برچسب (مهارت‌های روانی)

پست‌های مرتبط با برچسب (مهارت‌های روانی)

 

وفاداری صرفا یک مفهوم رمانتیک نیست و  عملا نوعی مهارت روانی به حساب میاد که بسته به موقعیت انجامش، میتونه مزایای مشروع یا نامشروع زیادی رو فراهم کنه. مثلا وفاداری به یک ایده یا طرز فکر بیمارگونه و تحمل دشواری های وفاداری، میتونه سبب تامین ثروت خیلیا باشه و یه سیستم اقتصادی نابهنجار رو تقویت کنه.

پس مثل هر مهارت روانی دیگه‌ای، وفاداری میتونه منشا قدرت باشه اما به خودی خود نه مثبته و نه منفی. اینکه در طول زندگی، تصمیم بگیریم به چه مسائلی وفادار بمونیم و به خاطرشون با موانع و مشکلات رو به رو بشیم، می تونه تاثیر زیادی روی کیفیت زندگی داشته باشه و درک این مهارت روانی، به فرد این قدرت رو میده که وفاداری خوب و بد رو از هم تفکیک کنه و کورکورانه به دنبال چیزی نره که صرفا به لحاظ عرفی، ارزش وفاداری داره ولی هیچ تضمینی نیست که وفاداری بهش واقعا سودمند باشه.

نابهنجاری های مربوط به این مهارت، معمولا در قالب خواب هایی با موضوع ازدواج، تعهد و خیانت ظاهر میشن. خوابی با موضوع خیانت دیدن، میتونه تصویری از پدیده ای باشه که نسبت بهش وفادار بودید اما همین الانش هم تا حد زیادی شما رو ناامید کرده و لازمه درمورد وفاداری نشون دادن بهش، تجدید نظر کنید.

متقابلا خوابی درمورد خیانت کردن، میتونه به معنی این باشه که نسبت به کاری که براتون مهم بوده و بهش وفادار بودید، دارید سهل انگاری نشون میدید و لازمه تصمیم بگیرید که واقعا میخواید هدفتون رو وفادارانه دنبال کنید یا ازش دست کشیدید.

خواب هایی درمورد تعهد و ازدواج، می تونن تصویری از موضوعاتی باشن که شما در حال وفاداری پیدا کردن بهشون هستید. پس اگر خواب دیدید که دارید با فردی نا خوش آیند ازدواج می کنید، بهتره ببینید که در واقعیت، در حال پذیرش کورکورانه و تعهد پیدا کردن به چه سبک زندگی یا طرز فکر اشتباهی هستید.

 

 

اسم این مهارت روانی، ممکنه کمی گیج کننده به نظر برسه ولی هیچ ارتباطی به مسائل ماوراطبیعی نداره. شهود یعنی زمانی که شما به کمک داده‌هایی که تا امروز جمع آوری کردید، بتونید پیامد یک موقعیت رو پیش بینی کنید و بر این اساس، تشخیص بدید که انجام چه کاری درست تره؛ حتی اگر تمام اطرافیانتون، متفاوت رفتار کنن. 
درواقع شهود، تصویری از قدرت استدلال و منطق شماست با این تفاوت که صحبت درمورد مطرح کردن استدلال نیست. فردی که رفتار بچه ها رو مطالعه کرده باشه، ممکنه به این شهود برسه که اگر معلم بشه، نیازی نیست خشونت به خرج بده و خشونت، میتونه در طولانی مدت، حتی بر علیه خودش عمل کنه. 
شاید شما با یکی دو جمله نتونید به کسی ثابت کنید که چرا خشونت علیه بچه ها جواب نمیده اما همیشه این شهود رو دارید که بهتره از چنین کاری دوری کرد. شهود مثل چراغی هست که در ذهن شما میدرخشه. بقیه ممکنه فقط ظاهرش رو ببینن ولی شما میدونید که برای روشن کردن این چراغ چقدر زحمت کشیدید، مطالعه کردید، کار فکری انجام دادید و این چراغ ایجاد شده. 
تکیه به قدرت شهود، گاها کار دشواریه چون فرد ممکنه تحت تاثیر عرف جامعه و توقعاتی باشه که دیگران ازش دارن و ترجیح بده اونچه که دیگران فکر میکنن درسته رو انجام بده تا چهره اش کاملا موجه باقی بمونه یا بتونه موقعیت اجتماعی خودش رو بهبود ببخشه.

با این وجود، شهود منشا قدرته. مثل هر مهارت روانی دیگه‌ای، به خودی خود مثبت نیست و میشه ازش استفاده های بد زیادی هم کرد. مثلا کلاهبردارها و جنایت کارهای حرفه ای که روش منحصر به فردی دارن، صاحب نوعی شهود هستن و با مطالعه و خلاقیت، تونستن روش هایی رو برای کلاهبرداری ایجاد کنن که نتیجه میده.

از نشانه های تجربه ی نابهنجاری در زمینه ی قدرت های شهودی، دیدن خواب هایی درمورد مجادله با دیگران بر سر انجام کار درسته. مثلا خواب میبینید که سعی دارید به خانواده، درمورد یک خطر که مشاهده کردید هشدار بدید اما میبینید که اونها به شما توجه نمی کنن یا لزوما متوجه میزان خطرناک بودن موقعیت نیستن یا حتی ممکنه چیزی که شما مشاهده کردید رو به درستی نبینن. چنین خوابی درمورد اهمیت توجه به قدرت های شهودیتون هشدار میده و ازتون میخواد از تجربه و منطقتون برای محافظت از خودتون استفاده کنید و لزوما درگیر جو نشید.

 

 

مهارت تعلیم، مرحله ای از تکامل روان هست که نه تنها می‌تونیم از دیگران یاد بگیریم بلکه شروع کنیم به اشتراک گذاشتن دانش خودمون با دیگران. این یه مهارت خیلی مهم و کاربردیه و بسته به اینکه مردم یک جامعه چطور ازش استفاده کنن، میتونه کیفیت زندگی آدما رو بسیار افزایش بده.

مثل هر مهارت روانی دیگه‌ای، تعلیم هم به خودش خود قداستی نداره و به عنوان مهارتی که منشا قدرت هست، میتونه مورد سواستفاده قرار بگیره. کیفیت یک سیستم آموزشی، تا حد زیادی نشون دهنده ی نابهنجاری های مرتبط با این مهارت هست.

آدما گاها ترجیح میدن فقط چیزی رو تعلیم بدن یا یاد بگیرن که می تونه براشون بیشترین منفعت مالی رو داشته باشه یا جایگاه اجتماعیشون رو بهبود ببخشه، حتی اگر چیزی که تعلیم میدن یا سیستمی که درونش کار میکنن، درگیر نابهنجاری های جدی باشه. این درحالیه که فرد میتونه انتخاب کنه تا مفیدترین محتوایی که ازش برمیاد و در عین حال براش سود داره رو با دیگران به اشتراک بذاره.

نابهنجاری ها و ایده‌های مرتبط با این مهارت، معمولا در خواب هایی با موضوع درس و مدرسه و دانشگاه ظاهر میشن که اتفاقا خواب های بسیار رایجی هستن. مثلا اگر خواب دیدید که سر کلاس دوره ی ابتدایی هستید، درحالیکه میدونید این دوره رو خیلی وقته پشت سر گذاشتید و براتون تازگی نداره، می تونه به این معنی باشه که در واقعیت، خودتون رو ملزم به یادگیری یا رو به رو شدن با چالش هایی کردید که قبلا درموردشون آزموده شدید و دیگه چیز خاصی برای یاد دادن به شما ندارن و صرفا دارن وقتتون رو تلف میکنن.

عمده مشکل آدما با این سطح، اینه که اصلا نمی دونن چطور الهام بخش دیگران واقع بشن و چطور بخشی از دانش و تجربیات خودشون رو به اشتراک بذارن. تعلیم دادن، لزوما شامل کاری نمیشه که یه معلم انجام میده و یک فرد میتونه حتی در قالب وبلاگ شخصیش هم، شروع کنه به اشتراک گذاشتن دانش و تجربه اش از زندگی و به این شکل، الهام بخش دیگران واقع بشه.

خیلیا لزوما اهمیت این مهارت و فلسفه اش رو درک نمیکنن و اعتماد به نفس کافی، برای اشتراک گذاشتن دانش خودشون رو ندارن اما تعلیم، یک مهارت کاربردی در شکل دادن و پیشرفت یک جامعه است و مثل هر توانایی دیگه ای، فرد میتونه قدرت خودشو در این زمینه افزایش بده.

شاید بهترین راه برای تقویت این مهارت، داشتن یک نگاه انتقادی به عملکرد سیستم‌های آموزشی، معلم ها و یا هر فردی باشه که سعی داره چیزی رو تعلیم بده. با این رویکرد، قدرت خلاقیت فرد میتونه کم کم فعال بشه و با خودش بگه: شاید بتونم با روش بهتری، همین موضوع رو تدریس کنم یا به شکل بهتری، الهام بخش دیگران واقع بشم.

 

 

ارتباط و قدرت کلام، دو مهارت روانی کاملا مجزا هستن و ما قبل از دستیابی به قدرت کلام هم میتونیم با دیگران ارتباط بگیریم. با این وجود، نابهنجاری های مربوط به مفهوم ارتباط، بسیار رایج هستن. 
نمونه‌ای از ارتباط های فارغ از کلام، هنرهای تجسمی هستن. تمام نمای بصری یک فرهنگ و شهر، تصویری از مهارت جمعی مردم اون جامعه جهت ارتباط گرفتن با دیگرانه. کافیه نمای شهرهای مختلف دنیا رو با هم مقایسه کنید تا متوجه تاثیر روانی این تصاویر بشید. 
خلاقیت و مهارت ما برای ارتباط گرفتن با دیگران، میتونه نقش تعیین کننده ای در کیفیت ارتباط و موقعیت ما در جامعه داشته باشه. مثلا آرایش کردن، توصیف کننده ی نوعی مهارت ارتباطیه و یک فرد بسته به نحوه ی انجام میکاپ، میتونه تاثیرات روانی کاملا متفاوتی رو در دیگران ایجاد کنه. 
در حالیکه انواع مختلفی از سبک ها و مکتب های هنری خلق شدن و امکانات و ایده های زیادی برای ایجاد انواع ارتباط مفید وجود داره، شاید بشه گفت که نابهنجاری های ارتباطی، به شکل فاجعه باری شایع هستن. 
خیلی وقت ها، آدم‌ها از مهارت های ارتباطی، برای ایجاد یک تاثیر خوب استفاده نمیکنن بلکه از این مهارت‌ها، برای غارت و سواستفاده بهره میبرن. مهارت های روانی، به خودی خود قداستی ندارن و بستگی داره که ما چطور ازشون استفاده کنیم. فردی که از یک مهارت روانی، برای اهداف شرورانه استفاده کنه، صاحب قدرت میشه اما قدرتش لزوما بهنجار نیست.

ازجمله نشانه های تجربه ی نابهنجاری های مرتبط با ارتباط، دیدن خواب هایی درمورد سوتفاهم و تشویش در ارتباط گرفتن با دیگرانه. مثلا فریب خوردن از کسی که ظاهر خوبی داره یا حتی دیدن خواب هایی مثل بودن در جامعه با لباس نامناسب. با دمپایی به محل کار رفتن یا پیژامه پوشیدن در مدرسه که اتفاقا این قبیل خواب‌ها خیلی رایج هستن.

توجه به الگوهای رفتاری افرادی که باهاشون معاشرت دارید یا درنظرتون به لحاظ ارتباطی، قدرت قابل ملاحظه ای دارن، و نقد کردن روش های ارتباطیشون، میتونه الهام بخش شما برای تقویت این مهارت روانی و درک نابهنجاری هاش باشه.

در ابتدای این متن گفتم که ارتباط و قدرت کلام، دو مهارت کاملا مجزا هستن و ارتباط، مقدم بر کلامه. 
قدرت های کلامی، دقیقا اشاره به زمانی دارن که فرد، یک سیستم زبانی رو درک کرده و میتونه ازش استفاده کنه. 
ما از بچگی، حداقل یک سیستم زبانی رو یاد میگیریم اما سطح مهارت هر فرد در استفاده از یک سیستم زبانی، می تونه کاملا متفاوت باشه. شما به راحتی می تونید افرادی رو پیدا کنید که قدرت خاصی در استفاده از کلمات و حرف زدن دارن یا می تونن متن های پیچیده و سنگین رو بخونن و درک کنن. این نشون دهنده ی وسعت و قابلیت تکامل مهارت کار کردن با سیستم های زبانی هست.

از جمله نشانه های تجربه ی نابهنجاری در زمینه‌ی مهارت های کلامی، دیدن خواب هایی هست که در جریانش، نمی تونید با دیگران، ارتباط کلامی بهینه ای برقرار کنید یا تلاشتون برای ارتباط ایجاد کردن، به نتیجه ی مناسبی نمیرسه. مثلا ممکنه خواب ببینید که تایپ میکنید، اما نوشته هاتون درست تایپ نمیشه یا در تایپ کردن، مشکل دارید. یا میخواید حرف بزنید اما نمی تونید و مشکلی وجود داره.

 

 

شاید کلمه‌ی جریان اندیشه، موضوع آشنایی در مباحث مربوط به مهارت‌های روانی نباشه. درواقع این مهارت، همون توانایی ذهن برای فکر کردن و پشت سر هم چیدن روابط علت و معلولیه و حتی قبل از توانایی حرف زدن، میتونه به وجود بیاد.
درست مثل مهارت ما در طراحی انگیزه و هدف، جریان اندیشه هم به مرور زمان، تکامل پیدا میکنه یا ممکنه در این زمینه، گاها نابهنجاری هایی رو تجربه کنیم. 
هرچند که در ظاهر، ما به زبان مادری یا یک سیستم زبانی خاص فکر میکنیم اما حقیقت اینه که ما خیلی از مفاهیم رو انتزاع میکنیم یعنی حتما نیازی نیست که بدونیم با چه کلمه ای میشه به مفهوم درخت اشاره کرد، ما قادر به انتزاع درخت و حتی بسیاری از مفاهیم غیر فیزیکی هستیم. 
هرچه یک ذهن، تکامل یافته تر باشه، قادر به ایجاد جریان اندیشه ی طولانی و معنادارتری هست. مثلا برای یک بچه، ممکنه دشوار باشه که مسائل پیچیده ی فلسفی و روابط علت و معلولی طولانی رو تجسم و هضم کنه. 
این بستگی به قدرت روانی فرد داره که چقدر بتونه جریان اندیشه اش رو مدیریت کنه و استدلال‌های پیچیده تری رو به سرانجام برسونه یا گسترش بده. کتاب ها یک تصویر فیزیکی و ملموس، از جریان های فکری پیچیده هستن و موضوع تمام بهش ها، با هم در ارتباطه.

معمولا نابهنجاری های مرتبط با جریان اندیشه، ممکنه در قالب خواب هایی ظاهر بشن که روابط علت و معلولی اتفاقات، با هم همخوانی نداره و یک علت، به معلول منطقی و قابل انتظارش منتهی نمیشه. 
جریان اندیشه، ممکنه خیلی سیال، بداهه و بی نظم به نظر برسه اما حقیقت اینه که اگر هر روز بخشی از افکار روزمره تون رو بنویسید، بعد از مدتی میتونید الگوهای تکراری خاصی رو کشف کنید. فکر کردن، درظاهر یک عمل ساده و ارزونه اما می‌تونه منشا بسیاری از ایده ها و راه حل های مفید باشه. عدم تمرکز و حواس پرتی یا تشویش افکار، میتونن مانع تقویت و تکامل این مهارت روانی بشن. درک روابط علت و معلولی، شاید درمورد مسائل ساده و پیش پا افتاده، چالشی به نظر نرسه اما زندگی میتونه پر از پدیده هایی باشه که علت های مرموز و پیچیده ای دارن و اشتباه ما در ادراک علت واقعیشون، میتونه تاثیرات منفی قابل توجهی داشته باشن.

پدیده های پیچیده و مهم، میتونن علت های پیچیده ای داشته باشن اما شما به کرار می‌تونید افراد یا برندهایی رو پیدا کنید که سعی میکنن جواب های ساده ای دست و پا کنن. این جواب های ساده، شاید در ظاهر جالب و سرراست باشن اما لزوما در موقعیت های مهم، ممکنه حافظ بقای فرد نباشن. روانشناسی زرد، پر از چنین جواب های ساده‌ای است و افرادی که در بحران های واقعی قرار بگیرن، متوجه میشن که این جواب ها لزوما قرار نیست نجات بخش باشن.