معرفی و بررسی سریال The peripheral 2022| پریفرال
پریفرال یه سریال علمی تخیلی با بازی کلویی گریس موتس هست که تا الان، امتیاز 7.6 از 10 رو توی سایت IMDb به دست آورده. اگه از طرفدارای کارای اکشن و علمی تخیلی هستید، این سریال می‌تونه شانس قابل ملاحظه‌ای برای سرگرم کردن‌تون داشته باشه.

به لحاظ محتوایی، با یه داستان آینده‌نگرانه در مورد درگیر شدن انسان با دنیاهای مجازی طرف هستیم. این نگاه به آینده و تکنولوژی، خیلی بدبینانه و تراژیکه چرا که ظهور این امکانات جدید، کمکی به بهبود تجربه‌ی آدما از زندگی نکرده و صرفا انگار که یه سری ابزار رو کنار دست‌شون گذاشته. دوباره یه عده پیدا شدن که از این توانایی‌های جدید سوءاستفاده کنن و انواع جدیدی از رنج و بدبختی، بازتولید شده.

مزیت این سریالو میشه ساخته شدنش بر اساس یه کتاب داستانی دونست؛ چون این مدل فیلم و سریالا، معمولا داستان جالب‌تری دارن و کتاب، از قبل ثابت کرده که این داستان، شانس پذیرفته شدن داره یا نه؟ فقط میمونه پرداخت مناسب به داستان و به تصویر کشیدن حرفه‌ای چیزایی که در قالب یه کتاب داستانی، توصیف شده.

این مطلب، قصد نداره داستان سریالو لو بده و بیشتر برای جواب دادن به سوالات افرادی تهیه شده که قصد دارن این سریالو شروع کنن و هنوز در موردش مطمئن نیستن. گرچه شما می‌تونید بعد از تماشای پریفرال هم این مطلب رو مطالعه کنید. نقد و بررسی یه اثر داستانی می‌تونه با یه سوال ساده شروع بشه: این اثر تونست چه احساساتی رو درونم زنده کنه؟

فلین و برتون، یه خواهر و برادر هستن که برای تامین زندگی‌شون، درگیر یه تکنولوژی جدید در زمینه‌ی بازی‌های واقعیت مجازی میشن. فلین، مهارت بیشتری در این ژانر بخصوص داره و به جای برادرش، وارد فضای بازی میشه. محیط بازی، بیش از حد واقع‌گرایانه است و با درد و رنج واقعی، توام شده. اما از همون ابتدا میشه حدس زد که زندگی فلین و برادرش، به نحوی با این بازی گره میخوره چون در دنیای واقعی هم تجربه‌ی چندان بهتری ندارن و به قولا هشت‌شون گرو نهشونه.

اولین مشکلی که با این سریال پیدا کردم اینه که قرار بوده چند تا شخصیت کاریزماتیک و جالب داشته باشیم که اهداف و انگیزه‌های خاصی رو دنبال میکنن و باید حس کنجکاوی رو رمز‌آلود بودن رو درون بیننده زنده کنن؛ اما بازیگرایی که این نقشا رو بازی میکنن، همچین تاثیری رو در ذهن مخاطب ایجاد نمیکنن و میشه حس کرد که درگیر یه کارگردانی ناشیانه شدن.

نکته‌ی دیگه‌ای که باید بدونید اینه که فصل دوم این سریال، در حال حاضر لغو شده؛ گرچه زیاد پیش نیومده که فصل دوم و سوم یه سریال بتونه جذابیت فصل اول رو داشته باشه و حتی بعضا انگار که به فصل اول و نبوغی که در جریان ساختش به کار رفته، توهین شده.

جمع‌بندی
اگر علاقه‌مند به یه داستان معناگرا و عمیق هستید، سریال پریفرال ممکنه به اندازه‌ی کافی سنگین نباشه چون مشخصا، بیشتر روی سرگرم کردن و هیجان‌زده کردن مخاطب خودش تکیه داشته. تئوری‌ها قابل پیش‌بینی و آزموده شده هستن و نبوغ زیادی در آینده‌نگری و ترسیم یه دنیای تخیلی، به کار گرفته نشده. جذابیت این سریال، بیشتر به خاطر ابزارآلات و تکنولوژی پرزرق و برقی هست که مجسم شده وگرنه پشت این زرق و برق، مفاهیم چندان عمیقی در حال مخابره نیستن. 
 

معرفی و بررسی سریال غیر منطقی

بادوم پفکی تند بادوم پفکی تند 20 اردیبهشت · بادوم پفکی تند ·

معرفی و بررسی سریال غیر منطقی| The Irrational


سریال غیر منطقی یا The Irrational  رو در ابتدا با اشتیاق کمی شروع کردم چون حدس زدم صرفا یه سریال فرمایشی برای خودنمایی در مورد افکار ضد نژاد‌پرستانه و فمنیستیه اما توی همون قسمت اول، تونست به لحاظ داستانی جذبم کنه و بازیگرای اصلی هم کارشون درسته و صرفا یه سمبلی از پیشرو بودن سیاه پوستا در جامعه‌ی آمریکا نیست.

 

این از جمله کارای روانشناختی هست که با الهام گرفتن از یه اثر غیر داستانی در مورد روان انسان ساخته شده و با ایده‌ی اصلی خودش همپوشانی زیادی داره. یعنی گره‌های داستانی بر پایه‌ی مسائل روانشناختی شکل میگیرن و نویسنده تونسته معماها رو به خوبی با ایده‌ی داستان، ترکیب و به این ترتیب، حلشون کنه. 
اما مثل هر اثر هنری دیگه‌ای، ناگفته‌ها، نادیده‌ها و ناشنیده‌هایی وجود داره که بررسیشون می‌تونه روی قضاوت نهایی‌مون تاثیر بذاره. داستان سریال غیر منطقی، در ظاهر، خیلی روون و با موفقیت‌های پیاپی شخصیت اصلیه که از نبوغ مناسبی برخورداره، اما شاید بهتر باشه نگاهی به کتابی که این سریال بر اساسش ساخته شده بندازیم و از خودمون بپرسیم که این ایده‌ها واقعا قراره کار کنن؟

داستان بر اساس یه کتاب از دن آریلی ساخته شده که برای مدت قابل ملاحظه‌ای و حتی همین الان، خوراک آدمایی بوده که محتواهای زرد، در مورد روانشناسی، رشد شخصی و موفقیت رو منتشر میکنن و به آدما میگن که ذهنشون تحت چه بازی‌های پیچیده‌ای فریب میخوره و می‌تونن این بازی‌های ذهنی رو کشف کنن و به شکل زیرکانه‌ای، خودشون رو رشد بدن.
دن آریلی، هرچند که به خاطر تکرار ناپذیر بودن آزمایشای خودش و بی‌ملاحظگی در طراحی ایده‌هاش، بسیار زیر سوال رفت و حتی بعضی از امتیازات اجتماعی خودشو از دست داد اما هنوزم در فرهنگ عمومی، از محبوبیت زیادی برخورداره و حتی اگه مستقیما از اسمش استفاده نشه، افکار و ایده‌هاش، حسابی دست به دست میشه و شما می‌تونید توی سخنرانی‌های انگیزشی فارسی زبونا هم به کرار، پیداشون کنید.
نمونه‌ای از این آزمایشا، آزمایش تلقین ذهنیه که مثلا به یکی میگن چشماتو ببند و ما می‌خوایم یه شی داغ رو بذاریم توی دستت؛ و بعد یه تیکه یخ رو میذارن کف دستش اما طرف، فورا واکنش نشون میده چون حس میکنه دستش سوخته.

حوزه‌ی مطالعاتی دن آریلی، اقتصاد رفتاری و تصمیم گیری هست و سخنرانی‌هاش طرفدار داره چون به مخاطب خودش این حسو میده که با روشای خیلی ساده‌ای میشه رشد کرد و جلوی خطای ذهنی رو گرفت. 
این سریال، حتی طراحی شخصیت اصلی رو با اتکا به ویژگی‌های دن آریلی انجام داده منجمله سوختگی شدیدی که توی جوونیش تجربه کرده و تاثیرش روی بخشی از صورتش هم باقی مونده. 
دن آریلی، اولین بار توی سال 2006، بابت آزمایشای مختلفی منجمله استفاده از شوک الکتریکی برای ایجاد تاثیر روانی، زیر سوال رفت و اخلاقی بودن آزمایشایی که انجام میداد رو زیر سوال بردن ولی بسیاری از حرفا و کاراش، تا همین دو سه سال اخیر، اصلا زیر سوال نرفت.

دن آریلی، از همون سال 2006 به این متهم بود که داده‌ها و آمارش مستند نیستن، اما اون زمان تونست این اتهاماتو از سر خودش باز کنه و بگه که این اتفاقا به صورت عمدی صورت نگرفته و توطئه در کاره و شما فکر کنید که نزدیک 20 سال، دن آریلی به راحتی به انتشار محتوا و سخنرانی ادامه داده و اتفاقا چند تا کتاب بسیار پرفروش داره که بعضی‌هاشون در مورد اهمیت صداقت هستن.
میشه حدس زد که این سریال، به صورت سفارشی و برای دامن زدن به افکار و ایده‌های دن آریلی ساخته شده. هر چی نباشه طرف داره از فروش کتابا و محتوا پراکنی، نون میخوره و قطعا دوست نداره که بازارش کساد بشه، پس ایده‌ی بدی نیست که بیای یه سریال بسازی که شخصیت اصلیش، خودت هستی و موفقیتای پی در پی رو تجربه میکنی. این سریال، اتفاقا خیلی هم لیبرال دوسته و شخصیت اصلی، یه سیاهپوسته که داره توی جامعه‌ی غربی، پله‌های ترقی رو طی میکنه و به حقوق زنان هم احترام میذاره و جامعه بهش فضا داده که ذهن نبوغ آمیز خودشو در زمینه‌ی علوم رفتاری به کار بگیره؛ و چه کار مهمی هم انجام میده! به پلیس کمک میکنه تا پرونده‌های پیچیده‌ی جرم و جنایت رو برطرف کنه.

غیر منطقی، در حال حاضر، خیلی وقت نیست که منتشر شده و هنوز بازخوردای زیادی از طرف بیننده‌هاش پیدا نکرده اما امتیازای فعلیش هم میشه گفت که معمولیه. 
این سریال، از شکل کلاسیک داستانای معمایی و جنایی، فاصله‌ی زیادی گرفته و اونچه که توی دنیای جدید، یه نقطه عطف به حساب میادو شناخته. ما دیگه تو این دوره زمونه نمی‌تونیم کارآگاه رو دنبال سندی مثل یه عکس یا صدا بفرستیم که به راحتی میشه نمونه‌های تقلبیش رو درست کرد بلکه از مامور قانون انتظار میره که روان آدما رو بشناسه و بتونه از این طریق، رد مجرم رو بگیره و وادارش کنه به اعتراف کردن.

جمع‌بندی
نمیشه منکر شد که سریال غیر منطقی داره بر پایه‌ی یه علم مشکوک پیش میره و الهام گرفته از یه شخصیت آکادمیک بسیار پر حاشیه است و توی زمان خاصی ساخته شده. اگر واقعا به کارای روانشناختی و جنایی علاقه دارید، دیدن این سریال می‌تونه جالب باشه اما نگاه انتقادی خودتون رو حفظ کنید و چیزی که این محتوا قصد داره بهتون منتقل کنه رو به راحتی نپذیرید. 
درسته که بسیاری از متفکرای علوم انسانی، روانشناسا و رفتارشناسا، جوری برخورد میکنن که انگار دوست دارن به انسانا و تکامل‌شون کمک کنن ولی این بین، آدمای کاسب‌کار زیادی هم وجود داره که ذره‌ای برای آدما و شعورشون ارزش قائل نیستن و به جای رشد، اتفاقا به شکل ریاکانه‌ای جلوی رشد مخاطب خودشون رو میگیرن.
 

معرفی و بررسی سریال Sweet Tooth

بادوم پفکی تند بادوم پفکی تند 19 اردیبهشت · بادوم پفکی تند ·

معرفی و بررسی سریال Sweet Tooth| دندان شیرین

سریال دندان شیرین، در ابتدا و به خاطر پوستر و عکساش بهم این حسو داد که یه کار مخصوص کودکانه و برای همین هم زیاد مطمئن نبودم که مشتاق دیدنش باشم اما وقتی یکی دو قسمتش رو دیدم، با توجه به مفاهیم ناراحت کننده و اتفاقات خشنش، کنجکاو شدم که ببینم برای چه رده ی سنی ای پیشنهاد شده و چرا تونسته خودشو به چند فصل برسونه.

این سریال برای مثبت 14 سال هست و برای بچه ها مناسب نیست؛ مطابق با استانداردهای محتوایی لیبرالیستی هست و خیلی خوب تونسته توجه مخاطبا رو به خودش جلب کنه در حالیکه فکر میکنم به لحاظ ساخت، کار خیلی ضعیفیه. دیالوگ ها بسیار فرمالیته هستن و شما اگر 90 درصد دیالوگ های یه اپیزودو از دست بدید هم ضربه ای به درکتون از کلیت داستان ایجاد نمیشه. بازی ها ناشیانه هستن و تصویری که از یه دنیای پساآخرالزمانی مجسم شده، خیلی سوررئال و خنده داره. 
دندان شیرین از مجموع 75 هزار مشارکت کننده در سایت IMDb تونسته امتیاز 7.7 رو به دست بیاره و 90 درصد مخاطبای گوگل هم به شکل بسیار سخاوتمندانه ای پسندیدنش. 
بچه ها پاشنه آشیل فرهنگ مسیحی هستن، هرچند که دموکراتا و لیبرالیسم مدرن، علاقه ای نداره که خودشو چندان ارادت مند به فرهنگ مسیحی نشون بده و بعضا انتقادات صریحیو هم به مسیحیت مطرح میکنه اما چنانچه خارج از فرهنگ یه کشور مسیحی رشد کرده باشید، خیلی راحت از سبک زندگی و جهانبینی شخصیت های درون چنین سریالی میفهمید که اونا دنباله ی مدرن همون آیین ها و ارزش های مسیحی به حساب میان. 
کودک آزاری، اگر جلوی چشم یه شهروند مسیحی اتفاق بیوفته میتونه چیز بدی باشه و چنانچه نسبت بهش واکنش نشون نده، فرد پلیدی به حساب میاد اما کافیه که شرارت، پشت درهای بسته صورت بگیره، اونوقت این شهروند مومن، هیچ مشکلی نداره که از این شرارت سود ببره. اتفاقی که ما به کرار شاهدش هستیم و باعث میشه که خیلی از شهروندای ساکنای کشورای دموکرات، به راحتی در نظر مردم فرهنگای دیگه، افرادی به شدت سطحی نگر و بی تفاوت جلوه کنن که راحت میشه فریبشون داد.

عدیل اختر از جمله رندوم ترین بازیگرایی هست که بخصوص در سریالای بریتانیایی، حضور پررنگی داشته ولی تا حالا هیچ وقت ندیدم که سراغ یه کار مستقل بره و صرفا سریالا و فیلمایی که آشکارا سعی میکنن یه پیام عامه پسند و موجه داشته باشن رو انتخاب میکنه. معمولا این مدل بازیگرا، هیچ وقت یه چهره ی کاریزماتیک پیدا نمیکنن و شبیه یه شخصیت کامپیوتری هستن که فقط چیزی که بهشون سپرده میشه رو بازی میکنن. زندگی شخصیتشون هرگز چندان کنجکاوی دیگران رو بیدار نمیکنه مگه اینکه سراغ یه حاشیه سازی فیک برن. هرچند که بازیگرا قراره نقشی که براشون نوشته شده رو اجرا کنن اما بیرون از لوکیشن فیلم و سریال، می تونن نظرات خودشون رو مثل هر آدم دیگه ای مطرح کنن. وقتی که شما حرفی غیر از اونچه که براتون نوشتن رو نداشته باشید، عملا یه عروسک خیمه شب بازی هستید و روزی که هوش مصنوعی بتونه به روش های سنتی تولید هنرهای نمایشی غلبه کنه، دقیقا همین مدل هنرمندا هستن که اول از همه قربانی میشن. 
شخصیت های کاریزماتیک، بابت داستانشون هست که محبوبیت پیدا میکنن. یه داستان واقعی که ترکیبی از جزئی ترین ناشی گری ها، خلاقیت ها و دغدغه های انسانیه. سلبریتی هایی که روی فرش قرمز پا میذارن، لزوما خوش لباس ترین و خوش چهره ترین آدمای دنیا نیستن. اونا محبوب میشن چون خوب یا بد، یه داستان منحصر به فرد دارن و قدرشو دارن که حس کنجکاوی رو درون مخاطبا ایجاد کنن.

رسانه های جریان اصلی یا به طور جزئی تر، جریان اصلی سرگرمی، نه فقط در آمریکا بلکه در سطح بین المللی، داره به سمت و سوی نوعی لیبرالیسم حرکت میکنه. اینو بخصوص در تولیدات نتفلیکسی، میشه به کرار مشاهده کرد. دیگه زمان اینکه هالیوود، کلمه ی کلیدی نقد فیلم و سریال باشه گذشته و الان، صرف لیبرالیستی بودن کافیه که محصول شما از هر کشوری، بتونه تبدیل به محتوایی بشه که بازخورد وسیعی در سطح بین المللی داشته باشه. هالیوود کلاسیک، صرفا بخشی از این جریان اصلی سرگرمی به حساب میاد و حتی خودشو تا این اندازه در چهارچوب اندیشه های لیبرالیستی گیر ننداخته. هالیوود همچنان هم کارای بعضا حتی بیمارگونه ای رو به نفع احزاب و اندیشه های نه چندان پرطرفدار آمریکایی تولید میکنه و گاها بیش از اندازه هم رنگ بومی به خودشون میگیرن اما در تولیدات نتفلیکسی، شما شاهد قرار گرفتن رندوم ترین نژاد ها در کنار همدیگه هستین و این کار، بیشتر از اینکه یه روش مبارزه با نژاد پرستی به حساب بیاد، شبیه تلاشی برای بازارپسندتر کردن فیلم و سریال شده.

هشدار: ادامه ی این مطلب میتونه داستان فصل اول سریال رو لو بده. 
داستان های بسا آخرالزمانی با محوریت چالش بقا، یکی از رایج ترین الگوهای طراحی داستان های سرگرم کننده در صنعت سرگرمیه و بعد از اتفاقاتی که چند سال پیش افتاد، شاید داستان هایی که درمورد یک بیماری همه گیر هستن، شانس بیشتری برای ارتباط گرفتن با فرهنگ عمومی پیدا کرده باشن.

گاس در اینجا تصویری از پدیده ایه که میتونه به عنوان نجات دهنده ظاهر بشه اما فرهنگ جامعه، عملا نشون میده که لیاقت داشتن همچین موجودی رو نداره. چهره ی گاس با اون موهای بور و معصومیت خاصی که داره، بیش از پیش یه حس مسیح بودن رو تداعی میکنه. جامعه نمی تونه نجات دهنده ی خودش رو تقدیس کنه یا به شکل محترمانه ای به سراغش بره. این در حالیه که حتی اگر صحبت از سواستفاده از بچه ها برای نجات پیدا کردن از یه اپیدمی باشه، انتظار میره که حاکمیت یک جامعه، به شکل برنامه ریزی شده، برای تکثیر بچه های دو رگه سرمایه گذاری کنه نه اینکه یه عده به صورت شکارچی، بگردن و ببینن کی یه دورگه ی جدید درست کرده و ازش سواستفاده کنن. 
همین الانش هم در دنیای ما، سواستفاده های تقریبا مشابهی به کرار اتفاق میوفته. شما اگه بیاید کشتار گسترده ی حیوانات یا نحوه ی نگه داری رقت انگیزشون یا حتی نحوه ی پاک کردن گوشتشون رو به صورت گسترده به تصویر بکشید، مطمئنا میتونه باعث ناراحتی حتی افرادی بشه که به خوردن گوشت، علاقه ی زیادی دارن اما این حس بدی که درون کشتار حیوانات، باعث نشده که ما به پرورش حیوانات، چهره ی وقیحانه ای ببخشیم و دیگه گوشتشون رو مصرف نکنیم یا مثل این سریال، بریم سراغ شکار گسترده ی حیواناتی که میشه به راحتی، اونا رو در تعداد زیادی پرورش داد. 
وقتی پای انسان ها وسط باشه، هرچند خیلیا سعی میکنن اخلاقیات خاصی رو رعایت کنن اما وقتی پای پول وسط باشه و دنیای پساآخرالزمانی هم در حال تجربه ی فقر و گرسنگی باشه، خیلیا به راحتی به تولید مثل تجاری تن میدن. چه بسا که همین الان هم تولید مثل تجاری، انجام میشه و همیشه افرادی پیدا میشن که بهش تن بدن، در حالیکه میدونن وجهه ی کارشون همچنان هم در نظر عموم مردم، زشت و ناپسنده. 
در صنعت سرگرمی وابسته به لیبرالیسم، حاکمیت میتونه در هر موقعیتی، به عنوان یک شکارچی ظاهر بشه و یه خط فرضی و فانتزی، بین حاکمیت و مردم عادی وجود داره. خوده این خط فرضی، بیش از پیش باعث شده که فرهنگ عمومی بسیاری از کشورها، بتونه تولیدات جریان اصلی صنعت سرگرمی رو مورد استقبال قرار بده. نتفلیکس، به تنهایی تونسته الگوی نسبتا خاصی رو در طراحی داستان تولیداتش به کار بگیره و استراتژی بازاریابیش، به رغم انتقادات منفی زیادی که جذب کرده، همچنان جزو قوی ترین و زیرکانه ترین روش های بازاریابی به حساب میاد. 
درآمد نتفلیکس، توی سه سال اخیر، روند صعودی داشته و هرچقدر که کیفیت تولیداتش کاهش پیدا کرده اما تونسته با طراحی یک استراتژی قدرتمند، سودش از بازار سرگرمی رو نه تنها حفظ کنه بلکه در سال 2024، با درصد بیشتری نسبت به سال های قبل، افزایش بده. لیبرالیسم نتفلیکسی، به حدی سراغ ساده سازی پیام ها رفته که عملا نه تنها کمکی به قدرت گرفتن بخش های مثبت لیبرالیسم نکرده بلکه در دنیایی که مشخصا راست گرایی افراطی دوباره داره قدرت میگیره و یکی یکی، توی انتخابات کشورهای غرب سیاره به قدرت میرسن، افراد وابسته به اندیشه های لیبرالیستی رو سوژه ی تمسخر فاشیسم کرده.

جمع بندی
خیلیا عقیده دارن که نوعی فشار ایدئولوژیکی در دنیای نت فلیکس وجود داره، به این صورت که نتفلیکس سعی میکنه تا روایات و ارزش های خاصی رو به طول مدام تبلیغ کنه در حالیکه هیچ توضیحی درمورد دلیل بسیار از کشمکش های قومیتی و نژادی نداره و فقط سعی داره بگه هر جور شده بذارید فرهنگ ها و نژاد های مختلف ترکیب بشن و بتونیم به شکل صلح آمیزی زندگی کنیم. دنیای واقعی مثل سریالای نتفلیکسی نیست که آدما همیشه چیزی برای تقسیم کردن داشته باشن یا بتونیم به افرادی عشق بورزیم که همیشه سعی کردن تیشه به ریشه ی یه نژاد و فرهنگ دیگه بزنن. 
دندان شیرین، تا حد زیادی نمود دوباره ی لیبرالیسم عامه پسند رایج در صنعت سرگرمی جریان اصلیه و برام عجیب نیست که به جز نقد های منفی کلی نگرانه، نتونسته نقد پر و پیمونی رو از طرف منتقدای سخت گیر، دریافت کنه. 
 

معرفی و بررسی سریال Succession 2018

بادوم پفکی تند بادوم پفکی تند 19 اردیبهشت · بادوم پفکی تند ·

 

سریال Succession یک درام تلویزیونی آمریکایی هست که توسط جسی آرمسترانگ ساخته شده و داستانش درمورد خانواده ای ثروتمنده که مالک یک امپراتوری رسانه ای و سرگرمی جهانی هستن. 
لوگان روی، پیرمرد قدرتمند و پرنفوذ خانواده، دنبال تعیین جانشین برای هدایت شرکته. این موضوع، رقابتی شدید و اغلب بی رحمانه بین چهار بچه اش به وجود میاره. 
کندال، پسر بزرگ، به طور رسمی ولی ناموفق تلاش میکنه تا شایستگی خودش رو اثبات کنه. رومن، پسر جوانتر، باهوش اما بی مسئولیته و رفتارهای کودکانه داره. شایو، دختر خانواده، سعی میکنه از دنیای کسب و کار خانواده فاصله بگیره اما ناخواسته به سمتش کشیده میشه و کانر، پسر بزرگ از ازدواج اول لوگان که به طور حاشیه ای درگیر کسب و کار هست. 
این سریال به خاطر نوشته و دیالوگ های زیرکانه، شخصیت پردازی پیچیده و نقد موضوعاتی مثل قدرت، ثروت و خانواده تحسین شده. این سریال در 4 فصل و در مجموع 39 اپیزود تولید شده و فصل آخرش در سال 2023 منتشر شد و تونسته جایزه ی امی برای سریال درام برجسته، جایزه ی گلدن گلوب برای بهترین سریال درام و جوایز متعدد برای بازیگران، نویسندگی و کارگردانی رو به دست بیاره. 
 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

 

نقد و بررسی فصل اول سریال Perfect Marriage Revenge| انتقام ازدواج کامل

چیزی که باعث شد سراغ دیدن این سریال برم، امتیاز خوبش از سایت IMDb بود ولی حالا می‌تونم حدس بزنم که امتیاز خوبی که با پشتوانه‌ی هزار تا رای باشه یعنی چی و چرا قرار نیست که لزوما قرار نیست که با دیدن سریال، غافلگیر شم.


این سریال، کاریه که توجهمو به خودش جلب کرد و از دیدنش لذت بردم اما توی این مطلب، به نقاط ضعفش هم پرداخته شده؛ چراکه مطلب معرفی، برای افرادی نوشته میشه که هنوز تصمیم قطعی، برای شروع یه سریال نگرفتن و دنبال یه کار خوب میگردن؛ پس صادقانه‌اش اینه که یه روایت کامل از تجربه‌ام ارائه بدم و صرفا از نقاط قوت سریال و اون چیزاییش که جالب بوده حرف نزنم. 
انتقام ازدواج، سریال محصول کره‌ی جنوبی هست و خودتون بهتر از من می‌دونید که کارای شرقی هنوز زیاد محصولات بازار پسندی به حساب نمیان. بیننده‌های خاص خودشون رو دارن و دیر به دیر پیش میاد که یه اثر جالبو عرضه کنن و توی فرهنگا و کشورای مختلف بتونه بیننده پیدا کنه. 
این سریال هم مشخصا برای افراد علاقه‌مند به دراماهای شرقی جالبه وگرنه نه به لحاظ بازیگری و نه دیالوگ‌پردازی، چیز تحسین برانگیزی برای ارائه نداره.

چیزی که توی همون قسمت اول زد توی ذوقم، استفاده از عکس چاپ شده روی بوم به جای یه نقاشی بود. بازیگر هم یه قلمو گرفته بود دستش و وانمود میکرد که این تابلوی نقاشی هایپررئالو خودش کشیده. بعد میاد با ناشی گری، قلمو رو روی عکس پسره میکشه و رنگ، روی عکس چاپ شده، سنگینی میکنه. یعنی حتی محض رضای خدا نیومدن یکم رنگ چاپ شده رو برجسته کنن که حس کنی واقعا یه نقاشیه. 
اما در حق درامای سریال، نامردی نمیکنم. اگه به داستانای رمانتیک علاقه دارید، ازدواج انتقام عالی، تصاویر بسیار زیبایی رو خلق کرده. از همون قسمت اول، نقطه عطف زندگی نقش اول ماجرا، اتفاق میوفته. اون توی زمان سفر میکنه و برمیگرده به روز ازدواجش.

اون دختر ساده و خوش‌قلبی بوده اما از اونجایی که نامردی‌های بقیه تمومی نداره و انواع سواستفاده‌ها رو ازش به عمل آوردن، تصمیم میگیره تا توی زندگی جدیدش، آدم انتقام‌جویی بشه. اما به سختی میشه به کاراش گفت انتقام جویی. 
این دختر، به عشق و محبت، علاقه‌ی زیادی داره و نحوه‌ی تموم شدن زندگی اولش، بهش تلنگر میزنه که برای به دست آوردن یه تجربه‌ی عاشقانه، به رفتار طرف مقابلش هم نگاه کنه و زندگیشو صرف آدمایی نکنه که قدرشو نمیدونن. وگرنه رویه‌اش در برخورد با جامعه تغییری نمیکنه و همچنان، یه فرد بهنجار، باقی می‌مونه.

یه عاشقانه‌ی خوب، باید بتونه جاذبه و کشش بین دو شخص رو به شکلی خوش‌آیند و باورپذیر، به نمایش بذاره. توی این سریال، ارتباط رمانتیک بین دختر و پسر، خیلی سریع صورت میگیره که از برخی جهات، ممکنه افراطی به نظر برسه؛ اما توی جامعه‌ی کره‌ای که آدما خیلی ظاهر‌بین و خودخواه هستن، تلاش این دو نفر برای همدلی با همدیگه، خوش‌آیند و تحسین‌برانگیزه.

چند تا موضوع هست که توی داستانای کره‌ای خیلی رایجه و توی این سریال هم به چشم میخورن؛ منجمله به سرپرستی گرفته شدن بچه‌ها به دست خونواده‌های پولدار و تبدیل شدنشون به میراث‌دار خونواده و مشارکتشون در توسعه‌ی تجارت خونوادگی؛ جاج شدن به خاطر چهره و رفتار؛ خاله زنک بودن آدما و وررفتن‌شون با رسانه‌های زرد، برای ایجاد خبرای فیک و مسائل خصوصی آدما و همچنین تفاوت سطح مالی آدمایی که در مقابل همدیگه قرار میگیرن و معاشرتای رقت‌انگیزی که بینشون شکل میگیره.

شخصیتا خیلی زندگی فردگرایانه‌ای دارن و آگاهانه یا ناآگاهانه، رفتارای غیر اخلاقی زیادی برای حفظ و بهبود جایگاه خودشون توی جامعه انجام میدن.
رویایی بودن چنین داستان‌های عاشقانه‌ای هم از همینجا نشات می‌گیره. اونا نبرد آشکاری برای غلبه بر فشارای روانی اجتماعی ندارن و فقط می‌دونیم که اونا رو رد کردن و زیبا و تانخورده، به روزهای خوب زندگیشون رسیدن. 
مبارزه کردن با این فشارای روانی، در صورتی که وجود داشته باشن، از آدما فرد محافظ‌کار‌تر و شکاک‌تری میسازه در حالی که توی چیزی مثل این سریال، ما با همچین شخصیتایی طرف نیستیم و پسر و دختر داستان، خیلی زود اعتماد کردن و با هم ارتباط گرفتن.

بدبینی و شکاکیت، بعد از تحمل خیانت و دروغ، یه واکنش معقول و قابل انتظاره. کیه که صحنه‌های عاشقانه و پیوند رمانتیک موفق رو دوست نداشته باشه؟

جمع‌بندی
انتقام ازدواج عالی، یه داستان عاشقانه‌ی زیبا اما فانتزیه و شاید این موضوع، برای بعضیا جالب نباشه و نتونه حس همزادپنداری رو ایجاد کنه اما اگه فقط دوست دارید یه عاشقانه‌ی کره‌ای و اکلیلی رو ببینید، این سریال می‌تونه شانس زیادی برای جلب کردن توجهتون داشته باشه.