سریال همیشه در فیلادلفیا آفتابی است، یک کمدی تلخ و پرطرفدار امریکایی به حساب میاد که اولین قسمتش در سال 2005 منتشر شد و هنوز هم ادامه داره. این سریال برخلاف کمدی های جریال اصلی، یه سبک خاص داره و ممکنه برای هر کسی خوشایند نباشه.

داستان درباره ی پنج تا دوست هست که خودخواه، بداخلاق و کودن هستن و بار کوچیکی به اسم Paddy's Pub رو اداره میکنن. 
شخصیت ها مدام درگیر نقشه های احمقانه، دروغ، خیانت و رقابت های بچه گانه هستن و هیچ کدوم به لحاظ شخصیتی رشد نمیکنن و از اشتباهات خودشون درس نمیگیرن که همین رفتارها، بخش کمدی تلخ سریال رو شکل میده. 
توی این سریال، به کرار میشه شوخی هایی با موضوع نژادپرستی، جنسیت، فقر و اعتیاد رو دید و شخصیت های ضد قهرمانی رو میبینیم که بدترین تصمیم های ممکن رو میگیرن. نوعی نقد غیر مستقیم به فرهنگ آمریکایی رو میشه در این سریال دید که مخصوصا طبقه ی متوسط و فقیر رو هدف قرار میده. 
سریال فیلادلفیا، شخصیت هایی رو به تصویر میکشه که صداقت بی رحمانه ای دارن و سعی میکنه مسائلی رو به تصویر بکشه که خیلی از سریال ها سعی دارن ازش فرار کنن. همچین کمدی ای، مخاطب رو مجبور میکنه که در عین خندیدن، هم زمان از خودش بپرسه که چرا دارم به همچین چیزی میخندم.

توی قسمت اول این سریال، دن، مک و چارلی، توی بار خودشون مشغول کار هستن که متوجه میشن کسب و کارشون خیلی کساده. یه دوست قدیمی به اسم ترلس که سیاه پوسته، پیشنهاد میده بار رو به عنوان یه فضای اجتماعی متنوع تر معرفی کنن. 
این پیشنهاد باعث میشه گروه وارد موقعیت هایی بشن که با موضوعات نژادپرستی، تبعیض و سوتفاهم های فرهنگی درگیر میشه. توی همین حین، دی، خواهر دن، سعی میکنه وارد دنیای بازیگری بشه و با یه مرد سیاه پوست قرار میذاره که خودش تبدیل به منبع شوخی های نژادی جدید میشه. 
این قسمت با یه سری سوتفاهم و رفتارهای ناپخته تموم میشه و نشون میده که شخصیت ها هیچ درسی نگرفتن و این دقیقا همین الگوی کلیدی و ثابتی هست که سریال بر اساسش شکل گرفته و معروف شده. 
سریال سعی میکنه تا با موضوعات حساس اجتماعی شوخی کنه ولی نه برای آموزش یا اصلاح، بلکه برای نشون دادن خودخواهی، نادونی و سطحی نگری شخصیت های کلیدی داستان. 
محبوبیت سریال فیلادلفیا، یه جور حالت دو قطبی داره یعنی یه سری از منتقدا، خیلی باهاش حال کردن و تحسینش میکنن ولی خیلیا هم مطلقا میزنن توی سرش و بهش علاقه ای نشون نمیدن. تا امروز، امتیاز 8.8 رو از سایت IMDb به دست آورده که امتیاز خیلی خوبی به حساب میاد و در راتن تومیتوز، صرفا بابت قسمت های اول، 97 درصد پسندیده شده. چیزی که درمورد محتوای این سریال، عموما نکوهش میشه، شوخی های تند و حاشیه سازش هست وگرنه به عنوان یه کار خوش ساخت، شناخته شده.

در حال حاضر، این سریال وارد فصل بیستمش شده و میشه ازش به عنوان یکی از طولانی ترین سریال های کمدی لایو اکشن در تاریخ تلویزیون آمریکا یاد کرد. 
فیلادلفیا، فارغ از نقدهای منفی ای که بالاتر بهشون اشاره شد، بابت همینکه هیچ رشد شخصیتی ای اتفاق نمی افته هم نقد شده که لزوما نقد منطقی ای به حساب نمیاد چون در دنیای واقعی هم خیلیا رشد شخصیتی خاصی رو تجربه نمیکنن یا از اشتباهات خودشون درس نمیگیرن و اصلا اونچه که توی خیلی از سناریوهای سینمایی و سریال ها به عنوان رشد نشون داده میشه، میتونن جانبدارانه و غلط باشن. سناریوها موظف نیستن که صرفا داستان افرادی رو روایت کنن که رشد میکنن.
با این وجود، بعضیا عقیده دارن که این رشد نکردن شخصیت ها، رفته رفته داستان رو کسل کننده میکنه که نقد بی ربطی هم نیست.

جمع بندی
برای بعضی ها، فضای سریال، بیش از حد منفی و تلخه و این موضوع ازینجا نشات میگیره که عملا هیچ شخصیت مثبتی وجود نداره و هیچ چیز درست نمیشه و هیچ کس مسئولیت پذیر نیست. این باعث میشه حس بی معنایی یا پوچی، به مخاطب منتقل بشه. 
شوخی های سریال، بعضا خیلی خاص و تند هستن و برای مخاطب هایی که به طنز های ملایم تر عادت دارن، ممکنه آزاردهنده باشه و به همین دلیل، این سریال همیشه یه گروه مخاطب خاص داشته و تبدیل به یه کار عامه پسند نشده. 

معرفی و بررسی سریال گریسلدا

بادوم پفکی تند بادوم پفکی تند 19 اردیبهشت · بادوم پفکی تند ·


ما مواد مخدر رو به عنوان یه پدیده‌ی خانمان برانداز و افرادی که در سطح وسیع، مورد معامله قرارش میدن رو موجودات عجیب و ترسناکی میدونیم؛ اما داستان گریسلدا، به سختی ممکنه توی بیننده این حسو درست کنه که این زن، چیزی جدا از جامعه و اتمسفری هست که ما داریم درونش زندگی میکنیم. اون هم مثل خوده ما یا آدمایی که هر روز می‌بینیم، احساساتی داره و به بچه‌هاش اهمیت میده و ممکنه حتی خودخواهی و دغل بازیاش از خیلی از آدمایی که هر روز می‌بینیم کمتر هم باشه؛ اما نکته‌اش اینه که توی زمان و مکان‌های مناسبی قرار میگیره و البته تصمیمات هوشمندانه‌ای رو اتخاذ میکنه.


گریسلدا، برای بقای خودش تلاش میکنه؛ توی جامعه‌ای که احتمالا کمتر کسی حواسش به افرادی مثل اون هست. توی جامعه‌ای که آدما به خودشون اجازه میدن تا از زن‌های فقیر، برای کسب درآمد استفاده کنن یا توی محیطای عمومی، به حساب اینکه مایه‌دار هستی، می‌تونی به راحتی مواد مخدر بفروشی و کسی هم بهت نگه که بالا چشمت ابروئه. گریسلدا توی همچین اتمسفری زندگی میکنه و برداشتش از زندگی اینه که اگه نکشی، کشته میشی؛ زیر پا میوفتی، حقیر میشی و همه‌ی موفقیتایی که به دست آوردی و زحمتایی که کشیدی، خودخواهانه، به پای یکی دیگه نوشته میشه. 
رتبه‌ی سریال گریسلدا به میزان قابل توجهی رسیده و از جمله سریالای سال 2024 هست که تونسته امتیاز خوبی رو از سایت IMDb بگیره. امتیاز 8 برای یه سریال، یعنی اینکه حتی اگر محتوای خوبی نداشته باشه هم می‌تونه بیننده رو سرگرم کنه و گره‌های داستانیش به حدی هست که وقتی یه اپیزود تموم شد، مشتاق باشی که قسمتای بعدیو هم ببینی.

سازنده‌های این سریال میگن که سعی داشتن یه برشی از زندگی گریسلدا رو در قالب یه اثر داستانی، به نمایش بذارن. هدفشون لزوما خلق یه مستند بی‌عیب و نقص نبوده و مدعی هم نیستن که تصویر گریسلدا رو بر اساس شواهدی که ازش باقی مونده بازسازی کردن؛ ولی غیر قابل انکاره که در مورد بازتولید بعضی مفاهیم، اونا هم مدعیش هستن و هم میشه در جریان فیلم، به شعارزده بودن بعضی از پیام‌ها پی برد.
فیلم برای خودنمایی ایدئولوژی فمنیسم ساخته شده و خوده سازنده هم بهش اعتراف کرده؛ ولی به چه قیمتی؟ یعنی اینکه اگه شما اراده کنید، با تلاش و مبارزه می‌تونید یه زن شرور هم باشید و به اندازه‌ی مردا، دست به کارای خودخواهانه بزنید. مثالشون هم یه فردی مثل گریسلدا هست.

توی این فیلم، تصویر بیش از حد معصوم و بی‌گناهی رو از گریسلدا به تصویر کشیدن. اون یه مادر همدل و یه مادرخونده‌ی صادق به نظر میرسه و بیننده می‌تونه به راحتی به شخصیت این زن، علاقه پیدا کنه. جوری که ممکنه گاها فراموش کنی که طرف، کلی دستور قتل داده یا شخصا افراد زیادی رو به قتل رسونده.
این چیزی فراتر از فداکاری یه زن برای نجات زندگی بچه‌هاش هست. خیلی بعیده که گریسلدا این همه جنایت رو صرفا برای بچه‌هاش انجام داده باشه. اون بیشتر تصویر یه فرد شدیدا ضد‌اجتماع و سایکو هست که داره انتقام‌جویی میکنه. این انتقام جویی، لزوما متوجه مردا نیست. اون از همه انتقام میگیره، فارغ از هر جنسیتی.

توی این سریال، گریسلدا خیلی روی زن بودنش مانور میده و کارگردان هم این قضیه رو پررنگ کرده. انگار که گریسلدا داره به خاطر زن بودن خودش میجنگه تا بتونه تبدیل به یه شخصیت مهم و کاریزماتیک بشه و صدای خودشو به گوش بقیه برسونه. ولی یادتون نره که توی این فیلم، فقط گریسلدا نیست که با مانع و مشکلاتی در مسیر تبدیل شدنش به یه گانگستر، رو به رو هست. نه فقط توی جمع گانگسترا بلکه توی جامعه هم، همدلی آدما خیلی ضعیفه و شخصیت‌های خودخواه مختلفی رو میشه دید. اصلا بحث مرد و زن بودن نیست و گریسلدا صرفا راه و رسم خودخواهانه زندگی کردن رو بلده.

با احساسات اطرافیانش بازی میکنه و از افرادی که تشنه‌ی ثروت و قدرت هستن و کینه‌ی سنگینی از قربانی کننده‌های خودشون به دل دارن، بهترین بهره رو میبره. زن‌ها رو از فا+.حشه خونه جمع میکنه و به قبیله‌ی خودش میاره و مردایی که بهش علاقه‌مند میشن رو برای انواع کارا اجیر میکنه. از یه طرف، هیچ حقارتی نیست که حاضر به تحمل کردنش نشه تا بتونه اهداف خودشو پیش ببره. چرا یه نفر باید اینقدر خودشو به آب و آتیش بزنه و وارد مسیری بشه که میدونه هر لحظه امکان گیر افتادنش هست؟ خلاف روی خلاف بیاره و اینقدر با زندگی بقیه بازی کنه تا محصولی رو وارد یه جامعه کنه که می‌دونه کاربرد خوبی نداره و می‌تونه خیلی‌ها رو بدبخت کنه؟ 


گریسلدا این کارا رو می‌کنه چون شخصیت شروری داره. اصلا ربطی به این نداره که می‌خواد خودشو به عنوان یه زن، ثابت کنه. تنها چیزی که اونو به جلو می‌کشونه همینه که یه شخص انتقام‌جو و ضد‌اجتماع هست و هیچ ابایی از انجام هیچ کار غیر اخلاقی‌ای نداره.

اما سازنده‌های این سریال، از عمد اومدن و یه شخصیت دوستانه و جذاب رو از گریسلدا ساختن و اتفاقا هم توی کاسبی خودشون موفق بودن. این محتوا، به راحتی می‌تونه با وجه آسیب‌دیده و ضد‌اجتماع هر بیننده‌ای ارتباط بگیره و گانگستر بازی رو جذاب و سرگرم کننده جلوه بده. هر آدمی که تبدیل به یه شخصیت خودخواه و سو استفاده‌گر میشه، خودشو یه جوری در ابتدا توجیه میکنه تا بتونه وجدان خودش و اطرافیانش رو راضی کنه، اما هر چه که بیشتر میگذره، انجام دادن کارای غیر‌انسانی هم راحت‌تر میشه.


نظر بنده رو می‌خواید، این سریالو خواستید ببینید هم ببینید و ازش لذت هم ببرید؛ ولی این کارگردانا و هنرمندا و حرفای قشنگ‌شون رو به راحتی باور نکنید. 

معرفی و بررسی سریال مانی هیست

بادوم پفکی تند بادوم پفکی تند 19 اردیبهشت · بادوم پفکی تند ·

معرفی و بررسی سریال مانی هیست| Money heist

مانی هیست رو خیلی بعد از زمان انتشارش تماشا کردم، با اینکه بارها اسم و تعریفش رو می‌شنیدم. گرچه نقدای منفی مختلفی هم در موردش وجود داره و برام جالبه که چرا موضوع نقد و بررسی آثار نمایشی، هیچ وقت برای مردم جا نمیوفته و از بیشتر ماها افرادی رو میسازه که علاقه دارن برای طرف مقابل خودشون کری بخونن و انواع روشای تحقیر رو پیاده کنن.

مانی هیست یه سریاله که به کرار دیده شده و خیلیا هم خوششون اومده. این مطلب هم قصد اسپویل داستان سریالو نداره و بیشتر برای افرادی نوشته شده که دوست دارن یه سریال جدیدو شروع کنن و راجب اینکه مانی هیست ارزش دیدن داره یا نه، دچار شک و تردید هستن. 


من مانی هیست رو بعد از سریال جدید برلین دیدم. برلین بعد از مانی هیست ساخته شده و سراغ گذشته‌ی یکی از شخصیتای کلیدی مانی هیست رفته. شخصیت برلین توی سریال برلین، جالب و خوش‌تراش هست اما به لحاظ محتوایی و داستانی، تفاوتای قابل ملاحظه‌ای با سریال مانی هیست اصلی داره. همین موضوع هم توی ذوق خیلی از طرفدارای مانی هیست زد و حسابی از سریال برلین، انتقاد کردن.

ازونجایی که بنده قبل از دیدن مانی هیست اصلی سراغ سریال برلین رفتم، دچار این مقایسه‌ی اجتناب ناپذیر نشدم و اتفاقا از سریال برلین خوشم اومد و تونستم تا قسمت آخرشو ببینم. 
بعدشم با کنجکاوی رفتم سراغ مانی هیست اصلی تا ببینم این سریال که اتفاقا جزو سریالای برتر IMDb هست چه فضایی داره.

وقتی شما از هالیوود خارج بشید و روی فیلم و سریالای یه کشور خاص، تمرکز کنید، یکی از چیزایی که ممکنه خیلی جلب توجه کنه، بازیگرای تکراریشون هست، و اگه قبل دیدن مانی هیست، فیلم و سریالای اسپانیایی زیاد دیده باشید، خیل عظیمی از این بازیگرا رو قراره دوباره هم در سریال مانی هیست ببینید. این موضوع، کاملا طبیعیه و برمیگرده به تعداد گویشورا و بازیگرایی که توی یه کشور حضور دارن.

مانی هیست، صرفا یه سناریوی دیگه در مورد دزدی حرفه‌ای نیست بلکه نگاه انتقادی جالبی نسبت به باورای رایج در مورد قضاوت آدما و مفهوم خیر و شر داره و با این فیلتر، فرهنگ جامعه و سیستم اقتصادی رو نقد میکنه. 
شخصیت‌های مختلفی توی این سریال حضور دارن که جهانبینی متفاوتی رو یدک میکشن و نقش پررنگی در تکمیل سناریو دارن. قرار گرفتن در لحظات حساس سرقت و اضطراب ناشی از اون، شخصیت‌ها رو به لحاظ احساسی به چالش میکشه و وادارشون میکنه که باورایی که براشون واقعی تر و ریشه‌ای‌تر هستن رو بروز بدن.

جمع‌بندی
یه پارامتر مهم در جریان خلق شخصیت، اینه که نویسنده تعیین کنه که هر شخصیت، قراره به چه سوالاتی جواب بده و از این طریق، بیننده رو وادار به قضاوت کنه. شخصیتای مانی هیست، به سوالات فلسفی مهمی که ذهن هر آدمی ممکنه درگیرش بشه جواب میدن؛ اونا راجب عقاید و افکار فردی و جمعی خودشون دیالوگ‌پردازی میکنن و این جهان بینی‌ها، واقعا جالب هستن. شاید بشه به راحتی، سناریوی دزدی و نقطه ضعفاشو زیر سوال برد و غیر منطقی جلوه‌اش داد اما شخصیت‌پردازی‌ها واقعا تحسین برانگیزن و همینو میشه یکی از دلایل محبوبیت این سریال دونست.

معرفی و بررسی سریال A Murder at the End of the World

معرفی سریال قتلی در پایان جهان
پوستر سریال قتلی در پایان جهان، بیشتر از هر چیز، توقعم در مورد یه شخصیت پردازی خوب رو بالا برد. این سریال در ژانر معمای قتل و هیجانی و روانشناختی، محصول ایالات متحده است و در زمان تحریر این مقاله، 3 قسمت از اون منتشر شده. 
برنامه ریزی برای 7 قسمت در فصل اوله. این سریال، یه شروع ساده و ضعیفو داره اما قلاب خودشو در ابتدای اپیزود اول می‌ندازه و بیننده رو کنجکاو میکنه تا حدسای خودشو روی میز بریزه.
شخصیت اول داستان، یه کارآگاه رسمی نیست و تخصصش در زمینه‌ی تکنولوژیه. اون به یه اردوی گروهی دعوت میشه که در اون، تعدادی از افراد سرشناس در زمینه‌ی تکنولوژی و هوش مصنوعی حضور دارن. افرادی که میشه اونا رو طراحان آینده در نظر گرفت. 
داربی هارت، در جریان این اردو، با نامزد سابق خودش رو به رو میشه و قبل از اینکه بتونیم به جزئیات گذشته‌ی این دو نفر پی ببریم، اتفاقات مرموزی میوفته که گره‌های داستانی جدید رو ایجاد میکنه. 
داربی، فرد کنجکاو و ریز نگریه و تجربه‌اش حاصل سال‌ها کار کردن در کنار پدرشه که توی پزشکی قانونی کار میکنه و داربی رو به همراه خودش، به صحنه‌ی قتلای متعددی برده. 
قتلی در پایان جهان، لزوما از طرفندای نت فلیکسی برای جذب مخاطب استفاده نکرده، یعنی تکیه‌اش روی شخصیت‌های جذاب و خاص و اتمسفر‌های لوکس نیست، بلکه داستان پردازی کنجکاو کننده‌ای رو به کار گرفته. 
شاید موهای صورتی و چهره‌ی بیبی فیس روی پوستر، همچین حسی رو ایجاد کنه ولی در دل سریال، همچین خبرایی نیست و ما با یه داستان کارآگاهی که تا حد زیادی واقع گرا هست رو به روییم.


هشدار: ادامه‌ی این مطلب میتونه محتوای سریال رو تا قسمت سه لو بده. 
این روزا یه تیکه از این سریال، توی وب فارسی در حال دست به دست شدنه که طی این سکانس، یه بازیگر داره شعر مرغ سحر رو میخونه. این اتفاق، توی قسمت سوم این سریال میوفته. 
این سکانس، در عین حال، تاثیر حسی جالبی رو ایجاد میکنه. ما به عنوان افراد فارسی زبان، این شعر رو ممکنه بارها شنیده باشیم و مفهومش تا حد زیادی برامون قابل درکه. به سختی ممکنه بدون در نظر گرفتن مفهوم شعر، به تحریر‌ها و موسیقیش گوش بدیم و ببینیم که چه احساسی رو برامون زنده میکنه.
وقتی که داربی این شعر رو میشنوه، توی فشار روانی ناشی از حل پرونده‌ی قتل بیله و زمانی هست که به همه‌ی افراد درون هتل، مشکوک شده. 
بیل یکی از افرادیه که نظرات مخالف زیادی در مورد اهداف این جلسه داشت و اینطور که توی جلسات، گفته میشه، هدف از دعوت کردنش این بوده که می‌خواستن نظرات مخالفو هم داشته باشن. 
اما مرگ ناگهانی بیل، بیشتر این حسو ایجاد میکنه که بنا به دلایلی قصد داشتن که افراد مخالف خودشون رو بکشن. 
در جلسه‌ی اول گرد هم اومدن افراد دعوت شده، اندی رانسون، میلیاردی که این جلسه رو ترتیب داده، در مورد این صحبت میکنه که تکنولوژی می‌تونه آینده‌ی ما رو نجات بده. زمین در خطره و ما اینجاییم که راه‌حلی پیدا کنیم تا فرزندانمون بتونن در آرامش زندگی کنن. 
اما در ادامه، سکانسای زیادی هست که هویت اندی رانسون و خواسته‌اش رو زیر سوال میبره. به طور مثال، همسرش لی، یه هکر مبتکر بوده که بنا به دلایلی، مجبور شده که منزوی بشه و اندی رانسون هم باهاش ازدواج کرده و تمام این سال‌ها، زندگی منزویانه شون رو ادامه دادن. 
وقتی که داربی، لی رو از نزدیک می‌بینه، به نظر میرسه که از وضعیتش تعجب میکنه. کسی که این همه مهارت داشته، حالا داره بچه داری میکنه و توی جمع هم حرف خاصی برای گفتن نداره. 
لی در ادامه، پیش داربی اعتراف میکنه که وظایفش به عنوان یه مادر و همسر، زیاده و نمی‌تونه کار دیگه‌ای انجام بده.
ناگفته نمونه که لی، نظراتش خیلی به نظرات بیل نزدیک بوده و دلیل دوستی و آشنایی‌شون در گذشته هم همین بوده که می‌خواستن با هم در مورد چنین موضوعاتی صحبت کنن.

روانشناسی کشف و به سرانجام رسوندن پرونده‌های قتل
این خیلی بعیده که ما در واقعیت، درگیر یه پرونده‌ی قتل بشیم و بخوایم که حلش کنیم؛ اما داستان‌هایی با این موضوع، از محبوبیت قابل توجهی برخوردارن. قتل، یک انگیزه‌ی مرموز و مخرب داره و این داستان‌ها به ما کمک میکنن تا از زاویه‌های مختلفی به انگیزه‌ی چنین افرادی نگاه کنیم.
قتل در عین پیچیدگی، بقای ما رو تهدید میکنه. این تصویر واضحی از کاریه که نابهنجاری‌ها انجام میدن. درگیر شدن با چنین معما‌هایی، در عین اینکه سرگرم کننده و جالبه، نوعی ترس و مزیت واقعی رو درون خودش داره. به شکل واضحی می‌تونه ذهن ما رو برای رو به رو شدن با چیزی که شر یا تاریکی خطاب میکنیم، بیشتر کنه.

افسانه‌ی رهایی 
افرادی که توی این هتل حاضر شدن و ایده‌های خودشون رو ارائه میدن، عقیده دارن که به دنبال خدمت به بشریت و نجاتش هستن؛ اما به سادگی از کنار مرگ مشکوک یکی از دعوت شده‌ها میگذرن.
حتی یکی از زن‌هایی که به این جلسه اومده و خودش جسد بیل رو دیده و سعی کرد که احیای قلبیشو انجام بده، یه گوشه، داربی رو گیر میاره و بابت اینکه اینقدر مشکوک شده و داره دنبال قاتل میگرده سرزنش میکنه. 
اوج بی‌تفاوتی‌شون زمانیه که بعد مرگ بیل، دوباره جلسه رو ادامه میدن و دور هم جمع میشن و خوراکی‌های خوشمزه شون رو میخورن و موسیقی گوش میدن.

به عنوان یک جمع‌بندی
در خلال حل یه پرونده‌ی قتل و مرور پرونده‌ای که در گذشته به دست داربی و بیل پیگیری شده، این سریال، بیشتر از هر چیز به موضوع رهایی و باورای درست و غلطی که در این زمینه وجود داره پرداخته.
شعر مرغ سحر، در مورد آزادی و رهاییه. آرزوی فرد برای رها شدن از چیزایی که نمیذاره از زندگیش لذت ببره. این طعنه‌ای به وضعیت شخصیتای درون هتله. افرادی که لزوما دغدغه ی خاصی ندارن. 
ممکنه نسبت به وضعیت محیط زیست یا پروژه‌های علمی یا رفاه بشر، حرفایی زده باشن اما بسیاری از رفتارای دیگه‌شون، به راحتی ایده‌ی رهایی رو نقض میکنه. اونا اونجان که حمایت مالی اندی رانسون رو داشته باشن و این فرد بتونه کمک‌شون کنه که به سرشناسی و قدرت اجتماعی بیشتری برسن. 
داربی یه فرد جوان و خوش‌فکره که درگیر دروغ‌های دوران بزرگسالی نشده و سعی هم نمیکنه که خودشو به زور، توی جمع بخصوصی جا بده. اون نمونه‌ای از یه فرد آزاده و موانعی که ایجاد میشه رو به کمک بینش آزاد خودش حل میکنه.
 

معرفی و بررسی سریال دروس شیمی

بادوم پفکی تند بادوم پفکی تند 19 اردیبهشت · بادوم پفکی تند ·

معرفی و بررسی سریال دروس شیمی| lessons in Chemistry
دروس شیمی یه سریال خوش ساخته که تصاویر یه جامعه‌ی آمریکایی دهه‌ی 1960 رو به تصویر میکشه اما نیازی نیست که زمان زیادی بگذره تا به رویکرد به شدت فمنیستی این سریال پی ببرید. 
دنیای رسانه همینه، شما می‌تونید از چهارچوبای هنری استفاده کنید که هر باوری رو بازتولید کنید، افکار تخیلی و فانتزی یا سیستم‌های ارزش خاصی رو به تصویر بکشید؛ ولی اینکه از پیش، بیننده رو با نتیجه‌ای که قصد دارید بگیرید رو به رو کنید و اتمسفر نتیجه رو به ذهنش تزریق کنید، طبیعتا می‌تونه بعضی‌ها رو از هنرتون زده کنه.

کسی نیست که اهل دیدن فیلم و سریال باشه و از ترند شدن موضوعات فمنیستی و ضد نژاد‌پرستی، توی محصولات جدید، بی‌خبر باشه. 
اهمیت دادن به این موضوعا تا جایی پیش رفته که بعضا شعار‌زده و حماقت آمیز جلوه میکنن و هر کی هم علیه‌شون صحبت کنه تبدیل میشه به یه فرد ضد‌اجتماع یا نابهنجار که احتمالا نیتای بدی توی سرش داره. 
این احترام سازنده به مخاطبو می‌رسونه که روی روایت زیبای کارش، بیشتر از قصدی که منظور رسوندن‌شو داره کار کنه. چیزی مثل دروس شیمی، برای کسی که طرفدار اندیشه‌های فمنیستی هست می‌تونه جذابیت داشته باشه، نه لزوما به خاطر حرفه‌ای ساخته شدنش؛ بلکه اندیشه‌ی مورد علاقه‌اش رو بازتولید کرده. برای من چنین سریالا و فیلمایی شبیه نوعی تجاوز ذهنی هستن که می‌خوان یه اندیشه‌ای رو با تحریک احساساتم و نه لزوما حرفای منطقی، تلقین کنن.

الیزابت توی یه جامعه‌ی بیمارگونه زندگی میکنه. جامعه ای که خیلی از عرفا و بخشای فرهنگش فرمالیته است. توی یه جامعه‌ی نابهنجار، همه عذاب میکشن و اذیت میشن و فرقی نمیکنه رنگ پوستت چه رنگی باشه یا چه جنسیتی داشته باشی. ولی دنیای ذهنی الیزابت، دنیای بسته‌ایه. اون مشکل رو در زن بودن خودش میبینه و صرفا درگیر ترومای خودشه. 
در دنیای علم هم چیزی رو میخواد که لزوما همتایان مرد خودش با حفظ اخلاقیات خاصی و به صورت عادلانه بهش نرسیدن. دعوا کردن برای کسب اعتبار و ثروت، توی جامعه‌ای که سیستمای باور و ارزش و کسب ثروتش فاسده، مثل کشتی گرفتن خوکاست و نه چیز دیگه. 
***

حالا شاید بگید با این همه مشکل، پس چرا مخاطبای سریاله اینقدر زیادن و تونسته همچین امتیازی رو بگیره؟ ساخت و پرداخت فیلم، منجمله دیالوگ‌ها و اتمسفرسازی بصریش از یه دوره‌ی تاریخی خاص، خیلی زیبا و خاصه. اگه شما مشکلی با فیلمای فمنیستی و ضد نژادپرستی رایج ندارید، قطعا این سریال هم میتونه جذبتون کنه. حتی بعضا ته‌مایه‌های طنز داره و ذهن فرد رو با استعاره‌های جالبش به بازی می‌گیره. 
برای من، طنز درون این فیلم هم چیزی از سیاهیش کم نکرده و علاقه‌ای ندارم با شخصیت اولش همزاد‌پنداری کنم. دنیایی که این فیلم و نویسنده‌اش سعی دارن تصویر کنن، بعید می‌دونم که با واقعیت، همپوشانی داشته باشه. 


این رسانه‌ها هستن که دارن سعی میکنن روی موج افکار فمنیستی و ضد‌نژاد‌پرستی‌ای که حتی خودشون هم در عمل بهشون اهمیتی نمیدن، اسکی برن و احساسات آدما رو تحریک کنن. توی دنیایی که تاریکی قدرت داره، زندگی برای همه سخته، نه لزوما یه نژاد یا جنسیت خاص. با توجه نشون دادن به مشکل این افراد خاص هم مشکل اصلی برطرف نمیشه. 
شخصیت اصلی این سریال هم فاقد رفتار همدلانه است و بعضا خودخواهانه رفتار میکنه. سازنده‌های سریال سعی کردن ازش یه قهرمان بسازن اما اون بیشتر شبیه یه شخصیت ضد اجتماع به نظر میرسه و من به این نمیگم یه رفتار همدلانه. 
اگر واقعا این شخصیت، دغدغه‌مند بود، نمی‌اومد توی شیشه‌های آزمایشگاهی برای همکارای مردش قهوه درست کنه تا بتونه توی اون آزمایشگاه بمونه و علم مورد علاقه‌اش رو دنبال کنه. 
خیلیا دوست دارن توی یه شغل یا زمینه‌ی خاص پیشرفت کنن ولی به کسی هم باج نمیدن و هیچ علاقه‌ای هم توجیه نمیکنه که بخوایم به بقیه سواری بدیم. این کارایی که ایشون هم برای موندگار شدن خودش توی محیط آزمایشگاه میکنه، بیشتر ضد فمنیستی هست.

به عنوان جمع‌بندی
دنیا همچین جایی نیست و واقعا همچین شخصیتایی وجود ندارن. نژاد‌پرستی به این نیست که هر نژادی، هر کار و فرهنگ غیر اخلاقی‌ای رو دنبال کرد، بهش حق بدیم و قضاوتشون نکنیم. 
نژاد پرستی یعنی اینکه بیای یه نژادو بکشی چون فکر میکنی فقط خون و ژن خودت ارزش ادامه پیدا کردن داره.
احترام به جنسیت‌های مختلف هم به این نیست که میکروفونو بدی دستشون یا قضیه‌شون رو یه جوری دراماتیک جلوه بدی که انگار پری‌های دریایی مظلومی هستن که تمام نوع بشر بهشون مدیونه. ظلم، مثل ویروس و فساده، وقتی وارد جامعه بشه، جنس مردو هم عذاب میده. عذابی که ممکنه اینقدر براشون عادی و پذیرفته شده باشه که فکر کنن روالش همینه و حقشونه. 
وقتی که جنگی میشه، اگه یه مرد بخواد از جنگ فرار کنه، توسط اطرافیانش تحقیر میشه و ممکنه مردونگیش زیر سوال بره. هزار تا هنجار برای مرد بودن تعریف شده که تن ندادن به هر کدوم‌شون قراره یه جوری عزت مردو زیر سوال ببره و تحقیرش کنه. اندیشه‌ی فمنیستی‌ای که امثال این سریال سعی دارن نشون بدن، صرفا می‌خواد به مساله‌ی جنسیت دامن بزنه و دنیای مردا رو خوب و سعادتمند جلوه بده و بگه که اینا سعادت زن‌ها رو خوردن. 
اصلا توی جوامع ما سعادت واقعی و با‌ ثباتی هست که حالا یه جنسیت خاص بخواد بخورش؟