آرشیو اردیبهشت 1405

پست‌های منتشر شده در اردیبهشت 1405

امروز نقاشیم خیلی آش شله قلم‌کار شد. فقط یه ذره دوستش میدارم. 

نقاشی دیجیتال با برنامه‌ی اتودسک

داستان این نقاشی درمورد لموریا، قاره‌ی گمشده است که تراژدی‌ای شبیه آتلانتیس داره. این چیزی شبیه شبه علمه و سندیت علمی نداره. 

در طول این سالها به سبب کنجکاوی، خواب‌ها و ادعاهای زیادی در این مورد خوندن و با افراد مختلفی که در سایه‌ی علم، نهایتا به عنوان افرادی دچار توهم شناخته میشن حرف زدم. 

توصیفاتی که درمورد لموریا وجود داره بعضا جالبه. محل زندگیشون رو عموما در جنوب هند امروزی و در قاره‌ای میدونن که غرق شده اما در گزارش‌های پراکنده، جزئیات دیگه‌ای وجود داره. این داستان غیر قابل اثبات، تبدیل به بخشی از ناخودآگاه جمعی یا تصورات عده‌ای شده که از نوعی تخیل مشترک برخوردارن. 

من فردی رو دیدم که باور داشت ۱۲هزار سال پیش در لموریا زندگی کرده و جنگ بین لموریا و آتلانتیس رو از نزدیک دیده. تمدن لموریا صرفا متمرکز در یک بخش نبوده. این فرد درمورد مهاجرت موقتش، مدت‌ها قبل از سقوط لموریا گفت. مقصد سفرش ایران بود. هرچند توی خوابش اسم ایران رو نمیشنید اما نقشه‌های جغرافیایی و گیاهان بومی رو میدید و میدونست زمانی به ایران سفر کرده و در جامعه‌ای که در محدوده‌ی اصفهان امروز هست ساکن شده.

 

 

 

 

 

انیمیشن TMNT 2007 یه کار اقتباسی از شخصیتایی هست که توی فرهنگ عمومی ما به خوبی شناخته شدن. انیمیشن سریالی لاکپشت های نینجا، یکی از جذاب‌ترین کارایی هست که خیلی از ما توی دوران کودکی و نوجوانیمون از تلویزیون دیدیم.

شخصیت پردازی‌های جالب و کار گروهی این انیمیشن، قادره حس همدلی زیادی رو ایجاد کنه و در‌عین حال، هیجان و لذت یه کار اکشن رو به نمایش بذاره.

یکی از مشکلایی که با بعضی از اقتباسا و منجمله لاکپشتای نینجای 2007 دارم اینه که گرافیکشون نمی‌تونه حق مطلبو ادا کنه. متحرک سازی ها خوبه ولی طراحی شخصیت و فضا، اصلا نمی ذاره که حسی که از تصویرگری کمیکیش میگرفتی رو دریافت کنی. تصویرگری سریال، دو بعدی و به سبک کمیکای ابرقهرمانی آمریکایی بود ولی این انیمیشن سینمایی، طراحی سه بعدی داره و اتمسفر تصویرگریش، به کلی متفاوته.

تصویرگری دو بعدی و کمیکی، یه سری موهبت‌ها داره من‌جمله این که مثل یه جور زبان نوشتاری بسیار موجز عمل میکنه. یه تصویرگری حرفه ای، می تونه حس کاریزمای بسیار بالایی رو منتقل کنه. انیمیشنای دو‌بعدی، شانس زیادی برای انتقال احساسات درونی و افکار انتزاعی رو دارن، اگر که به دست گروه تصویرگری خوبی رقم بخورن. این انیمیشن سینمایی، فاقد کاریزمایی هست که تصویرگری انیمیشن سریالی داشت. 
داستان‌پردازی لاکپشتای نینجای 2007 هم خلاقیت بخصوصی نداره و ما به سرعت، به سمت پایانبندی حرکت میکنیم و از همون ابتدا هم میشه حدس زد که قراره چه اتفاقی بیوفته. گره های داستانی، چنگی به دل نمیزنن و همینم به نوبه ی خودش، ابهت لاکپشتا رو زیر سوال میبره. 
حضور لاکپشت‌های نینجا، درست مثل یک باگ عمل میکنه. اونا نتیجه ی جهشی هستن که انتظار نمیرفت اتفاق بیوفتن. توی اغلب اقتباسایی که از این داستان صورت گرفته، ماجرای شکل گرفتن 4 لاکپشت جهشویافته و استادشون به این برمیگرده که با یه ماده ی رادیواکتیوی برخورد داشتن. 
هرچند که نتیجه‌ی این جهش، در ظاهر داره یه داستان ابرقهرمانی و پر از مبارزه رو ایجاد میکنه ولی حسی که درون مخاطب خودش ایجاد میکنه بیشتر از این حرفاست. یعنی اونا یه تصویر مثالی از موهبت‌هایی هستن که می تونن نصیب هر کدوم از ما بشن. موهبت‌هایی که جنبه ی متافیزیکی هم ندارن و در نتیجه‌ی برخورد ما با نوعی آگاهی، ادراک و علم، ایجاد میشن. تجاربی که سطح ادراک ما رو افزایش میدن و باعث میشن تا نگاه عمیق تر و انتقادی تری به دنیای اطرافمون داشته باشیم. 
اونوقته که بسته به سطح ادراکمون، متوجه مشکلاتی میشیم که توی این دنیا وجود داره. توی جامعه ای که لاکپشت های نینجا زندگی میکنن، افراد زیادی هستن که قدرت اینو دارن تا با نابهنجاری مبارزه کنن اما میشه حدس زد که لزوما به اندازه ی این افراد، احساس مسئولیت نمی‌کنن. 


توی این انیمیشن سینمایی، لئو در حالی به جامعه ی شهری برمیگرده که میبینه هرج و مرج، زیاد شده و طی این مدت، دیگه گروه لاکپشتا فعالیت گذشته رو نداشتن تا بتونن این هرج و مرجا رو مهار کنن. صرفا رافائل هست که خارج از ضابطه و خودسرانه فعالیت داشت چون در مقابل جامعه ی اطرافش، احساس مسئولیت میکرد و دوست داشت که تغییری رو ایجاد کنه. 
این حس مسئولیت، نه تنها تاثیر اجتماعی این کاراکترهای زیرزمین نشین رو افزایش میده بلکه باعث میشه تا در نظر مخاطب خودشون به نوعی کاریزما برسن. اونا رسما صاحب یه سازمان خصوصی و مستقل هستن که مرام خاص خودشون رو طراحی کردن و زیر نظر استادشون کار میکنن. اونها از تعلیمات و مرام خودشون بهره میبرن و تغذیه میکنن و برای انجام دادن کاری که درسته، نیاز به دریافت هیچ چک یا امضا کردن هیچ سندی ندارن. 
به‌سختی هم میشه متهم‌شون کرد به خودخواهی و خودسر بودن چون طبیعتشون با مردم سطح زمین متفاوته و جزو جامعه‌ی انسانی به‌حساب نمیان. و جالب اینجاست که افرادی رو نجات میدن که از گونه و نژاد خودشون نیستن و صرفا همگی توی یک قلمرو زندگی میکنن.

آیا TNMT 2007 انیمیشن خوبیه؟ 
این کار، خیلی مناسب بچه هاست ولی داستانش پیچیدگی کافی برای سرگرم کردن یک فرد بالغ رو نداره؛ مگه اینکه واقعا این ژانرا و این مدل کارتونا که از روی شخصیتای محبوبتون ساخته شده باشه رو دوست داشته باشین. 
داستانی که گره های چندانی نداشته باشه و نگاهش به نبرد خیر و شر، به نگاه ساده و سطحی نگرانه است، به سختی ممکنه توسط افراد بالغ، مورد استقبال قرار بگیره.

در جریان TMNT 2007 ما لئو رو میبینیم که موقتا گروهو ترک کرده بود و دوباره به خونه برمیگرده. دلیل این موضوع برمیگرده به اینکه این فرد، از ابتدا روحیه‌ی رهبری داشته و به عنوان باهوش ترین فرد گروه هم شناخته شده؛ یعنی این قدرت رو داره که بقیه رو مدیریت کنه و نقطه ضعفاشون رو پوشش بده. 
حالا به دستور استادشون مدتی از گروه جدا شده تا بتونه مهارتای خودشو یاد بگیره و نسبت به توانایی‌های خودش به نوعی شهود برسه. لئو عموما به‌عنوان محوری‌ترین شخصیت شناخته شده و همیشه توی راس مبارزات قرار میگرفت و توی این انیمیشن هم بار زیادی رو به دوش میکشه.

جمع‌بندی 
ای‌کاش لاکپشت‌های نینجا، دوباره با همون گرافیک کمیکی بازتولید میشد چون به‌شخصه با شیوه های دیگه‌ی پویا نماییش نتونستم ارتباط خاصی برقرار کنم و شخصیتا بیشتر در نظرم خنده دار و شبیه کدو حلوایی جلوه میکنن. با این وجود، حتما یه عده دوستشون دارن که داره این همه فرانچایزای مختلفی ازشون ساخته میشه. 
مهم‌ترین ایرادی که میشه به این فیلم انیمیشنی گرفت هم ساده بودن بیش از حد داستانشه وگرنه شکی درونش نیست که می تونه برای بچه‌ها و طرفدارای واقعی لاکپشتای نینجا، جذاب جلوه کنه. 
 

 

عنوانی که برای این مطلب انتخاب شده، میتونه جواب بسیار کوتاه و سرراستی داشته باشه اما کنجکاوی من بیشتر از این بابت بود که ببینم بازیگرها چرا و چطور میتونن به سطح بالایی از شهرت برسن و کارنامه ی بازیگرهایی که اسمشون در صدر قرار داره، چه تفاوت ها و شباهت هایی دارن. 
اگر بخوایم منابعی مثل سایت IMDb رو ملاک قرار بدیم، چندتا اسم هستن که به شکل ثابتی در ابتدای لیست دیده میشن که چارلی چاپلین در صدر میدرخشه. 
چارلی چاپلین به عنوان نماد جهانی سینمای صامت شناخته میشه و طنز و نقد خاصی که در کارهاش بود، در کنار فرم و معنایی که سعی کرد خلق کنه، اونو جاودانه کرد. 
در این لیست میشه مارلون براندو، جک نیکلسون، مریل استریپ و رابرت دنیرو و تام هنکس رو دید که بعضی از اونها هنوز زنده هستن. مریل استریپ بیشتری نامزدی اسکار در تاریخ رو داره و به عنوان یک بازیگر زن، تونسته انعطاف زیادی رو در طیف متنوعی از نقش ها نشون بده. 
 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

 

 

سلطنت لاشخورها یه ماجراجویی در مورد گونه‌های مختلف بقا و سطح خیالپردازی انسان برای تجسم سرزمین‌ها و موجوداتیه که در نظر ما انسانها، تخیلی هستن و هنوز نمونه‌های واقعیشون رو ندیدیم. جذابیت این آثار هنری در بررسی میزان خلاقیت آدما و نگاه کردن به مفهوم تکامل و زندگی از زاویه‌ی دید یه هنرمند سوررئال هست.

این مطلب، بیشتر با هدف معرفی انیمیشن سلطنت لاشخورها نوشته شده و به همین جهت، داستان سریالو لو نمیده.
موجوداتی که توی این انیمیشن معرفی میشن، به لحاظ ظاهری، ترکیبی غیر منتظره از انواع ارگان‌های حیاتی شناخته شده هستن. انسان‌ها در کنار این اکوسیستم‌های ناشناخته‌ی زیستی، بسیار سردرگم جلوه میکنن و تبدیل میشن به افرادی که بیش از پیش، ناظر و قضاوت کننده‌ی دنیای اطراف و در حال بررسی نوع ارتباطی هستن که می‌تونن با یه محیط طبیعی، ایجاد کنن.

این مینی سریال، توی سال 2023 منتشر شده و با اینکه مدت زیادی از انتشارش نگذشته، بازخوردای خوبی رو به دست آورده. امتیاز 8.7 از مجموع 14 هزار رای دهنده در سایت IMDb یعنی اینکه این مینی سریال تونسته بیننده‌ی خودش رو به سرعت به وجد بیاره. 
فضای این سریال، تا حد زیادی کلاسیک و تاثیرپذیرفته از انیمه‌های علمی تخیلی شناخته شده است و توی زیرنویس هم بهش اشاره میشه که چه کارایی منبع الهام سازنده‌های سریال بودن. 


امتیاز مخاطبای گوگل هم قابل توجه و بسیار مشابه رتبه‌ی سریال در سایتIMDb  هست.

وقتی انسان از قلمرو خودش خارج میشه مضطربه؛ چرا که عملا دیگه نمیتونه به طبیعت اطراف خودش سلطنت داشته باشه. داشتن دست بالاتر در جایی مثل زمین، باعث میشه تا بعضا به شکلی خودخواهانه با طبیعت برخورد کنیم و هر جور که بخوایم و بدون هیچ حس قدردانی‌ای ازش بهره ببریم. چیزای کمی در مورد اتفاقات و بحرانای طبیعی هستن که قادرن بشر زمینی رو بترسونن یا حداقل به جایی رسیدیم که بدونیم اگر بخوایم، می‌تونیم با صرف هزینه و علم، مصونیتی که نیاز داریم رو تامین کنیم.

اما اتفاقات سلطنت لاشخورها در سیارات و قلمروهایی اتفاق میوفته که به طور موقت، میزبان یک یا دو انسان شده و این افراد، تجهیزات کافی برای مراقبت از خودشون رو ندارن. شاید خوشبخت‌ترین‌شون رو بشه محقق سیاه پوستی در نظر گرفت که یه روبات برخوردار از هوش مصنوعی داره.
این روبات، در مواجهه با اکوسیستم جدید اطراف خودش، درگیر نوعی سیستم تکاملی جدید میشه و قطعات فلزیش، با طبیعت اطرافش ترکیب میشه و مثل یه موجود صاحب ارگان زیستی، سیر تکامل خودشو ادامه میده. اون به خودی خود از هوش زیادی برخوردار هست اما لزوما نمیشه گفت که اختیار آزاد داره؛ اما ترکیب شدن با طبیعت سیاره ی جدید، بهش نوعی اختیار آزاد میده.

این اختیار آزاد، یه رابطه‌ی دوجانبه بین این موجود و طبیعت سیاره هم ایجاد میکنه. به طور مثال، اون نوعی میوه رو پرورش میده که مصرفش برای یه انسان مضره و خودش هم نمیدونه که چرا دوست داره چنین گیاهی رو پرورش بده. اون مشخصا دیگه خودشو در خدمت انسان نمیدونه و به هر موجود زنده‌ای، بسته به نوعی وظیفه‌ی اخلاقی که طبیعت بهش حکم میکنه و نه یه انسان خودخواه، عمل میکنه. 
چنین تاثیرپذیری و تاثیرگذاری‌ای در مورد بقیه‌ی محققایی که توی قلمروهای دیگه گیر افتادن هم صدق میکنه و هر کدوم به نحوی، شروع میکنن به درگیر طبیعت شدن.


جمع‌بندی
در این انیمیشن، تصویر واقع گرایانه‌تری از طبیعت نشون داده میشه که در عین وحشت‌آور بودن، تحسین برانگیز هم هست. طبیعت صرفا به عنوان یک مادر یا نعمت، ستایش نمیشه؛ بلکه بهش به چشم یه قدرت زنده و در حال تکامل اشاره میشه که هر موجود، به شکل متفاوتی سعی میکنه با این طبیعت، سازگار بشه و راه رشد و بقای خودشو تامین کنه.

 

 

پالین کیل رو شاید بشه یکی از جذاب‌ترین شخصیت‌های منتقد سینما در نظر گرفت که در زمان خودش، به‌عنوان منتقدی جریان‌ساز، الهام‌بخش بسیاری از تولید کننده‌ها و هنرمندان فعال در هالیوود شد.

پالین در سال 2001 فوت کرد، هرچند چند سال آخر عمرش، از نوشتن دست کشید و خیلی وقت بود که نوعی سرخوردگی رو نسبت به سینما تجربه میکرد. خیلی دوست داشتم بدونم چنانچه پالین کیل هنوز زنده بود، چه واکنشی نسبت به سینمای امروز نشون میداد؟ 
ایشون منتقدی بسیار سختگیر و حساس بود و به نظرات بسیار متضاد و متفاوتش نسبت به منتقدای هم‌دوره‌اش شناخته شده. شاید اینطور فکر کنید که ساز مخالف زدن، اونم در حیطه‌ی نقد فیلم، اونقدرا هم کار خاصی نیست و چنانچه توی وب بگردید، آدمای معمولی زیادی رو پیدا میکنید که نسبت به تحسین‌شده‌ترین فیلما هم ممکنه نظر منفی داشته باشن. 
دقیقا نکته همینه که پالین رویه‌ی خودشو در‌حالی ادامه داد که عملا تبدیل شده بود به یکی از سرشناس‌ترین منتقدین و روزنامه‌ها و رسانه‌های پررونقی، نسبت به انتشار نوشته‌هاش اقدام میکردن. 
پالین بسیار خوشبخت بود که تونست جهانبینی مستقل خودشو حفظ کنه و تحت‌تاثیر جو غالب رسانه قرار نگیره. اون در سطح جهانی کار میکرد و به مرحله‌ای رسیده بود که خواننده‌ی مطالبش، خوده کارگردانا و نویسنده‌های سینما بودن. این درحالیه که حتی توی وب فارسی و میون سایتای نقد فیلم یا نقدای درون روزنامه‌ها، انواعی از رودروایسی و جانبداری رو میشه مشاهده کرد. منتقدایی که با اسم خودشون کار میکنن یا نگران آبرو و حیثیت رسانه‌شون هستن یا بدتر از اون، به‌صورت سفارشی و صرفا به امید درآمد بیشتر مینویسن، عمدتا نمی‌تونن نبوغ زیادی رو در نوشته‌های خودشون نشون بدن.

اینکه یه منتقد بتونه جایگاه خودشو درک کنه و مغلوب خالقین آثاری نشه که مشغول نقدشون هست، موضوع بسیار تاثیرگذاریه. اغلب منتقدایی که تا امروز دیدم، ممکنه بعضا یه‌سری کارگردانا یا نویسنده‌های تازه کار رو که فیلماشون لزوما جزو کارای جریان اصلی نیست یا صرفا توسط افراد نوجوون مورد استقبال قرار میگیره رو نه‌تنها به‌راحتی نقد کنن و ویژگی‌های منفیش رو به رخ بکشن بلکه حتی جرات اینو پیدا میکنن که به این طیف از هنرمندا توهین کنن و از جایگاه بالا، بهشون نگاه کنن؛ اما وقتی صحبت به نقد کردن کارای بسیار محبوب و یا کارگردانایی میرسه که از سرشناسی اجتماعی زیادی برخوردارن و به‌قول ما ایرانیا روی اسمشون قسم میخورن، دیگه پای رودروایسی وسط میاد. حالا کافیه که منتقد، بیاد و با اسم خودش کار کنه. (اغلب منتقدا با اسم و هویت واقعی خودشون کار میکنن و حتی بعضا عکس خودشون رو بالای مقاله قرار میدن که توی همین وب فارسی هم نمونه‌هاش رو می‌تونید گاها ببینید.)
برای این دسته از منتقدا مهمه که وجهه‌ی اجتماعی خوبی رو از خودشون به جا بذارن. یه جورایی شبیه یکی‌شدن با جو درون دانشگاه میمونه. تو میری اونجا که با نظرات مختلف آشنا بشی و تجارب جدیدی به‌دست بیاری. همه از پیشرفت و فرصت‌های جدید و کار کردن با ناشناخته‌ها صحبت میکنن و امید داری که بتونی توی رشته‌ی علمی خودت به کشفیات جدیدی برسی اما در‌عین حال، آماده نیستی تا بقیه، تو رو بابت ساز مخالفی که زدی با انگشت نشون بدن و به‌صورت موقت یا دائمی، تبدیل به گاو پیشونی سفید بشی.
یه فضای آکادمیک، شبیه محیط اینستاگرام نیست که بعضیا دیگه براشون مهم نباشه به چه قیمتی جلب‌توجه میکنن چون توی اینستاگرام، تو بابت توجهی که جلب میکنی می‌تونی پول در بیاری اما توی فضای دانشگاه یا دنیای نقد، دیگه خبری از این حرفا نیست و ممکنه مورد حمله قرار بگیری و اعتبارت خدشه‌دار بشه. در اینجا بابت دیوونه‌بازی و گاو پیشونی‌سفید شدن، به کسی اعتبار اجتماعی یا پول نمیدن و خیلی از رسانه‌ها، منتقدی رو میخوان که خواننده‌ها تحسین‌شون کنن و اونا رو افراد با‌سوادی ببینن. 
خوشبختانه توی محیط این سایت از این خبرا نیست و دلیل اینکه نوشتن در همچین محیطی رو دوست دارم همینه که کسی سعی نمیکنه سیاست خاصی رو بهم تحمیل کنه. گرچه نمیگم که رسانه‌ها و سایتا لازمه قبول کنن که هر نقدی رو منتشر کنن اما اینکه یه منتقد رو تحت فشار قرار بدی که از یه فیلم تعریف کنه یا در‌مقابل یه فیلمی که همه بدشون اومده، همرنگ جماعت بشه و ازش یه اثر شاهکار نسازه، نوعی رفتار کنترلگر رو نشون میده که بخش زیادیشو بابت لطمه نخوردن چرخه‌ی تولید ثروت این سایتا میدونم. 
فکر میکنم که در حوزه‌ی نقد هنری ما با وضعیت به‌مراتب بهتری رو‌به‌رو هستیم اما نویسنده‌های زیادی رو دیدم که تبدیل به کارگرای کم‌ارزشی شدن که صرفا باید کمک کنن تا یه رسانه دیده بشه و مردم به سمتش کشیده بشن؛ حتی اگه لازمه دروغ بگن و حتی دروغ‌های سفارشی رو توی کاربرگ‌شون قرار میدن و بعد هم مقاله‌شون رو چک میکنن تا مطمئن شن که تمام دروغ‌های سفارش داده شده، به‌خوبی تحریر شده باشن. یعنی عملا نویسنده میاد و یه خوراکی اشتها آور درست میکنه که دروغ‌های ناخوش‌آیندی رو درون خودش داره و به‌خورد خواننده‌ها میده. 
همچین نویسنده یا منتقدی نمی‌تونه صادقانه با فیلمایی رو‌به‌رو بشه که با اهداف و انگیزه‌های متنوعی ساخته شدن. منتقد مثل یک کارآگاه میمونه که بسته به سطح تواناییش، سعی میکنه تا دروغ رو از حقیقت تشخیص بده و روش‌هایی که سازنده‌ها برای بیان غیر مستقیم منظور خودشون طراحی کردن رو تشریح و رمزگشایی کنه. نویسنده‌ای که عادت کرده به خودش و دیگران دروغ بگه، شانس زیادی برای پیدا کردن ایده‌های خلاقانه در دنیای نقد نداره. نقد رو میشه به نوعی جراحی بسیار ظریف و حساس تشبیه کرد که می‌تونه به‌مراتب، بیشتر از انواع قالب‌های نوشتاری، روی ذهن خواننده تاثیر بذاره و اونو راغب کنه تا دست به تغییر بزنه. این تغییر میتونه در نحوه‌ی نگاه کردن به جامعه یا قضاوت کردن، تا تغییر بخشی از سبک زندگی ظاهر بشه.

جمع‌بندی
پالین کیل ممکنه نقدای غیر منطقی زیادی داشته باشه یا بعضا نشه درک کرد که سرخوردگیش واقعا از وضعیت سینما آب میخوره یا تاثیرگرفته از بیماری و سالخوردگی و زندگی روزمره‌اش هست اما از بابت مستقل بودن، تونسته تا پایان، اصالت خودشو حفظ کنه. که البته بابت این تلاشی که انجام داده هم حسابی مورد تحسین قرار گرفته و هنوز هم به‌عنوان یکی از جریان‌ساز‌ترین منتقدای سینما شناخته میشه.