، لزوما محتوای جالبی نداره و میشه از طریق حقه های هنری، نابهنجارترین مفاهیم رو منتقل کرد و مورد استقبال هم قرار گرفت.
این سریال، در سال 2021 منتشر شد و یه فضای دلهره آور، اکشن و علمی تخیلی داره. مثل اغلب کارای کره ای، با تکه های بسیار سطحی نگرانه از فرهنگ کره ای رو به رو هستیم و قرار نیست همیشه دیالوگ های چندان جالبی بشنوید و بازی ها هم کاملا معمولی هستن. نوع انجام جرم و جنایت و لحظات اضطراب آور، چنانچه شطرنجی شدن چاقو و خون رو نادیده بگیریم، در سطحی هستن که میشه نقطه عطف سریال در نظرشون گرفت. موش تا الان تونسته از مجموع 14 هزار مشارکت کننده در سایت IMDb امتیاز 8.6 رو به دست بیاره که برای چنین محصولی، امتیاز خیلی خوبیه و میزان امتیازاتش در سایت های مرتبط تر با محصولات آسیای شرقی، بعضا بیشتر از این حرفاست. شاید موش سریال خوبی در ژانر دلهره آور باشه اما لزوما منبع خوبی برای آشنایی با شخصیت های سایکوپات نیست و حتی میتونه الهام بخش افرادی باشه که پتانسیل تبدیل شدن به یک مجرم حرفه ای رو دارن. ایده های شرورانه، به شکل خوبی به تصویر کشیده شدن ولی نمیشه گفت که از پتانسیل زمان طولانی و شخصیت های متعدد سریال، برای آشنایی بیشتر با ذهن یک سایکوپات، استفاده ی چندانی به عمل اومده باشه. در واقع شما چنانچه یه فرد نرمال و پر از احساسات انسان دوستانه باشید، در پایان شانس زیادی برای درک ذهن یک شخصیت سایکوپات رو ندارید یا بهتره بگیم، این سریال پتانسیل چندانی برای کمک کردن به شما نداره.
بسیاری از انتقاداتی که شخصیت های شرور این داستان مطرح میکنن، درست مثل انتقادات سایکوهای دنیای واقعی، یه وجه کاملا منطقی و قابل تامل داره که لزوما توسط فرهنگ عمومی، به رسمیت شناخته نمیشه. چند بار تا حالا الگوی قتل هفت گناه کبیره توی داستان های اینچنینی مورد استفاده قرار گرفته؟ غیر از اینه که استفاده از این الگو، بخصوص در سریال موش، انتقادی نسبت به فرهنگ مسیحی و باورای عمومی در مورد گناه و تقاص پس دادن هست؟ انتقاداتی که شخصیت سایکو، دیگه قصد نداره به شکل منطقی به سراغ حل کردنش بره. فرقش اینه که یه ذهن سایکو، قدرتشو داره که همچنان انتقادات خودشو حفظ کنه و بر این اساس، با جامعه رفتار کنه اما حتی پلیس محبوب درون این سریال هم نمیتونه برای لحظه ای با فرهنگ عمومی، یه ارتباط صادقانه بگیره و چنین انتقاداتی رو مطرح کنه. شخصیت کشیش، در نهایت تبدیل به یک منبع الهام و شخصیت آسمانی میشه که حتی بعد از مرگش هم پیش روی برادرش ظاهر میشه تا اونو به راه راست هدایت کنه در حالیکه رویه اش در بخشش شخصیت های شرور، اصلا هم منطقی به نظر نمیرسه و چیزی که سعی داره در قالب مسیحیت به جامعه عرضه کنه، می تونه بیشتر از اینها هم آلوده به نابهنجاری باشه.
بخشش بیمارگونه ای که در فرهنگ مسیحی پیشنهاد میشه، نه تنها کمکی به کاهش نابهنجاری نمیکنه بلکه میتونه شخصیت های شرور رو نسبت به ادامه ی جرم و جنایت، جسور تر و افرادی که به دنبال عدالت هستن رو نسبت به نشون دادن مسئولیت پذیری در قبال جامعه، بی تفاوت تر کنه. عدالت خواهی چه معنایی داره وقتی که کلیسا، همه رو به بخشش بی چون و چرا دعوت میکنه؟ مشخصا این سیستم برای رنج و خشم آدما ارزشی قائل نیست و دعوت به بخشش، بیشتر از اونکه راهی برای رسیدن به آرامش باشه، نوعی سرکوب روانی به حساب میاد که نوعی مازوخیسم پنهان رو درون خودش داره. سرکوب هرگز به این معنی نیست که شما از شر تکانه راحت میشید بلکه نوعی آسیب زدن به روان محسوب میشه. کلمه ی سرکوب، در کنار کلمه ی مدیریت روانی قرار میگیره. در جریان مدیریت، شما احساساتتون رو به شکل بهینه و به کمک ابزارهای روانی، تحت کنترل درمیارید تا نه به خودتون و نه به دیگران، آسیبی نرسونید. فرهنگ مسیحی نمی تونه در این مورد ادعایی داشته باشه چون به هیچ عنوان ایده های روانشناختی و منطقی ای ارائه نمیده و اهدافش، درون آسمان ها و به صورت نسیه پنهان شدن. فرهنگ مسیحی، نشات گرفته از یک مکتب روانشناسی نیست بلکه مبتنی بر آموزه های ماوراطبیعیه و ایده هایی که برای مقابله با احساساتی مثل خشم و نفرت داره، نوعی سرکوب رو به دنبال دارن، نه مدیریت. لازم به یادآوریه که به راحتی نمیشه گفت احساساتی مثل خشم و نفرت، به خودی خود احساسات منفی ای هستن. مثل اینه که بگیم احساس شادی، یه حس همواره مثبته در حالیکه شخصیت های شرور هم میتونم در جریان قتل یا دیدن رنج کشیدن دیگران، حسابی خوشحال بشن و بخندن. شادی به خودی خود نه احساس مثبتی هست و نه منفی و مهم اینه که از چه منشائی به دست بیاد و چجوری تخلیه بشه. این درمورد احساس نفرت و خشم هم میتونه صدق کنه. نفرت داشتن از یه فرد ظالم، به خودی خود چیز بدی نیست؛ مهم اینه که این نفرت، قراره از ما چه آدمی بسازه. شخصیت های سایکو اهمیتی نمیدن که خشم و نفرت، باعث بشه که به دیگران آسیب بزنن و در مقابل کارهایی که انجام میدن، مسئولیت پذیر نیستن ولی آدمای زیادی هم هستن که این احساسات، ازشون افراد مسئولیت پذیرتر و همدل تری میسازه و کمک میکنه که به شکل زیرکانه تری با شرارت و نابهنجاری، مبارزه کنن.
جمع بندی این مطلب، بیشتر با هدف معرفی سریال موش نوشته شده و در جریانش، سعی شد که داستان اصلی، اسپویل نشه. در مطالب بعدی به سراغ داستان و شخصیت های این سریال هم خواهیم رفت. هیچ کدوم از این حرفا به این معنی نیست که سریال موش، جذابیت بصری نداره و بهتره نبینیدش. نقد محتوایی می تونه طبع انتقادی شما رو تقویت کنه و مثل نوعی محافظ در مقابل محتوایی که مصرف میکنید، ظاهر بشه.
معرفی و بررسی سریال True Detective| کارآگاهی روانشناختی سیستم قضایی میتونه مجرم رو پیدا کنه اما درک اینکه چرا فرم خاصی از جرم و جنایت شکل میگیره و فراگیر میشه، سوال روانشناختی و پیچیدهایه. کارآگاه حقیقی، یه سریال 4 فصلی هست که از سال 2014 داره منتشر میشه.
این مقاله، صرفا یه معرفی اجمالی از اتمسفر این سریال و مزیتاش هست و نقدی هم که صورت میگیره، قرار نیست محتوای هیچ کدوم از فصلا و اپیزودا رو لو بده.
فصل اول این سریال، هنوزم که هنوزه جزو کارای محبوبه و شما ممکنه عکس و گیفای شخصیت اولش یعنی کوهل رو خیلی جاها ببینید. اتمسفر سریال، یه اتمسفر آمریکایی و مالیخولیاییه و جلوههای سینمایی زیبایی داره. لوس نیست و شانس اینو داره که یه فرد بزرگسال رو سرگرم کنه. دیالوگا جالب و خوش تراش هستن و در کنار یه داستان معمایی و کارآگاهی، راجب روانشناسی و فلسفه هم صحبتای جالبی میشه.
جرم، از دل فرهنگ و وضعیت روانی جامعه خودشو بازتولید میکنه و کوهل، شخصیت بدبین و مالیخولیایی، خودشو به نحوی با این داستانا سرگرم میکنه. اون تاثیر پذیرفته از شغلش نیست؛ بلکه به خاطر جهانبینیش هست که پتانسیل خوبی در حل کردن پروندهها داره. اون میتونه به هر چیزی بدبین بشه و شک رو به دلش راه بده. مطالعهی خوبی داره و در درک انگیزهها و خواستههای دیگران هم دست خوبی داره.
همکارش مارتین هارت، یه فرد به ظاهر موجهه که بهش نشون میده چطوری باید مثل یه بورژوای سر به راه زندگی کنه اما کوهل، گول ظاهر زیباش رو نمیخوره و میدونه که این سیستم، نقصهای زیادی داره. چه فرهنگهای غالب بر جامعه و چه سیستمی که داره براش کار میکنه. همهی اینا چیزایی هست که توی همون اپیزود اول، میوتونید متوجهش بشید. اتمسفر غالب برجامعه، اونقدری قوی هست که باعث میشه تصور برخی از جرم و جنایتا برای افرادی که عمدتا توی یه ساحل به ظاهر امن زندگی میکنن، غیر ممکن به نظر برسه و در مواجهه با قتل و جنایت، هر بار شوکه و سردرگم بشن. اما کوهل، برخورد خونسردتری با این قضایا داره و ذهنش، پتانسیل شبیهسازی و درک نابهنجاریهای عمیقی رو به دست آورده.
پروندهای که توی فصل اول این سریال بررسی میشه، ریشه در خورده فرهنگهای به ظاهر منسوخ شده و اسراری داره و فرهنگ عمومی غالب، درک روشنی از فلسفهی این خورده فرهنگا و وضعیت روانی مجرمین نداره و همینم کارو براشون دشوار میکنه تا بتونن همچین پروندهای رو به نتیجه برسونن. خوده کوهل هم شناخت چندانی به این خورده فرهنگ نداره اما نسبت به دیگران، ذهن با بصیرتتری داره و احتمالات زیادی رو بررسی و دنبال میکنه. در صورتی میشه تناقض درون فرهنگی تصویر شده در این سریال رو درک کرد که دنبال مثالهایی از فرهنگ خودمون باشیم. یعنی ببینیم که چه اتفاقات نابهنجاری داره توی جامعهمون میوفته یا میشنویم، که هنوز برامون تا حدی عجیب و غیر منتظره است یا در صورتی که باورشون کنیم هم نمیتونیم انگیزهی افرادی که انجامش میدن رو تصور کنیم. بماند که خیلیهامون عادت کردیم که به مجرما و افراد نابهنجار حق بدیم و بگیم که این غریزهی طبیعی انسانه یا حتما از این کار لذت میبره.
اصلا بحث این نیست که یه فرد، چقدر میتونه سایکو باشه و از ایجاد نابهنجاری لذت ببره، بحث مهندسی ذهن و درک چیزایی هست که بهشون دچار نیست. کوهل و همکاراش، سعی دارن جرم و جنایتهایی رو درک کنن که حتی توی فانتزیهای خودشون هم نیست. اونا لزوما افراد نرمال و بهنجاری نیستن. خودشون هم مشکلات روانی و رفتاری زیادی دارن ولی جرم و جنایتهایی رو میبینن که در نظرشون عجیبه و درک روان افراد مجرم، میتونه بهشون کمک کنه تا سریعتر، پرونده رو به نتیجه برسونن.
چیزی که در پایان باید بدونید اینه که فصل ۲ و ۳ و ۴ کارآگاه حقیقی هم پروندههای جرم و جنایت رو دنبال میکنه اما نمیتونید انتظار داشته باشید که شخصیت جالب و کاریزماتیکی مثل کوهل رو دوباره ببینید. چیزی که باعث شهرت و موفقیت این سریال شده، لزوما پرداختنش به جرم و جنایت و معماهاش نبوده بلکه شهرت خودشو مدیون خلق شخصیت جالبی مثل کوهل با بازی متئو مککانهی هست.
جمعبندی زمانی که برای اولین بار به سراغ این سریال رفتم، فصل چهارش تازه داشت منتشر میشد و نقد و معرفی خاصی هم راجبش نخوندم. فصل ۱ رو در حالی که برام تحسین برانگیز جلوه کرد تموم کردم؛ ولی وقتی سراغ فصل ۲ رفتم، به هیچ عنوان گیرایی فصل ۱ رو ندیدم. قسمت اول فصل ۳ و ۴ رو هم بررسی کردم و روم نشد که علنی بگم چرا فصلای جدیدش اینقد سطح پایینتر از فصل اولن؟ چون با خودم گفتم این سریال معروفیه و حتما آدما خیلی باهاش حال کردن که تا فصل چهارش ساخته شده و شاید منم که زیادی خوشم از شخصیت کوهل اومده. ولی وقتی رفتم نظرات بقیه رو خوندم، دیدم که اونا هم خیلیهاشون همین تجربه رو داشتن و بیشتر، فصل اول این سریال براشون جالب بوده. خلاصه احتمالا شما هم بعد دیدن این سریال، به خیل افرادی میپیوندید که عقیده دارن کوهل فقط یدونهست، کوهل برای نمونهست.
معرفی و بررسی سریال The Tourist| توریست نقش اول سریال توریست، جیمی درنان هست که توی وب فارسی، بیشتر به خاطر بازیش توی مجموعه فیلم فیفتی شید شناخته شده. اون اینجا نقش یه مرد مرموز رو بازی میکنه که بهخاطر یه حادثه، حافظهی خودشو از دست میده و بعد از بیدار شدن، درگیر پروندههای معمایی و جنایی میشه.
این مطلب بیشتر به معرفی این سریال اختصاص داره و بنا نیست که داستان اصلی رو لو بده. هدف این مطلب، کمک به افرادی هست که هنوز در مورد شروع کردن این سریال تصمیم نگرفتن و دوست دارن بدونن که آیا این داستان میتونه توقعاتشون رو پوشش بده یا نه. توریست، سه ژانر رو در توضیحات خودش داره که بهترتیب، ژانر رازآلود، اکشن و درام رو تونسته محقق کنه. بهلحاظ رازآلود بودن میشه امتیاز خوبی رو به این سریال داد اما بهلحاظ درام، شاید نشه زیاد ازش توقعی داشت. اکشنها جالب هستن و بیشتر بهعنوان یه سریال سرگرم کننده با شخصیتپردازیهای جالب میشه درنظرش گرفت.
محیط سریال، توی اتمسفر گرم و بیابونیه و ممکنه درابتدا اینطور به نظر برسه که ریتم آرومی داره. قلاب اصلی داستان، خوده نقش اوله که بهخاطر از دست دادن حافظهاش، در حال کشف خودشه و توی این مسیر، با افراد مختلفی آشنا میشه که در تصورش نمیگنجن. از دست دادن حافظه باعث شده تا این شخص، شبیه دستگاهی بشه که به تنظیمات کارخانهاش برگشته و براش عجیبه که میتونه فرد نابهنجار و قانونشکنی تلقی بشه.
دورنمایی که توی همون بخشهای ابتدایی نشون داده میشه، حاکی از اینه که زندگی سابق نقش اول داستان، با جرم و جنایتهای سنگینی گره خورده و این شخص، از چیزی که زندگی اونو بهش تبدیل کرده در تعجبه. بازی جیمی درنان و کارگردانی این سریال، بهمراتب خیلی بهتر از مجموعه فیلم فیفتی شید هست و شاید فقط ژانرش باشه که ممکنه اختلاف نظر ایجاد کنه. جیمی درنان بهعنوان یه فرد دچار فراموشی، شانس یه شروع جدید رو داره و از نو، مجبور میشه تا در مورد مواضع اخلاقی و مسیر زندگیش تصمیمگیری کنه. تصادف، براش شبیه یه تولد دوباره است و در دل یه داستان که اکشنش توی بیابونای استرالیا اتفاق میوفته، پیچیدهترین ویژگیهای شخصیتی آدما بهچالش کشیده میشه. یکی از شخصیتهای اصلی این سریال که بهشخصه بازیشو خیلی تحسین میکنم هلن چمبرز هست. ایشون بهلحاظ ظاهری شاید جزو پرنسسهای هالیوودی بهحساب نیاد اما بهلحاظ بازی، تواناییهای قابل تحسینی رو از خودش بهنمایش میذاره. آخرین کاری که اخیرا ازش دیدم، بازی توی یکی از قسمتای سریال پوکر فیس بود که فضای اون سریال هم کمابیش شبیه توریست هست و معماهای انسان شناسانهی جالبی رو در بطن یه زندگی روزمره که بعضا دچار اکشن هم میشه بهنمایش میذاره. با این وجود هنوز رزومهی پر و پیمونی نداره.
این بازیگر اینجا نقش یه مامور قانون رو داره که بقیه دست کمش میگیرن و میخواد راه خودشو پیدا کنه و زیر بار عرفی که بهش علاقه داره نره. این درحالیه که حتی نامزدش هم داره تحت فشار و تو رودروایسی میذارش تا لاغر کنه و یا جوری برخورد کنه که شبیه یه زوج هماهنگ و خوشبخت بهنظر برسن. هلن چمبرز از اولش هم نشون میده که دوست نداره با این وضعیت به سازگاری برسه و وقتی هم که ناسازگاریش لو میره، تقلایی نمیکنه تا ظاهر یه زن سازگار رو بازسازی کنه بلکه به دنبال ماجراجوییهای خودش میره و در مقابل نابهنجاریهایی که توی جامعهی نهچندان پررونق اطرافش درحال اتفاق افتادنه، مسئولیتپذیری نشون میده.
جمعبندی فصل اول این سریال توی سال 2022 و فصل دومش توی سال 2024 منتشر شده که هر فصل، شامل 6 قسمته. امتیازای این سریال رو میشه واقعا خوب ارزیابی کرد. راتن تومیتو به شکل سخاوتمندانهای، 97 درصد رو نشون میده و IMDb هم با امتیاز 7.1 از 10، پذیرفته که با یه کار دیدنی طرف هستیم. امتیاز مخاطبای گوگل که شاید بشه مردمیترین امتیاز در نظرش گرفت، 80 درصد پسند بینندهها رو نشون میده.