شیطان در جزئیات است| سینما به چه نوع منتقدهایی نیاز داره؟
این مطلب درمورد نقش جزئیات در شکل دادن به تاثیر واقعی یه سناریو هست. یعنی چطور جزئیات ریز میتونن یه پیام رو تقویت یا ضعیف کنن؟ چرا تحلیل های سطحی ممکنه باعث درک ناقص بشن؟ تفاوت بین پیام های آشکار و تاثیرات پنهان چیه؟ و همچنین کاربرد اصطلاح "شیطان در جزئیات است" در تحلیل سینمایی مورد بررسی قرار میگیره.
یعنی چندتا از کارگردان ها یا فیلمنامه نویس های نابغه، همین الان مشغول کار هستن و کل مردم این سیاره رو مخاطب بالقوه ی خودشون میدونن؟ شاید چندصد هزار نابغه در گوشه و کنار دنیا دارن با ایده ها کلنجار میرن و همه ی اینها بدون اینکه همدیگه رو بشناسن، دارن برای مخاطبی مینویسن که ممکنه هرکسی باشه.
فیلم ساختن، همیشه با تکیه به یک فیلمنامه ی از پیش تعیین شده صورت نمیگیره. برای باز کردن این بحث، بیاید از بررسی کلمه ای شروع کنیم که در ادبیات و بعضا در فرهنگ عمومی، زیاد مورد استفاده قرار میگیره و در عین پرکاربرد بودن، هنوز هم ممکنه برای خیلیا، کمابیش مرموز باشه.
هرچند فیلم 12 مرد خشمگین، امروزه به کارهای بسیار ماندگار و تحسین شده ی سینما تبدیل شده اما درزمان انتشار، لزوما جزو کارهای پرفروش نبود. این فیلم با وجود اینکه فیلمی کم هزینه، تک لوکیشن و دیالوگ محوره اما توی حافظه ی فرهنگی خیلی ها جا افتاده. دهه ی 50، پدیده های به مراتب معروفتری داشت که امروزه دیگه چندان اسمی ازشون برده نمیشه حتی با اینکه بعضا موفق به کسب جوایز دهن پرکن و فروشهای قابل توجه شدن.
آشنایی فرهنگی همیشه از مسیر تجربه ی انسانی، ترجمه پذیری و نزدیکی روانی میگذره و لزوما ارتباطی به عظمت تولید نداره و 12 مرد خشمگین از جمله کارهایی هست که تونسته این مرزها رو پشت سر بذاره. این فیلم یک موضوع جهانی و قابل لمس داره و شامل بحث و جدال، عدالت و موضوع تعصب هست که در یک اتاق بسته اتفاق میوفته و این اتمسفر، به شکلی هست که همه میتونن باهاش ارتباط بگیرن. این اثر یه کار دیالوگ محور به حساب میاد اما لزوما هر اثر دیالوگ محوری به همچین اقبالی نمیرسه و میشه گفت از اون پدیده هایی هست که بازتولیدش میتونه دشوار باشه.
12 مرد خشمگین در زمان اکران خودش فروش چندان چشمگیری نداشت و حتی میشه گفت از نظر تجاری، ناموفق بود. فیلم با بودجه ای نسبتا پایین ساخته شد و در زمان اکران، مخاطب ها بیشتر جذب فیلم های رنگی، پرزرق و برق و حماسی بودن. این کار به خاطر سیاه و سفید بودن، فضای بسته و تمرکز روی دیالوگ، نتونست با رقبای تصویری خودش رقابت کنه و با وجود تحسین منتقدها، برنده ی هیچ جایزه ی اسکاری نشد. با گذشت زمان، فیلم تبدیل شد به نماد عدالت، لزوم گفت و گو و نقد اجتماعی و در دانشگاه ها، کلاس های حقوق و محافل فلسفی، بارها تحلیل شد و حالا در لیست 100 فیلم برتر IMDb قرار داره و به عنوان یکی از بهترین درام های دادگاهی تاریخ شناخته میشه.
سانتی مانتالیسم یعنی تاکید افراطی روی احساسات و هرچند ممکنه کلمه ی چندان رایجی نباشه اما به کرار در سینما، مورد استفاده قرار گرفته.
سانتی مانتالیسم، تحریک حسی لحظه ای و بی مقدمه رو شامل میشه و متفاوت با تحریکاتی هست که به صورت ریشه ای و ایدئولوژیک وارد عمل میشن تا تغییرات طولانی مدت ایجاد کنن. وقتی شما تحت تاثیر یک پست اینستاگرامی تحریک میشید تا به شخصی حمله کنید یا همراه با دیگران، یک پست رو تمسخر کنید، میشه گفت که تحت تاثیر نوعی سانتی مانتالیسم قرار گرفتید.