تعبیر خواب بادوم پفکی تند

تعبیر خواب بادوم پفکی تند

تعبیر خواب رایگان| به قول استاد فقیدم، برای شاد شدن باید خودمونو بشناسیم و برای شاد موندن، باید چیزای زیادی درمورد دنیا یاد بگیریم.

 

گاهی دونستن اینکه بهتره چه کارهایی رو انجام نداد و میتونه ارائه رو ناشیانه جلوه بده، میتونه مفیدتر از مرور چندباره ی کارهایی باشه که لازمه انجام داد. 
دوری از کارهایی که میتونه نویسنده یا فیلمنامه رو غیر حرفه ای نشون بده، میتونه به افزایش اعتبار نوشتن کمک کنه.

دیالوگ های مصنوعی یا کلیشه ای شاید بدیهی ترین اتفاقی هستن که میتونه بیوفته و فیلمنامه رو ناخوش آیند جلوه بده. 
یعنی وقتی شخصیت ها حرفایی میزنن که هیچ انسانی در اون موقعیت نمیزنه یا استفاده از جمله های تکراری مثل "تو نمیفهمی من چی کشیدم" اون هم وقتی که زمینه ی احساسی خاصی وجود نداره، میتونه ناشیانه جلوه کنه. 
در فیلمنامه نویسی حرفه ای، کارهایی مثل اسم گذاشتن برای سکانس ها رایج نیست و به عنوان بخشی از فرمت استاندارد، مثل فیلمنامه های هالیوودی، پذیرفته نشده چون سکانس ها معمولا با توصیف صحنه، زمان و مکان مشخص میشن. اما در مراحل پیش نویس، طراحی یا نگارش خلاقانه، خیلی از نویسنده ها برای خودشون یا تیم شون، سکانس ها رو نامگذاری میکنن تا بتونن بهتر، مسیر احساسی، نمادین یا روایی اثر رو دنبال کنن.
استفاده از این کار میتونه به منظور پیدا کردن راحت تر سکانس های خاص در فایل فیلمنامه صورت بگیره. درواقع خیلی از نویسنده ها در مرحله ی پیش نویس یا بازنویسی، از اسم های موقت یا نمادین برای سکانس ها استفاده میکنن تا راحت تر بتونن بهشون رجوع کنن و مسیر احساسی رو دنبال کنن یا حتی حس هر بخش رو در ذهن نگه دارن.

توصیف های صحنه ی بیش از حد ادبی و رمان گونه مناسب فضای فیلمنامه نیست. 
فیلمنامه جای رمان نیست و توصیف ها باید تصویری، دقیق و قابل اجرا باشن. نوشتن چیزهایی مثل "او با نگاهی که تاریخ را زیر و رو میکند، به افق خیره میشود" ممکنه زیبا باشه ولی برای کارگردان و بازیگر، غیر قابل استفاده است.

عدم رعایت فرمت استاندارد، از اهمیت زیادی برخورداره. 
رعایت نکردن فاصله ها، اشتباه در نوشتن فضای بیرونی و فضای درونی یا INT/EXT یا ترکیب دیالوگ با توصیف در یک خط، موضوع پذیرفته شده ای نیست. این باعث میشه فیلمنامه جدی گرفته نشه حتی اگر محتوای خوبی داشته باشه.

شخصیت های بی هویت یا تک بعدی از جمله آفت های فیلمنامه هستن. 
شخصیت هایی که صرفا برای پیشبرد داستان هستن، میتونن داستان رو غیر ملموس جلوه بدن. گاها شخصیت ها صرفا وارد داستان میشن که قصه پیش بره و جای خالی خلاقیت نویسنده رو پر کنن. این باعث میشه که از میزان واقع گرایی داستان کم بشه. 
همچنین انتظار میره که شخصیت ها لحن های متفاوتی داشته باشن و یکدست بودن طرح حرف زدن یا صرف سخنگو بودن و ایده دادن شخصیت ها، باعث میشه از حالت انسانی فاصله بگیرن. آدما صرفا وقتی حرف نمیزنن که بخوان ایده بدن و حرفای متنوع شون میتونه گویای شخصیتشون باشه.

نداشتن کشمکش واقعی میتونه داستان رو کسل کننده جلوه بده. 
اگر داستان صرفا شامل اتفاقات سطحی باشه و هیچ تنش درونی یا بیرونی نداشته باشه، مخاطب هم درگیرش نمیشه و کشمکش، عملا به عنوان قلب درام شناخته شده و بدون این موضوع، فیلمنامه مثل بدون بدون نبضه.

پایان های ناگهانی و بدون منطق، هرچند گاها مشاهده میشن اما لزوما موضوع پذیرفته شده ای در بسیاری از کارهای جریان اصلی نیستن و حتی در فیلم هایی که پایان باز دارن انتظار میره که حدی از پرداخت و نتیجه گیری وجود داشته باشه. 
وقتی داستان بدون پرداخت کافی، ناگهان تموم میشه یا پیچش غیر قابل باور داره، مخاطب حس میکنه که نویسنده خسته است یا فقط خواسته تمومش کنه.

پیام زدگی یا شعار دادن، حتی اگر قراره وجود داشته باشه لازمه به صورت غیر مستقیم باشه. آدما عمدتا دوست ندارن داستانی رو ببینن که سعی داره علنا یک پیام خاص رو بهشون تعلیم یا تحمیل کنه. وقتی فیلمنامه به جای روایت، تبدیل میشه به بیانیه ی سیاسی، اخلاقی یا فلسفی بدون ظرافت، میشه انتظار داشت که نتونه چندان جلب توجه کنه. پیام لازمه از دل داستان بجوشه و به زور تزریق نشه، حتی اگر میخواد پیام شرورانه و بدی باشه.

از بین موارد گفته شده، شاید هیچ چیز به اندازه ی دیالوگ های کلیشه ای ناخوش آیند نباشن اما اتفاقا بسیار هم رایج هستن، حتی در کارهای پرفروش و بلاک باستر. 
دیالوگی مثل "مهمون داریم!" یا "اونا رسیدن!" رو ممکنه بارها در کارهای اکشن دیده باشید. استفاده ی بیش از حد از همچین حرفایی بدون اینکه داستان واقعا تنش خاصی داشته باشه، بیشتر شبیه یه دیالوگ طنز به نظر میرسه. 
یا مثلا شخصیت میخواد که خودش رو خیلی قوی و جدی نشون بده و دوباره برمیگرده و میگه: من تنها کار میکنم. 
این جمله رو تا حالا چندبار شنیدید و چه حسی بهتون دست میده که یه قهرمان پوست کلفت، دوباره ازش استفاده کنه؟ در حالیکه میشه جایگزین های بهتری براش ساخت و نیاز نیست همیشه به این شکل بیان بشه. 
جالب اینه که حتی وقتی شخصیت واقعا تنها نیست، باز هم این جمله رو میگه تا صرفا حس خفن بودن رو تزریق کنه.

توضیح بیشتر در مورد INT/ EXT
این دو اصطلاح در فیلمنامه نویسی، بخشی از فرمت استاندارد برای توصیف صحنه هستن و اشتباه در نوشتنشون میتونه باعث بشه که فیلمنامه غیر حرفه ای به نظر برسه. INT. مخفف کمه ی Interior هست و اشاره به صحنه ای داره که در فضای داخلی اتفاق میوفته مثل داخل خونه، اتاق یا ماشین اما EXT. مخفف Exterior هست و اشاره به صحنه ای داره که در فضای بیرونی اتفاق میوفته مثل خیابون، پارک یا پشت بوم. 
از جمله اشتباهات رایج در استفاده از این اصطلاحات اینه که گاها فرمت استاندارد رعایت نمیشه و ممکنه در نرم افزارهای فیلمنامه نویسی شناسایی نشه و همیشه لازمه بعد از درج این اصطلاحات، یه نقطه هم گذاشته بشه. 
استفاده ی همزمان از این دو کلمه هم اشتباه و صرفا در موارد خاص مثل صحنه هایی که از داخل به بیرون میرن قابل قبوله، ولی در این حالت هم لازمه با دقت استفاده بشه. 
همچنین باید زمان مثل روز یا شب بودن ذکر بشه تا تیم تولید بتونه نورپردازی و برنامه ریزی انجام بده. مثلا نوشتن INT.  آشپزخانه  کافی نیست و لازمه به روز یا شب بودن هم اشاره بده. 
استفاده از مکان های مبهم قابل قبول نیست. مکان باید قابل اجرا باشه، نه استعاری، مگر در فیلمنامه های تجربی با توضیح واضح. 
نوشتن فارسی و انگلیسی یا ترکیب دو زبان هم چندان قابل قبول نیست و بهتره زبان انتخابی یکدست باشه، مخصوصا برای ارسال به تهیه کننده یا جشنواره. مثلا INT. Kitchen_ شب، قابل قبول نیست. 
در فیلمنامه های فارسی بهتره همچنان فضای بیرونی و داخلی به انگلیسی نوشته بشن چون این نشانه ها بین المللی هستن و استاندارد فیلمنامه نویسی به حساب میان و حتی در کارهای فارسی هم این دو کلمه به صورت انگلیسی و با حفظ نقطه نوشته میشن. 
INT.  اتاق خواب _ شب
EXT. خیابان خلوت _ روز


شروع فیلمنامه با مونولوگ های فلسفی بی زمینه، میتونه ناشیانه جلوه کنه. مثلا نویسنده بگه: زندگی مثل یه بازیه که همون توش باختیم. 
این جمله بدون شخصیت، بدون موقعیت یا صرفا یه جمله ی سنگین جلوه میکنه که معلوم نیست از کجا اومده.

توصیف های صحنه ی غیر قابل اجرا میتونن توی ذوق کارگردان و سازنده ها بزنن. اگر مطلب مربوط به بررسی فیلمنامه ی پالپ فیکشن رو مطالعه کنید میبینید که نویسنده حتی درمورد اینکه فلان دیالوگ یا فضا باید شبیه کدوم فیلم باشن توضیح داده تا بتونه نحوه ی اجرای صحنه رو راحت تر منتقل کنه.

تغییر ناگهانی لحن شخصیت یا نحوه ی روایت داستان، به خودی خود قابل قبول نیست. 
مثلا یه صحنه ی جدی که ناگهان تبدیل میشه به کمدی یا برعکس، بدون اینکه زمینه سازی مناسبی انجام بشه میتونه مخاطب رو گیج کنه.

استفاده ی بیش از حد از فلش بک، عموما جواب نمیده. 
وقتی هر پنج دقیقه یه فلش بک داشته باشیم، انگار فیلمنامه داره از خودش فرار میکنه و معمولا چنین الگویی رو میشه در فیلم های مستقلی دید که جذب مخاطب، اونقدرا هم براشون اهمیت نداره.

این موارد هم چنانچه دقت کنید گاها توی فیلم ها ظاهر میشن و لزوما همیشه توسط نویسنده های حرفه ای رعایت نمیشن. 
مثلا به کرار ممکنه اول فیلم ها مونولوگ ببینید که البته همیشه بد نیستن. مثلا نوشته ی اول فیلم Freud's Last Session خیلی با تصور عمومی ای که از فروید وجود داره هماهنگه و مخاطب رو برای دیدن فیلمی درباره ی فروید، آماده میکنه.

همونطور که گفته شد، نمیشه از دیالوگ ها برای توضیح مستقیم داستان استفاده کرد و یکی از چالش ها اینه که نقاط مبهم داستان، چطور باید بیان بشن؟ 
تمام عناصر فیلم، درخدمت این موضوع هستن و اثر شما قرار نیست یک مقاله ی علمی کسل کننده باشه. ابهام از طریق تصویر و فضا، مثل استفاده از لوکیشن های نمادین برای نشون دادن وضعیت روانی و فلسفی، موضوعی هست که به کرار مورد استفاده قرار میگیره. 
نورپردازی و رنگ، مثلا نور سرد و سایه های سنگین میتونن حس اضطراب یا گمگشتگی رو منتقل کنن. 
حرکات دوربین مثل نمای ثابت، لرزان یا حرکت آهسته، میتونه حس تعلیق یا درونگرایانه بودن فیلم رو تقویت کنه. ساختار زمانی و نحوه ی مونتاژ هم تا حد زیادی بازگو کننده ی اتمسفر فیلم هست. بریدن بین زمان ها یا خاطرات، بدون توضیح، باعث میشه تا مخاطب خودش دنبال معنا بگرده. تکرار یک تصویر یا صدا در لحظه های مختلف، گاها کمک میکنه تا به تدریج، معنای پنهان فیلم آشکار بشه.

جمع بندی
عنصر زیرمتن، نقش تعیین کننده ای در عمیق و غنی تر کردن فیلمنامه داره. بازیگر میتونه حتی با نگاه، مکث یا تنفس، چیزی رو منتقل کنه که دیالوگ، قادر به انجام دادنش نیست. سکوت های طولانی یا دیالوگ های نصفه نیمه، مخاطب رو مجبور میکنن خودش شکاف ها رو پر کنه. 
همچنین میشه از اشیا و نماد و استعاره های خاص استفاده کرد، حالا چه به صورت بصری و قابل مشاهده و چه به صورت یک داستان کوتاه یا کلمه ای که درون یک جمله میاد.

 


معمولا دیالوگ هایی که زیرمتن سنگین تری دارن، میتونن اجرای دشوارتری هم داشته باشن. شخصیت چیزی میگه ولی منظورش چیز دیگه است و بازیگر، باید هم کلمات رو ادا کنه و هم معنای پنهان پشتش رو منتقل کنه. مثلا دیالوگ: "تو همیشه اینطوری حرف میزنی" میتونه با هزارنوع لحن و منظور مطرح بشه. این مدل دیالوگ ها مثل کوه یخ هستن که صرفا بخش کوچکی از اون در ظاهر دیده میشه ولی بخش اصلیش زیر متن قرار گرفته.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

 

 

این مطلب برداشتی هست از کتابی با عنوان The Complete Guide to Standard Script Formats و ترجمله ی رسمی و دقیق عنوانش میشه: راهنمای کامل قالب های استاندارد فیلمنامه نویسی. 
این کتاب شامل دستورالعمل های دقیق برای نوشتن فیلمنامه در قالب های پذیرفته شده ی هالیوود و تلویزیون آمریکاست و نویسنده با لحن خیلی ساده ای در مورد تجربه ی طولانیش از پشت صحنه ی فیلمنامه نویسی و تولید تلویزیونی صحبت میکنه و شامل گزارش هایی از نویسنده های دیگه هم میشه.

در بخشی از این کتاب درمورد ماجرای فیلمنامه ی کینگ کونگ صحبت میشه و میگن وقتی شرکت سازنده، نسخه ی اولیه ی این فیلمنامه رو فرستاد، 140 صفحه بود که برای استانداردهای تولید، خیلی طولانی به حساب میومد. 
نویسنده های کتاب، با مهارت در فشرده سازی، تونستن بدون حذف هیچ کلمه ای، 20 صفحه از متن رو کم کنن. بعدها، نسخه ی نهایی فیلمنامه، بدون زاویه های دوربین و با تغییرات لحظه ی آخری کارگردان، دوباره تایپ شد و تبدیل شد به نسخه ی قانونی فیلم. 
این کتاب، 4 تا نویسنده و همفکر داره که مهم ترین نقاط کلیدی رزومه شون رو میشه با کلمه هایی مثل عضو اتحادیه ی تحلیل گران داستان، نویسنده ی آموزشی، مشاور نوشتن، مدیر خدمات اسکریپت و متخصص قالب فیلمنامه توصیف کرد. 
نویسنده تاکید میکنه که فرم خوب فقط تنظیم تب ها نیست و چیدمان واژه ها روی صفحنه، اهمیت زیادی داره و چیزی مثل طراحی صفحه ی اول روزنامه است و طراحی صفحه ی فیلمنامه باید چشمگیر باشه و محتوا رو برجسته کنه. 
خیلی ها فکر میکنن فیلمنامه فقط یک مرحله ی موقف قبل از فیلمه اما مثل طراحی اولیه ی مجسمه است و اگر طراحش پیکاسو یا داوینچی باشه، همون طراحی هم میره موزه. مثلا فیلمنامه هایی مثل Proust از هارولد پینتر، حتی بدون تولید شدن، به عنوان اثر ادبی منتشر شدن. 
این یعنی فیلمنامه میتونه به تنهایی یک اثر هنری باشه و صرفا یک ابزار تولید نیست. 
نویسنده های این کتاب حتی درمورد این توضیح میدن که چرا در فیلمنامه، دیالوگ ها در وسط صفحه قرار میگیرن. در نمایشنامه، دیالوگ ها نقش اصلی دارن و در حاشیه ی صفحه میشینن اما در فیلمنامه، تصویر حرف میزنه و دیالوگ فقط مکمله و این فرم از دوره ی سینمای صامت اومده. در اون زمان، تصویر روایت میکرد و دیالوگ ها در کارت های جداگانه نوشته میشدن. به این ترتیب، فرم فیلمنامه، تابع محتواست و محتوا در سینما، به صورت بصری ارائه میشه. 
نویسنده ها سعی میکنن تاکید کنن که فیلمنامه صرفا محتوا نیست و فرم، چیدمان و طراحی صفحه هم نقش حیاتی در انتقال معنا، ریتم و تاثیرگذاری دارن. 
بعضی قواعد مثل محل قرارگیری دیالوگ یا طول استاندارد صفحه، ثابت و صنعتی هستن و بعضی دیگه مثل میزان توصیف صحنه یا نحوه ی چیدمان، قابل انعطاف و خلاقانه به حساب میان. 
نویسنده ی حرفه ای باید فراتر از قواعد، معنای پشت اون ها رو بفهمه و با آگاهی از فرم، محتوا رو بهتر منتقل کنه. 
طراحی خوب صفحه، تصویری از تسلط نویسنده است و تهیه کننده ها معمولا اسکریپت رو ورق میزنن تا حس کلی رو بگیرن و به همچین سوالاتی جواب داده بشه مثل اینکه: آیا متن پر از توصیف صحنه است؟ آیا دیالوگ ها وسط صفحه هستن یا مثل نمایشنامه در حاشیه قرار گرفتن؟ آیا طول فیلمنامه بین 90 تا 120 صفحه هست؟ 
قانون معروف اینه که هر صفحه، برابر با یک دقیقه فیلمه. به این ترتیب، طراحی صفحه باید با ریتم فیلم هماهنگ باشه مثلا صحنه ی تعقیب باید پر از توصیف باشه، نه مثل گفت و گوی مهمونی. 
ازجمله اشتباهات رایج فیلمنامه نویس ها، تقلید از فیلمنامه های منتشر شده است. خیلی از فیلمنامه های چاپ شده، فرمت اشتباه دارن چون برای خوندن هستن، نه اینکه برای تولید، تنظیم شده باشن. مثلا انتشاراتی رو اسم میبره که دیالوگ ها رو مثل نمایشنامه در سراسر صفحه پخش میکنن و حتی نسخه های دانشگاهی، با وجود رعایت فرم دیالوگ، قانون صفحه ی دقیق رو نقض میکنن. نتیجه اش این میشه که دانشجویان فیلمنامه نویسی که از این نسخه ها تقلید میکنن، در نگاه اول از طرف تهیه کننده ها رد میشن. 
فرم و محتوا، ارتباطی مثل شعر دارن و فرم فیلمنامه مثل فرم سونات یا هایکو هست یعنی نویسنده با طول مشخص، اهمیت زیادی داره. 
جای گذاری واژه ها روی صفحه، مثل شعر، روی تاثیر محتوا اثر میذاره و خدمات تایپ فقط ظاهر رو اصلاح میکنه اما طراحی معنایی صفحه، وظیفه ی نویسنده است و اگر ایده ی مهمی وسط یه بلوک توصیف گم بشه، فقط نویسنده میتونه نجاتش بده.

جمع بندی
نکاتی که در این کتاب مطرح میشه بسیار کاربردی و مفید هستن و نه فقط قواعد تایپ بلکه فلسفه ی پشت طراحی صفحه رو باز میکنه. چنانچه فرصتی پیش اومد در مطالب جداگانه ای، فصل های مختلف این کتاب مورد بررسی قرار میگیره.

 

 

فیلمنامه خوندن میتونه کار کسل کننده ای باشه، حتی اگر یک فرد، علاقه ی زیادی به افزایش تجربه ی خودش در زمینه های مرتبط باشه. 
فیلمنامه ها مثل رمان یا داستان کوتاه نیستن. توصیف بصری کمی دارن و احساسات، مستقیما بیان نمیشن و بیشتر تمرکز روی دیالوگه. در نتیجه ممکنه مثل یک اسکلت بدون گوشت احساس بشن.

نحوه ی چیدمان صحنه ها، شماره گذاری ها، توضیح حرکات دوربین یا تنظیمات صحنه، میتونه تجربه ی خوندن رو از حالت درگیرکننده خارج کنه مخصوصا اگر دنبال روایت پراحساسی باشید. 
ما در حین تماشای فیلم ها به لحن صدا، سکوت ها، چهره ها و تدوین عادت داریم. خوندن فیلمنامه بدون عناصر مذکور، مثل گوش دادن به شعر بدون موسقیه و طبیعیه که کسل کننده جلوه کنه.
فیلمنامه ها ابزارهای کار هستن و درگیر شدن باهاشون نیاز به تخیل فعال داره. خواننده ی عمومی باید خودش فیلم رو درون ذهنش بسازه که کار ذهنی قابل توجهی میطلبه.
چنانچه فیلمنامه با دید تحیلی خونده بشه، مثلا به این نکته توجه کنید که نویسنده چطور اطلاعات مهم رو پنهان میکنه، میتونه تجربه ی بهتری رو رقم بزنه.
فیلمنامه ها به دو دسته ی کلی تقسیم میشن. فیلمنامه های اقتباسی و اورجینال. 
اقتباسی ها از یک منبع مشخص الهام میگیرن مثل رمان، داستان کوتاه، نمایشنامه، مقاله، کمیک یا حتی بازی ویدیویی یا فیلم های دیگه. اما فیلمنامه های اورجینال، زاییده ی ذهن نویسنده هستن و ممکنه حاصل سالها یادداشت برداری، مشاهدات زندگی یا الهام از یک ایده یا احساس باشن. 


بعضی از فیلمنامه ها در حین نوشتن متولد میشن. خیلی وقتا نویسنده ها با یک ایده ی مبهم یا تصویر ذهنی شروع میکنن مثلا: چی میشد اگه زنی یهو متوجه بشه که خاطراتی که از گذشته داره ساختگیه؟
از همین نقطه، دیالوگ ها، شخصیت ها و حتی تم داستان، به مرور کشف میشن. این رویکرد، معمولا خلاقانه تر و روان تره اما پرریسک تر هم هست.

فیلمنامه نویسی مثل کوهنوردیه، به ظاهر مسیر ساده ای داره ولی در ادامه، تصمیم های سختی پیش روی نویسنده قرار میگیره. 
به طور میانگین، فیلمنامه ای برای یک فیلم سینمایی استاندارد که حدودا 90 تا 120 دقیقه باشه، میتونه 18هزار تا 22هزار کلمه باشه یعنی 18 تا مطلب وبلاگی مثل چیزی که درحال خوندنش هستید. 
به ازای هر دقیقه فیلم، تقریبا یک صحنه فیلمنامه درنظر گرفته میشه و هر صفحه حدودا 150 تا 250 کلمه داره. 
فیلمنامه هایی که حجم دیالوگشون زیاده ممکنه تا 25هزار کلمه هم برسن اما فیلمی که دیالوگ چندانی نداره، ممکنه حجم فیلمنامه اش هم خیلی کم بشه و دیالوگ ها، بخش عمده ی کلمات یک فیلمنامه رو تشکیل میدن.


حجم فیلمنامه ها خیلی کم هستن و شما اگر بخواید یک رمان یا کتاب غیر داستانی بنویسید، خیلی بیشتر از این حرفا لازمه جمله تولید کرد. تصور بعضیا اینه که فیلم ها با توجه به اون حجم تجربه ای که درست میکنن باید پشتش یه کتاب صد صفحه ای باشه اما فیلمنامه بیشتر شبیه یه نقشه ی فشرده ی معماری برای ساختن یک دنیای کامله.
نویسنده های حرفه ای، کلمه های خودشون رو با وسواس زیادی انتخاب میکنن تا در حجم کم، فضای آزاد زیادی درست بشه و حتی روی سکوت های درون فیلم هم حساب باز میکنن. این سکوت ها ممکنه در همچین قالبی نوشته بشن:
و چیزی نمیگوید. فقط به پنجره خیره میشود. باد، پرده را تکان میدهد.
همچین تصویری در ظاهر فقط یک خطه اما در جریان فیلم، میتونه 10 ثانیه رو شامل بشه.

بررسی درآمد فیلمنامه نویسی
درآمد فیلمنامه نویسا با توجه به میزان اعتباری که دارن میتونه متفاوت باشه. این موضوع به کشوری که درونش کار میکنن و نوع پروژه هم بستگی داره یا حتی ژانری که انتخاب میکنن.

با این وجود، میشه گفت که درآمد یه فیلمنامه نویس جا افتاده نسبت به هزینه ی کلی یک فیلم، میتونه خیلی خوب باشه. 
برای سریال ها، نویسنده ها معمولا به ازای هر قسمت دستمزد میگیرن که بسته به شبکه یا تجربه میتونه متغیر باشه.
فیلمنامه نویسی شغل پایداری نیست و چنانچه فردی بتونه پروژه های مداومی داشته باشه میتونه از این طریق، به ثروت خوبی برسه. 
زندگی فیلمنامه نویس های سرشناس و تحسین شده در هالیوود میتونه منبع الهام خوبی برای درک فضای این کار باشه. از جمله فیلمنامه نویس های اورجینال و تحسین شده میشه به شان بیکر اشاره کرد که بابت فیلم Anora برنده ی جایزه ی بهترین فیلمنامه ی اورجینال WGA 2025 شد. این نویسنده بابت نگاه انسانی و واقع گرایانه به حاشیه نشین ها، تونست توجه داورا رو به خودش جلب کنه.
هر فیلمنامه نویس، معمولا بابت پرداختن به یک یا چند موضوع و ژانر خاص شناخته میشه و این خیلی مهمه که شما ژانری که درونش ایده های بهتری دارید رو بشناسید یا اگر قصد دارید در یک ژانر بخصوص، فیلمنامه ای بنویسید، درموردش اطلاعات لازم رو به دست بیارید.
کارهای اقتباسی، از این بابت، ماموریت ساده تری میتونن باشن. دنی ویلنوو و جان اسپیتز، نویسنده های بخش دوم فیلم Dune هستن که اقتباس حماسی از رمان فرانک هربرت به حساب میاد و از این بابت، تبدیل به فیلمنامه نویس های سرشناسی شدن.
شاید بشه گفت که فیلمنامه نویس ها، شکل امروزی تر داستان نویسای کلاسیک هستن و شانس اینو دارن که به شکل تاثیرگذارتری، داستان های درون ذهنشون رو به جامعه تزریق کنن.
فیلمنامه نویس ها، روای های مدرن به حساب میان. داستان نویس کلاسیک مینوشت تا کتابش خونده بشه ولی فیلمنامه نویس مینویسه تا تصویری بشه که میلیون ها نفر ممکنه باهاش زندگی کنن. رمان ها ممکنه برای یک لحظه ی احساسی، ما رو وادار به خوندن ده صفحه کنن اما فیلمنامه نویس، اون حس رو ممکنه صرفا در سه دیالوگ منتقل کنه و عملا روایت موجز و متراکم تری داره. 
فیلمنامه نویس ها بخصوص در دوره ی فعلی، به شکل زنده و فعالی با مسائل اجتماعی، جنسیتی، نژادی یا سیاسی درگیر هستن و این موضوع رو میشه در فرم ارائه، تصویر و حتی در نحوه ی انتخاب سکوت های فیلمنامه دید.
با این وجود، نمیشه منکر شد که تجربه ی نوشتن یک رمان، عمیق تر هست و کار ذهنی بخصوصی میطلبه و خیلی از نویسنده های بزرگ، توی دوگانگی بین فیلمنامه و رمان، حرکت میکنن. مارگارت اتوود هم فیلمنامه نویسه و هم دارم نویس یا فردی مثل هانیکه یا کوئنتین تارانتیو، عملا فیلمنامه هایی مینویسن که بعضا شبیه به یک رمان کوتاهه.
تارانتیو یکی از تاثیرگذارترین و جنجالی ترین فیلمسازهای معاصره. ایشون معروفه به دیالوگ های طولانی و زیرکانه و خشونت اغراق شده اما زیبایی شناسانه ای که درون فیلم هاش میشه دید. معمولا از ساختارهای غیرخطی و روایت های چندلایه استفاده میکنه و ارجاعات متعددی به سینمای کلاسیک و فرهنگ عامه داره. 
یکی از دیالوگ های ماندگار و عمیق کوئنتین تارانتیو از فیلم Puple Fiction هست که در جریانش، جولز در آخر مونولوگ معروفش میشه: 
واقعیت اینه که تو ضعیفی... و من تجسم شر. ولی دارم تلاش میکنم، رینگو. دارم واقعا تلاش میکنم که چوپان باشم.