فیلم جدید سایلنت هیل ظاهرا زیاد توجه منتقد گاردین رو جلب نکرده و در گزارش خودش نوشته که فیلم یک بازگشت نوستالژیک بی دلیله. کارگردان، یعنی کریستوفر گنز، بعد از 20 سال برگشته تا دوباره سایلنت هیل رو بسازه اما هنوز هم نمیدونه با این دنیا باید چیکار کنه.

فیلم بر اساس سایلنت هیل 2 ساخته شده ولی مشکل اصلی اینه که بیشتر شبیه یک آدم گردی طولانی در یک بازیه و روایت سینمایی خاصی نداره.
جیمز عاشق مری میشه اما فیلم اصلا توضیح نمیده چرا این اتفاق می افته. رابطه شون فقط در فلش بک ها نشون داده میشه و عمق نداره. جیمز یک نامه ی عجیب دریافت میکنه و به شهر سایلنت هیل برمیگرده. این شهر پر از خاکستر، موجودات عجیب و آدم های نیمه مرده است اما جیمز به جای ترسیدن، فقط میچرخه و جلو میره.
منتقد عقیده داره که این رفتار قهرمان اصلا حس ترس ایجاد نمیکنه چون خودش انگار اهمیتی به وضعیت اطرافش نمیده.
مشکل اصلی فیلم اینه که شبیه یک بازی ویدیویی بدون ماموریته و جیمز فقط از یک صحنه ی عجیب به صحنه ی عجیب بعدی میره، بدون اینکه داستان پیش بره یا تنش واقعی ایجاد بشه. کارگردان هنوز هم نتونسته از ساختار بازی جدا بشه و یک فیلم واقعی بسازه.
به عنوان چند نکته ی مثبت کوچیک، میشه گفت که این فیلم چند تصویر سینمایی خوب داره، موجودات چندش آور، طراحی جالبی دارن و ایده ی دنیای رویاگونه، پتانسیل داشته؛ اما این موارد کافی نیستن.
به عنوان یک جمع بندی میشه گفت که فیلم نه ترسناک میشه و نه احساسی و نه داستان خاصی داره. انگار کارگردان، مثل خود جیمز فیلم میکنه یعنی عقیده داره اینجا یه چیزی پیدا میشه ولی همه ی نشونه ها میگن که چیزی وجود نداره.

 

فیلم Merv یک کمدی رمانتیک کریسمسی جدید آمازونه. داستانش درمورد یک سگ به اسم مرو هست که بعد از جدایی صاحباش، دچار افسردگی میشه.

دو شخصیت اصلی یعنی راس و ان، به عنوان زوج سابق، تصمیم میگیرن سگ رو به یک زورت مخصوص سگ ها ببرن تا حالش بهتر بشه و در این مسیر، رابطه ی خودشون هم دوباره به چالش کشیده میشه و احتمالا به هم نزدیک میشن.
تمرکز اصلی فیلم روی سگ و لحظه های بامزه و احساسیش هست. منتقد گاردین عقیده داره جذابیت فیلم بیشتر از طرف حیوانه و بخش انسانی یعنی رابطه ی زوج، خیلی سطحی و کلیشه ایه.
شخصیت مرد بازی صادقانه و کمی طنزآمیز داره اما بازی زن، با استایل خاص و کمی خشک و دور از احساس توصیف شده.
این فیلم یک کمدی رمانتیک قابل پیش بینی و ساده است و بیشتر برای افرادی که عاشق دیدن ویدیوهای سگ ها هستن جالبه. از نظر منتقد، سگ واقعا ستاره ای اصلی فیلمه و انسان ها بیشتر نقش مکمل دارن.
فیلمای کریسمسی تقریبا یک ژانر صنعتی شدن و هر سال، ده ها عنوان جدید ساخته میشه، مخصوصا برای پلتفرم های استریم مثل نتفلیکس و آمازون؛ دلیلش هم اینه که بیشتر جنبه ی اقتصادی و فرهنگی دارن و شما معمولا کار هنری خاصی بینشون پیدا نمیکنید.
بیشتر این فیلم ها با بودجه ی متوسط یا کم تولید میشن اما بازگشت سرمایه شون خوبه چون خانواده ها در تعطیلات دنبال محتوای سبک و راحت هستن. داستان ها معمولا کلیشه ای و قابل پیش بینی هستن و نوشتن و تولیدشون سریعتره.

 

فیلم مرسی یک تریلر علمی روانشناختی در زمان واقعی هست که در سال 2029 لس آنجلس میگذره. ایده ی اصلی فیلم اینه که کل سیستم قضایی به دست یک قاضی هوش مصنوعی اداره میشه.

کریس برت نقش یک پلیس رو بازی میکنه که ناگهان متهم میشه همسرش رو کشته، درحالیکه هیچ خاطره ای از این اتفاق نداره. اون فقط 90 دقیقه وقت داره تا بی گناهی خودش رو ثابت کنه و همه چیز از طریق آرشیوهای دیجیتال، تماس ها و دوربین ها پیش میره.
منتقد گاردین عقیده داره که این فیلم ایده ی خیلی جذاب و سرگرم کننده ای داره، ریتمش خوبه و تماشاگر رو نگه میداره و بازی کریس پرت قابل قبوله. حضور ربکا فرگوسن به عنوان قاضی AI خیلی جالبه و فیلم چند پیچش داستانی بامزه داره اما در عین حال، پایان فیلم زیادی اغراق آمیز و اکشن میشه و نسبت به خطرات واقعی هوش مصنوعی، کمی مهربان و ساده لوحانه برخورد میکنه. این پیام که همه اشتباه میکنن حتی اگر هوش مصنوعی باشن، در نظر منتقد گاردین، سطحی هست.
با این وجود، فیلم قابل تماشا، خوش ریتم و هوشمندانه است و احتمالا دنباله ای هم ممکنه داشته باشه.
این فیلم در تاریخ 22 ژانویه 2026 در استرالیا و 23 ژانویه 2026 در آمریکا و بریتانیا اکران شد.

 

فیلم Lure در تاریخ 26 ژانویه 2026 منتشر شد. به گزارش گاردین، این فیلم ترسناک درباره ی زن جوانی هست که شش مرد مجرد رو به عمارت خانوادگی خودش دعوت میکنه اما اونها رو در یک بازی مرگبار شبیه به سری فیلم های اره یا یک نمایش تلویزیونی واقعیت محور به دام میندازه.

فیلم در اجرا ناموفقه و نتونسته حس باورپذیری یا تعلیق لازم رو درست کنه. لحن فیلم بین سبک های مختلف وحشت روستایی، شکنجه و درام خانوادگی سرگردان هست و وحدت نداره.
صحنه های محدود کردن و ترس، ضعیف و غیر قابل قبول به نظر میرسن؛ مثلا از بندهای پلاستیکی ساده استفاده میشه که زیاد جالب نیست. حس کلی فیلم، شبیه تئاتر دانشجویی و فاقد جذابیت های حرفه ای هست.
با وجود ایده ی اولیه ی جالب، فیلم از نظر اجرا یه ترکیب از فیلم اره و The Bachelorette هست ولی از نظر اجرا، کارگردان نتونسته وعده های خودش رو عملی کنه.
به شخصه عقیده دارم که فرهنگ بریتانیایی زیاد مستعد ساخت کارای ترسناک خونین نیست و بیشتر در زمینه ی کارای ماوراطبیعی و رازآلود مهارت داره. سینمای وحشت بریتانیا بیشتر تحت تاثیر ادبیات گوتیک مثل دراکولای برام استوکر، داستان های اشباح و ترس های طبقاتی و اجتماعی شکل گرفته. این سنت، ترس از نادیده ها، گذشته های نفرین شده و نیروهای ماوراءالطبیعه رو بر خونریزی مستقیم اولویت میده.
سینمای وحشت آمریکا، بخصوص از دهه ی 70 به بعد، بیشتر به کالبدشکافی جسمانی، خشونت صریح یا اسلشر و تله های فیزیکی تمایل داره و درد فیزیکی و مکانیزم های پیچیده و تنبیه بدن رو به کرار به تصویر کشیده.
فیلم Lure سعی کرده قالب آمریکایی را در یک قالب کلاسیک بریتانیایی قرار بده اما نتونسته روح هیچ کدوم از دو سنت رو به درستی احیا کنه. نه تعلیق روانی و فضاسازی غنی سنت بریتانیایی رو داره و نه خشونت خلاقانه و خوف فیزیکی سنت آمریکایی رو به شکل قانع کننده اجرا میکنه.

 

فیلم تازه ی نت فلیکس با عنوان Jingle Bell Heist یک کمدی کریسمسی هست که کمی بالاتر از سطح معمولی فیلر های جشن قرار گرفته. ژانر این فیلم کمدی جنایی و رمانتیک با حال و هوای کریسمسه. اتفاقات در لندن کریسمسی 2023 اتفاق می افته. در این مدل فیلم ها، معمولا از شهرهای خیالی آمریکایی استفاده میشه و در اینجا، با چیز متفاوت تری رو به رو هستیم.

داستان درمورد سوفی و نیک هست که هر دو استعداد دزدی دارن و تصمیم میگیرن در شب کریسمس، فروشگاه میلیاردر رو سرقت کنن. این فیلم نقدی بر نابرابری اقتصادی و مشکلات سیستم درمانی داره. فیلمنامه از رمان نویس و نویسنده ی بریجرتون، ابی مک دونالد با چند پیچش داستانی در پایان فیلم، تونسته توجه منتقد گاردین رو به خودش جلب کنه. لحن کلی فیلم، سرگرم کننده و کمی بالاتر از سطح معمول فیلم های کریسمی نتفلیکس ارزیابی شده اما لزوما چندان درخشان نیست.
معادل فارسی عنوان این فیلم، سرقت زنگ های کریسمس هست. هر سال در مناسبت ها، مخصوصا کریسمس، یک موج از فیلم های موضوعی منتشر میشه که بیشتر شبیه محصولات کارخانه ای هستن. مردم دوستشون دارن چون نیاز به آیین و تکرار، به واسطه ی دیدن همچین محتوایی برآورده میشه. مناسبت ها مثل کریسمس، برای خیلی ها حکم آیین دارن. این فیلم ها معمولا ساده و قابل پیش بینی هستن و خانواده ها میتونن بدون نگرانی کنار هم ببینن و حس مشترک بسازن.
شرکت ها میدونن در این زمان ها تقاضا بالاست و فیلم های به قولا آبکی هم فروش و بازدید پیدا میکنن. در این وضعیت، حتی اگر کیفیت پایین باشه، دیدن فیلمی با حال و هوای کریسمس، برای بعضی ها یادآور خاطرات کودکی یا سنت های خانوادگی هست.