شرورهای جذاب در هالیوود

بادوم پفکی تند بادوم پفکی تند 13 اردیبهشت · بادوم پفکی تند ·

 

چند وقت پیش مصاحبه ای از ونس گیلیگان، مغز متفکر پشت سریال برکینگ بد منتشر شد و گفت که هالیوود داره شرورها رو بیش از حد جذاب نشون میده و این تصویر ممکنه اخلاق عمومی رو منحرف کنه.

و این درحالیه که همین نقد رو دقیقا میشه به محصولاتی که خود این شخص درست میکنه نسبت داد. سریال برکینگ بد، داستان والتر وایت رو به عنوان یک معلم شیمی درمانده نشون میداد که به خاطر بیماری و فشار مالی، وارد دنیای تولید مت‌آمفتامین میشه ولی در عین حال، کم کم تبدیل میشه به یک ضد قهرمان کاریزماتیک که مخاطب ها هم باهاش همذات پنداری میکنن؛ درحالیکه آدم میکشت یا باعث میشد که زندگی خیلیا نابود بشه. 
منتقدها هم گفتن که این سریال، با وجود پیچیدگی های اخلاقی، گاهی باعث میشه مخاطب ناخودآگاه به سمت تحسین شخصیت های خلافکار کشیده بشه. 
گرچه اینکه مسیر یک فرد شرور، زیبا نشون داده بشه به خودی خود یک داستان غیر منطقی نیست. شاید بشه گفت نه تنها آدمای شرور میدونن که ممکنه دیر یا زود سقوط کنن بلکه حتی شکست میتونه بخشی از تراژدی زندگی یک فرد سالم هم باشه. معلومه که آدما بابت جذابیت یک مسیر هست که ممکنه انتخابش کنن، مخصوصا وقتی زندگی عادی و به ظاهر سالمشون، به نتیجه نرسیده یا کسل کننده شده. 
مشکل هالیوود هم شاید اینه که نمی تونه روایت های سالم و جذاب رو پیدا کنه یا بسازه چون اصلا جوامع ما تصویری از رشد و کسب تجربه ی سالم و واقعی نداره و به طور میانگین و جمعی، در حال تجربه ی نوعی سقوط اخلاقی هستیم. ما هیچ روایتی از انسان های اخلاقمدار و مسئولیت پذیر نداریم که تونسته باشن در چنین دنیایی رشد کنن و صرفا داستان آدمای شرور رو داریم که بعضی هاشون زندگی هیجان انگیزی دارن. 
هالیوود به جای ساختن روایت های سالم جذاب، رفته سراغ ضدقهرمان هایی که هیجان دارن، چون جامعه فقط هیجان رو میفهمه و وقتی اخلاق، جذابیتش رو از دست بده، میشه انتظار داشت که شرارت تبدیل به سرگرمی بشه. 
جوامع ما شاید نسبت به گذشته، به لحاظ اخلاقی، عقبگرد بیشتری نکرده باشن اما شاید بشه گفت هیچ پیشرفتی هم نکردن. ما آدما بی تفاوتیم و سطح همدلی خیلی پایینی داریم و این وسط، صرفا یه عده آدم شرور هستن که با خلاقیت خودشون، داستان جالب و شنیدنی ای برای زندگیشون میسازن.

 

 

این مطلب برداشتی هست از کتاب Through a Nuclear Lens که درباره ی سینما با تجربه ی هسته ای در فرانسه و ژاپن نوشته شده و درمورد نحوه ی بازنمایی اتفاق هایی مثل فاجعه ی فوکوشیما و بمباران هیروشیما در سینما صحبت میکنه.

کتاب در سال 2024 منتشر شده و در حوزه ی مطالعات فیلم، مطالعات فرانسه و ژاپن و محیط زیست قرار میگیره. 
ازجمله فیلمهایی که در اینجا بررسی میشه فیلم Hiroshima mon Amour 1959 ساخته ی آلن رنه است که به عنوان یک نقطه ی شروع در چرخه ی فراملی سینمای هنری به حساب میاد. 
بعد از دهه ی 1950 به بعد، فیلمسازهای فرانسوی برای فهم غیر قابل اعتماد بودن فعالیت هسته ای در کشور خودشون به ژاپن نگاه کردن. سنت زیبایی شناسانه ی ژاپونیسم در فرانسه، در اینجا به سمت دغدغه های فناورانه و زیست محیطی بازتعریف میشه. 
این کتاب فروش محدودی داشته چون یک اثر دانشگاهی تخصصی به حساب میاد اما در محافل آکادمیک بازخوردهای مثبت گرفته. منتقدها این کتاب رو دقیق، خوش ساخت و ارزشمند برای درک سینمای هسته ای دونستن. 
شکافت هسته ای نه فقط ماده، بلکه زمان و تاریخ رو هم شکافت، یعنی فاجعه ی هسته ای یک گسست تاریخی درست کرد. هنر و رسانه ی عامه پسند می تونن تناقض های عصر خودشون رو آشکار کنن چون مستقیم با احساسات و حواس مخاطب ارتباط میگیرن و میتونن جهان موجود رو کنار بذارن و تصویری متفاوت بسازن.

فیلم Tokyo Fiancee 2015 اقتباسی از رمان آملی نوتوم هست که در جریان زلزله، سونامی و فاجعه ی هسته ای فوکوشیما متوقف شد و بعد از این اتفاق واقعی، به عنوان بخشی از روایت فیلم وارد شد. یعنی شاهد این بودیم که یک فاجعه ی واقعی، مسیر یک اثر هنری رو تغییر داد و به نوعی مداخله ی تاریخی در داستان درست کرد. 
در اقتباس سینمایی این رمان، خروج شخصیت زن از ژاپن به دلایل شخصی بود اما در فیلم به خاطر فاجعه ی هسته ای فوکوشیما تبدیل به نوعی خروج اجباری شد. همونطور که بعد از حادثه ی یازده سپتامبر، هیچ فیلمی درباره ی نیویورک نمی تونست اون واقعه رو نادیده بگیره، بعد از زلزله، سونامی و فوکوشیما هم بازنمایی ژاپن در سینما نمی تونه این اتفاقات رو نادیده بگیره. 
شکافت هسته ای فقط قواعد جنگ و سیاست رو تغییر نداد بلکه فضای فرهنگی و زندگی روزمره رو هم عوض کرد. از اولین انفجارهای هسته ای یعنی تریتی، هیروشیما و ناگازاکی، تا موج فیلم های علمی تخیلی، هیولایی، ملودرام و نوآر، سینما همیشه رسانه ی اصلی برای تصویر کردن تغییرات فرهنگی و عاطفی ناشی از انرژی هسته ای بوده. 
برخلاف هالیوود که بیشتر روی هیولاها و قارچ های اتمی تمرکز داشت، سینمای فرانسه و ژاپن و همکاری های مشترکشون، به تجربه ی روزمره از فاجعه ی هسته ای پرداختن و تاثیرات مداوم و نامرئی روی زمان و فضا رو بررسی کردن. 
اصطلاح سینمای هسته ای روزمره یعنی فیلم هایی که به جای نمایش جلوه های ویژه ی انفجار، روی حضور دائمی و سایه ی تخریب هسته ای در زندگی روزمره تمرکز دارن. 
فرانسه و ژاپن هردو قدرت های بزرگ سینمایی و هسته ای به حساب میان. فرانسه با چهارمین زرادخانه ی هسته ای جهان و بالاترین وابستگی به انرژی هسته ای، و ژاپن تا پیش از فاجعه ی فوکوشیما در رتبه ی دومه. این دو کشور نمونه ای از اضطراب فرهنگی درمورد انرژی هسته ای خارج از دوگانه ی جنگ سرد آمریکا و شوروی هستن. 
رابطه ی فرانسه و ژاپن نسبتا افقیه ولی کاملا هماهنگ نیست. در غرب، بیشتر روی ژاپونیسم تمرکز شده یعنی تاثیر هنر ژاپنی روی فرهنگ فرانسه از قرن نوزدهم. از مطالعات جدید سعی کردن جنبه های کمتر دیده شده، ازجمله نقش زن ها و سهم ژاپن در این تبادل رو برجسته تر کنن.

این تبادل فرهنگی از جذابیت های زیبایی شناسانه ی قرن نوزدهم به سمت دغدغه های هسته ای و زیست محیطی تغییر کرده. فیلم Hiroshima mon amour 1959 به عنوان اولین همکاری سینمایی بلند فرانسه و ژاپن و یک نمونه ی تازه از سینمای هسته ای هست. این فیلم چرخه ای فراملی از روایت های سینمایی درباره ی پیامدهای اتمی رو شروع کرد. نگرانی های هسته ای، نگاه فرانسه به ژاپن رو شکل داد و در ادامه باعث واکنش و جواب فیلمسازهای ژاپنی به این نگاه و همچنین شکل گرفتن همکاری های مشترک شد. تبادل فرهنگی فرانسه و ژاپن در زمینه ی هسته ای متقابله و لزوما جریانی از طرف غرب به شرق نیست. 
فوکوشیما به عنوان فاجعه ی سه گانه، یعنی زلزله، سونامی و بحران هسته ای، یادآور هیروشیما هست چون هر دو اسم به نمادهای جهانی فاجعه تبدیل شدن. تبعیض علیه بازمانده ها و مبارزه برای به رسمیت شناخته شدن دربرابر نهادهایی که تمایل به پنهانکاری یا سانسور داشتن هم در هر دو مورد اتفاق افتاد. 
با این وجود، هیروشیما نتیجه ی بمباران دشمن بود درحالیکه فوکوشیما ترکیبی از فاجعه ی طبیعی و شکست های تکنوسیاسی بود. 
در ژاپن، برای تمایز بین مکان و رویداد، فاجعه ی هسته ای فوکوشیما اغلب با کاتاکانا نوشته میشه نه کانجی. کانجی یا حروف چینی برای بیشتر کلمه های ژاپنی استفاده میشه و کاتاکانا، معمولا برای کلمه های خارجی یا وام گرفته استفاده میشه. این تغییر نوشتاری، تصویری از فاصله گذاری فرهنگی نسبت به تجربه ی فاجعه است. 
سوا نوبوهیرو، کارگردان ژاپنی متولد هیروشیما، از نگاه فرهنگی نسبت به فیلم Hiroshima mon amour الهام گرفت و فیلم خودش H Story رو به عنوان بازسازی این اثر ساخت. 
اصطلاح "از هیروشیما تا فوکوشیما" به عنوان استعاره ای برای کل عصر هسته ای استفاده میشه. این عصر معمولا با انفجار شروع میشه مثل آزمایش تریتی 1945 یا بمباران هیروشیما. اگر مرزهای وسیع تر رو درنظر بگیریم، میشه اتفاقاتی مثل کشف اشعه ی ایکس توسط رونتگن 1895 و کشف رادیواکتیویته توسط بکرل 1986 هم شامل این دوره میشن. 
اما تا سال 1984 بود که عصر هسته ای به موضوع تفکر فرهنگی و انتقادی تبدیل شد. در کنفرانسی در دانشگاه کورنل، حوزه ای به اسم نقد هسته ای شکل گرفت و هدفش مرور متن های انتقادی و کلاسیک برای آشکار کردن ترس های هسته ای ناخودآگاه و نشون دادن اینکه بحث های هسته ای تحت تاثیر فرضیات ادبی و انتقادی شکل گرفتن که اغلب نادیده گرفته میشن. این نقد فقط به نوشتار آخرالزمانی محدود نبود و به گفتمان های متنوع فرهنگی و اجتماعی هم رسید.

جمع بندی
ژاک دریدا تنها فیلسوف فرانسوی حاضر در نشست نقد هسته ای بود. (که البته ژاک دریدا فرانسوی نیست، دراصل اهل الجزایره) در این زمان، مقاله ای با عنوان No Apocalypse, Not Now در مجله ی Diacritics ازش منتشر شد. 
دریدا میگفت که مسئله ی هسته ای، مسئله ی کل بشریت و علوم انسانیه. (اغراق)
پیشنهاد داد که روی شتاب عصر هسته ای، باید یک کندی انتقادی درست بشه. (منطق جواد خیابانی)
برای دریدا، جنگ هسته ای بیشتر یک اختراع متنی یا فابل هست، یعنی چیزی که در متن و تصور ساخته میشه و همین تصور، واقعیت عصر هسته ای رو برمی انگیزه. 
در ادامه هم نویسنده از استدلال های نه چندان منطقی دریدا استفاده میکنه. مثلا مفهوم توقف یا تعلیق در زمان. این مفهوم، برای نویسنده ی کتاب مدلی میشه برای توضیح حال هسته ای روزمره که بی نهایت، ناممکن و گریزناپذیر به نظر میرسه.

 

 

این مطلب برداشتی هست از کتابی با عنوان Reel Power: Hollywood Cinema And American Supremacy نوشته ی متیو آلفورد هست که به شخصه به عنوان فردی که منتقد افکار چپگرایانه هست هم درمورد مطالعه اش کنجکاو شدم و انتقاداتی که مطرح میکنه، میتونه الهام بخش نقد خود چپگرایی هم باشه.

این کتاب به عنوان یک نقد فرهنگی و سیاسی شناخته شده که نگاهی تیزبین به پشت پرده ی صنعت سینمای هالیوود داره و نشون میده که چطور این صنعت در خدمت تثبیت سلطه ی جهانی آمریکا عمل میکنه و این رویکرد رو میشه حتی در فیلم هایی که ظاهرا منتقد سیاست های آمریکا هستن دید. 
مضمون اصلی کتاب به این سمت میره که نشون بده هالیوود یک نوع ابزار سلطه است و استدلال میکنه که هالیوود، برخلاف تصور رایج که اون رو لیبرال و منتقد میدونن، در واقع هم دست نهادهای نظامی و سیاسی آمریکا هست و حتی فیلم های رادیکال مثل آواتار، هتل رواندا یا Three King هم در نهایت، روایتی ملایم و قابل قبول از سیاست های آمریکا ارائه میده.

فیلم هایی مثل Black Hawk Down, Transformers, Salvation, Terminator با حمایت مستقیم وزارت دفاع ساخته شدن و عملا نقش تبلیغاتی برای ارتش آمریکا دارن. 
نویسنده نشون میده که حتی فیلم هایی که نقد سیاسی یا اجتماعی دارن، معمولا از خطوط قرمز عبور نمیکنن و درنهایت، اسطوره ی برتری آمریکا رو تقویت میکنن. 
ساختار کتاب، ترکیبی از تحلیل فرهنگی، مطالعات رسانه ای و افشاگری سیاسی هست و مبتنی بر پایان نامه ی دکترای نویسنده نوشته شده و یک پشگفتار پر و پیمون از مایکل پرنتی رو میشه اولش دید که نظریه پرداز برجسته ی چپگرا به حساب میاد.

نگاه این کتاب رو میشه خیلی بدبینامه ارزیابی کرد. هرچند فیلم های سفارشی همیشه وجود دارن ولی سیستم های حاکم بر آمریکا، اینقدر محبوبیت دارن که عده ی زیادی مستقیما براشون کار کنن و چیز عجیبی نیست که فیلم هایی هم سعی کنن وجهه ی خوبی ازشون نشون بدن.

همکاری مستقیم با پنتاگون، سیا و نهادهای امنیتی در تولید فیلم هایی مثل تاپ گان یا Zero Dark Thirty کاملا مستنده و این فیلم ها گاها نه فقط سرگرم کننده هستن بلکه ابزار مشروع سازی سیاست ها به حساب میان. اما همه چیز هم تبلیغ نیست. خیلی از فیلم ساز ها واقعا به ارزش های آمریکایی مثل آزادی بیان، عدالت، یا حتی نقد قدرت باور دارن و مشارکت در ساخت فیلم هایی با وجهه ی مثبت از آمریکا، لزوما از روی اجبار یا فریب نیست و میتونه از باور فرهنگی و تعلق اجتماعی نشات بگیره.

وقتی یه فیلمساز آمریکایی از ارتش دفاع میکنه، شاید داره از پدرش، از خاطره ی جنگ یا از حس وطن دوستی دفاع میکنه و لزوما تصویری از سلطه و سواستفاده از سینما نیست. 
وقتی از سلطه حرف میزنیم یعنی یه کنترل از بالا و به دست عده ی محدودی اعمال میشه و یه سری الگو و سیستم پنهان وجود داره ولی محبوبیت یعنی قبول کردن از پایین و شکل گرفتن باور های مشترک و هالیوود در خیلی از موارد، ترکیبی از هر دوتاست یعنی هم ازش به عنوان ابزار سلطه استفاده میشه و هم بازتاب دهنده ی باورهای عمومی میتونه باشه. 
مایکل پرنتی در ابتدای این کتاب میگه که هالیوود نوعی صنعت خودستایانه است و لحن تند و افشاگرانه ای هم داره. ایشون میگه که جشن اسکار، بیشتر از اونکه جشن باشه، جشن توهم هست و هالیوود وانمود میکنه که در خدمت بشریت هست ولی درواقع در خدمت جیب های خودش هست. 
پرنتی عقیده داره که هالیوود به عنوان صنعت فرهنگی، صرفا فیلم هایی جهت سرگرم کردن مخاطبا ارائه نمیده و حامل تصویر، شخصیت و روایت و ایده هایی هست که مستقیما روی ذهن جمعی اثر میذارن و در نتیجه، هدف دوم صنعت فیلمسازی، فراتر از سود، نوعی کنترل ایدئولوژیک هست. 


پرنتی عقیده داره که هالیوود، باورهای غالب رو نه فقط تولید میکنه بلکه اون ها رو به عنوان واقعیت طبیعی جا میزنه و این یعنی نه فقط کنترل ایدئولوژیک، بلکه خودکنترلی ایدئولوژیک رو میشه درونش دید یعنی فیلمسازا حتی بدون اجبار، درون مرزهای باورهای غالب حرکت میکنن. 
رهبرای صنعت فیلمسازی این نقدها رو رد میکنن و میگن که ما فقط چیزی که مردم میخوان رو تولید میکنیم و اگر فیلم ها سطحی هستن، دلیلش اینه که مردم ترجیح میدن سرگرم بشن و اهمیتی به آگاهی نمیدن اما پرنتی این جواب رو به عنوان توجیهی برای سطحی سازی فرهنگ میبینه. 
مایکل پرنتی یک دانشمند علوم سیاسی، مورخ و منتقد رسانه ای آمریکایی هست که خانواده ی ایتالیایی تبار و از طبقه ی کارگر داشته. به عنوان یک چپگرای رادیکال در محیط امریکا، پرنتی به شدت چند موضوع رو در کتاب های خودش مورد انتقاد قرار داده منجمله امپریالیسم آمریکا، سرمایه داری جهانی و نابرابری طبقاتی و نقش رسانه ها در بازتولید سلطه ی فرهنگی. همچنین دخالت های نظامی و سیاسی آمریکا در کشورهای دیگه رو زیر سوال برده و نژادپرستی، فاشیسم و سانسور آکادمیک رو مورد انتقاد قرار داده. 
این متفکر، طرفدار سوسیالیسم دموکراتیک و منتقد جدی ایدئولوژی نئولیبرال هست و در کارهاش سعی میکنه نشون بده که خیلی از نهادهای فرهنگی از جمله هالیوود، در خدمت تثبیت سلطه ی طبقات حاکم عمل میکنن. 


اما این کتاب از متیو آلفورد، با وجود نگاه تند و چپگرایانه اش توجه محدودی به دست آورده که اتفاق عجیبی برای یک کتاب غیرداستانی مستقل نیست. اما همین امتیازهای محدودی که از تعداد کمی خواننده به دست آورده هم میشه خوب ارزیابی کرد. 
نشریه ی The Scotsman درمورد این کتاب گفته که این محتوا، خلاصه ای مفید از ارتباط بین استودیوهای بزرگ، منافع سیاسی آمریکا و لابی های قدرتمند مثل صنایع نظامی ارائه میده اما تاکید کرده که اگر خواننده از قبل با این نوع نقدها آشنا باشه، ممکنه خیلی تعجب نکنه و کتاب بیشتر برای افرادی جذابه که تازه وارد این نوع تحلیل شدن.

جمع بندی
درواقع ما شاهد یه بریتانیایی دیگه هستیم که داره به سیستم های حاکم بر آمریکا حمله میکنه و انگار درگیر نوعی رقابت رقت انگیز شده. روشنفکرای بریتانیایی، عمدتا با زبان آکادمیک و تحلیل های سفت و سخت، سعی میکنن به هالیوود حمله کنن ولی این درحالی هست که خودشون هم دارن داخل سیستم های مشابهی زندگی میکنن. بریتانیایی ها با سابقه ی استعمار و نقد فرهنگی، اغلب خودشون رو صاحب سبک در تحلیل قدرت میدونن.
 

 

این مطلب برداشتی هست از کتاب The CIA in Hollywood که درمورد رابطه ی سازمان سیا با تولیدات هالیوودی و میزان کنترلش صحبت میکنه.

نویسنده عقیده داره که روابط سیا با هالیوود در حوزه ای قرار میگیره که به خاطر نفوذ قدرت های پنهان، نمیشه اون رو کاملا فهمید یا آشکار کرد اما میشه بخش مهمی از این تاریخ پنهان رو نشون داد، اثرش رو ارزیابی کرد و پایه ای برای تحقیقات آینده فراهم کرد. 
سازمان سیا در سال 1947 تشکیل شد و با امضای ترومن، سیا به عنوان یک سازمان اطلاعاتی مرکزی درست شد تا اطلاعات مربوط به امنیت ملی رو جمع آوری، ارزیابی و منتشر کنه. تفاوت این سازمان با FBI در اینه که سیا ماموریتش خارج از خاک آمریکا تعریف شده درحالیکه FBI بیشتر روی موضوعات داخلی کار میکنه. درواقع سیا هیچ وظیفه ی پلیسی یا امنیت داخلی نداره. 
 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

 

وقتی صحبت از نقد بازیگری و انواع سبک بازی میشه، بازیگری متد یا متد اکتینگ، با قدرت، شروع به خودنمایی میکنه. متد اکتینگ، توضیح ساده اما روش پیاده‌سازی پیچیده‌ای داره و بازیگرا به نسبتای مختلفی از عهده‌ی اجراش برمیان.

این مطلب صرفا برای معرفی یک روش بازیگری نیست و به این موضوع می‌پردازه داره که این شیوه‌ی بازی، چطور می‌تونه الهام بخش واقع بشه؟ چه مزیتایی داره؟ همچنین چه تاثیر روانی‌ای روی بازیگر و ذهن مخاطبش میتونه داشته باشه؟ 
در جریان این مطلب، سه تا فیلم سینمایی یعنی جوخه‌ی انتحار، جوکر ۲۰۱۹ و شوالیه‌ی تاریکی به عنوان مثال، مورد بررسی قرار گرفتن اما قرار نیست که داستان این فیلما اسپویل بشه.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩