برچسب (مهارت‌های روانی)

پست‌های مرتبط با برچسب (مهارت‌های روانی)

 

موقعیتی رو تجسم کنید که یه نفر در قالب قربانی ظاهر میشه و درمورد آسیبی که بهش رسیده میگه. اشک های اون واقعی هست و میشه حس کرد واقعا زجر کشیده، داستانی که درمورد فرد ظالم میگه هم منطقیه ولی درمورد دلیل درگیری، دروغ میگه و این کار رو با هدف سواستفاده از شما و تحریک شما برای وارد شدن به ماجرا میگه. این یه نمونه ی ساده از دروغ چند لایه است.

وجه خاطر چنین موقعیتی، باورپذیر جلوه دادن دروغ به واسطه ی چند حقیقت مهمه. استفاده ازش در مسائل شخصی و روزمره راحته اما وقتی صحبت درمورد یک جامعه و اتفاقات مهم باشه، استفاده‌ی ازش ممکنه همیشه ساده نباشه.

از این مهارت روانی، همچنین میشه برای تحریک احساسات آدما و وادار کردنشون به گفتن حقیقت یا لو دادن حیله شون و همچنین وادار کردنشون به انجام یک کار خاص استفاده کرد و میزان موفقیت شما به این بستگی داره که دروغ چند لایه رو چطور طراحی کنید.

این مهارت روانی، معمولا مورد سواستفاده قرار میگیره اما مثل هر مهارت روانی دیگه ای، میشه ازش استفاده های مثبت زیادی هم انجام داد. درک نیت بد آدم ها و واکنش نشون دادن بهشون، چالش های متنوعی داره و برای مدیریت چنین چالش هایی، طیف متنوعی از مهارت های روانی رو میشه شناسایی کرد. 

 

زمانی رو تجسم کنید که میخواید درمورد یک فرد و اتفاقاتی که براش افتاده، اطلاعاتی رو به دست بیارید. ممکنه دو یا چند منبع پیدا کنید اما هیچ کدوم به طور کامل، قابل اعتماد نباشن. اصطلاحا نحوه‌ی روایت و قضاوت هرکدوم، جانبدارانه باشه. در این حالت، شما ممکنه شروع کنید به حذف داده‌های اضافی و دروغین و این کار رو از طریق درک نوع جانبداری و شخصیت افرادی که باهاشون سر و کار دارید انجام میدید. 
در نهایت میتونید داستانی تا جای ممکن خالص و صادقانه از فرد مورد تحقیق خودتون بسازید. به این میگن مهارت حذف داده‌های اضافی. این مهارت رو میشه هم در مسائل شخصی زندگی و هم مسائل اجتماعی، مورد استفاده قرار داد. هرچه حجم داده ای که باهاش رو به رو هستید بیشتر باشه، استفاده از این مهارت هم ممکنه سخت تر جلوه کنه.

در دنیای امروز، رسانه ها و منابع اطلاعاتی بسیار متنوعی وجود دارن و گزارش هر اتفاق مهم رو به شکل های متنوعی پوشش میدن. هر فرد به نسبت میزان بدبینی و تفکر انتقادی خودش، ممکنه درمورد میزان جانبداری یک رسانه تحقیق کنه و به کمک همین ادراک، حین مواجهه با محتوای یک رسانه، شروع به حذف داده‌های اضافی کنه تا به داستان خالص تری برسه.

این مهارت روانی از این بابت اهمیت داره که قضاوت غلط، میتونه تاثیر منفی روی کیفیت ارتباط شما با انسان ها یا جامعه بذاره. 

 

https://sahvart.blogix.ir/post/415/%D9%85%D8%B1%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%A7%D9%BE

این مهارت روانی، مربوط به درک داستانی هست که پشت سر یک انسان یا جامعه وجود داره و از ارزش تحلیلی برخورداره.

در فرهنگ عمومی، به ما یاد میدن که دیگران رو قضاوت نکنیم و در گذشته‌شون کاوش نداشته باشیم اما در بسیاری از مواقع، اتفاقا خیلی مهمه که گذشته‌ی آدما رو به خوبی بررسی کنید و حدس بزنید که ممکنه با توجه به این گذشته، چه رفتارها و عملکردی رو از خودش نشون بده.

همونطور که کسی نمیاد شغل با ارزش و پیچیده ای رو به یه فرد فاقد مهارت بده، صمیمیت و ارتباط با فردی که توی رزومه اش خیانت و ریاکاری داره هم منطقی به نظر نمیرسه. این مهارت نمیگه که به آدم ها فرصت ندید یا اگه اشتباهی کردن، اونها رو کنار بذارید بلکه صحبت درمورد تنظیم توقعات براساس عملکرد گذشته‌ی فرد هست.

همچنین درمورد خودتون، لیاقت خودتون رو صرفا براساس وضعیت فعلی نسنجید بلکه به گذشته و تلاش هایی که انجام دادید و اصول زندگیتون توجه کنید. رسیدن به خیلی از اهداف، نیازمند یک فرد با اصول اخلاقی خاصه و در این زمینه، ثروت یا جایگاه اجتماعی شما کار خاصی انجام نمیده. آدمایی هستن که خودشون ثروت کافی دارن و دنبال افرادی صاحب مهارت و قابل اعتماد میگردن و بسته به تعهدی که نشون میدید، میتونن رفته رفته فرصت های بیشتری رو در اختیارتون بذارن.

اما درمورد کاربرد این مهارت در مسائل پیچیده و اجتماعی، به جای گذشته ی یک فرد، لازمه گذشته‌ی یک جمع رو مورد بررسی قرار بدید. هر جمع، یک تاریخچه و عملکرد بخصوص داره و گذشته شون نشون میده که به طور میانگین، میشه انتظار چه عملکردی رو در آینده داشت یا چقدر روی ثبات چنین جامعه‌ای حساب کرد.

سازمان‌ها، گروه‌ها، کسب و کارها و ملت ها سعی میکنن تبلیغ خیلی خوبی از خودشون ارائه بدن اما شما با مرور گذشته‌شون می تونید تصمیم بگیرید که یک جمع چقدر ارزش سرمایه گذاری مادی یا غیر مادی داره.

این مهارت روانی، میتونه کمک کنه تا در عین ارتباط با انواع انسان‌ها و گروه‌ها، حد و مرزی که بهتره باهاشون داشته باشید رو تعیین کنید و به اندازه ای که واقعا لیاقتش رو دارن اجازه بدید که بهتون نزدیک بشن.

 

 

این روش تحلیل، کمک میکنه تا رفتارها و الگوهای فکری آینده‌ی فرد یا جمع رو پیش بینی کرد. لزوما قدرتی ماورایی نیست و صرفا با تکیه به داده‌های موجود انجام میشه. 
مثلا یه وقتی هست که همه‌ی اطرافیانت یا گروه دوستی‌ای که درونش هستی، یه کاریو میکنن که حدس میزنی اشتباهه. میگن بیا مواد بزن، خوبه و چیزیت نمیشه. 
ولی ذهنت میتونه شبیه سازی و تحلیل کنه و هزارتا آینده‌ی احتمالی مجسم کنه که از این هزارتا احتمال، ۹۰ درصدشون چیز بدی هستن. در این وضعیت، هرچه بیشتر درمورد اعتیاد، مواد مخدر و تجربه‌ی افرادی که درگیرش بودن مطالعه کنید، میتونید تحلیل‌های متنوع تری داشته باشید و به میانگین دقیقتری درمورد میزان خطر پیشنهاداتی که بهتون میشه برسید.

این کار فکری و تجسم، ممکنه گاهی اینقدر قوی باشه که دیگه اصرار اطرافیانتون کوچکترین تاثیری روی تصمیمتون نذاره. این یه مهارت ذهنیه که اگه به خوبی به کار گرفته بشه، قدرت بسیار زیادی رو به همراه داره.

حالا فکر کنید که بخوایم این مهارت رو در مسائل اجتماعی و پیچیده‌تر به کار بگیریم. آدمای زیادی هستن که سعی میکنن با نیت‌های خوب یا بد، وضعیت رو تحلیل کنن و بگن که با همچین تصمیمات و کارایی، ممکنه آینده‌مون چه شکلی بشه. سناریو و کیفیت بیانش خیلی مهمه. 
شما به راحتی می‌تونید ببینید که چطور بعضیا از این توانایی سواستفاده میکنن و احساسات آدما رو به بازی میگیرن.

آیا تا بحال تجربه کردید که یه اتفاق یا دوره ی بد از راه میرسه و دیگران رو غافلگیر میکنه اما برای شما عجیب نیست چون خیلی وقته منتظرش بودید؟ این نشون میده که شما درمورد اون موضوع خاص، پارامترهای تحلیلی خودتون رو پیدا یا طراحی کردید و ذهنتون براش آماده شده.

به کمک این مهارت روانی، میشه احساسات بعضا متناقض یک فرد رو شناسایی و احتمال تاثیرشون در تصمیمات بعدی فرد رو بررسی کرد. هرچه ابزارهای تحلیلی فرد، دقیق و قوی‌تر بشن، با ضریب خطای کمتری میشه درصد وقوع تصمیمات احتمالی رو پیش بینی کرد.

پیش بینی، به خودی خود ارزشی نداره، مخصوصا اگه بخوایم در مقابلش بی مسئولیت باشیم یا از رو به رو شدن با واقعیت، فرار کنیم. این پیش بینی ها لزوما ظاهربینانه و کمیت‌گرا نیستن بلکه بیشتر روی کیفیت‌ها متمرکزن. 
 

 

ممکنه از زبون برندهای موفقیت و خودسازی، زیاد درمورد شکر خدا گفتن و قدردانی شنیده باشید. این مهارت روانی، چیزی بیشتر از تکرار چند جمله ی مثبت و زور زدن برای دیدن نقاط مثبت زندگیه. 
در جریان کسب مهارت های روانی، قضاوت کردن زندگی دیگران نه تنها چیز بدی نیست بلکه اگر به شکل سالمی انجام بشه می‌تونه کمک کنه تا ایده های بهتری پیدا کنید.

آدم ها با مزیت‌ها و فرصت های مختلفی متولد میشن. مسیری که طی کردنش برای خیلیا ساده بوده ممکنه برای شما دشوار باشه و بعد از طی کردنش متوجه بشید می‌تونید بیشتر از بقیه قدر دان دست آوردتون باشید و ازش بهره ببرید. اما برای قدردان بودن، همیشه نیازی نیست عذاب کشید و با فکر کردن هم میشه فهمید چه چیزایی داریم که کاربردی و ارزشمندن و میشه ازشون سود برد.

استفاده از این مهارت، در عین حال باعث میشه تا چیزای به درد نخوری که سعی میکنن خودشون رو مهم جلوه بدن یا به خاطر عرف، زیادی بهشون بها داده شده هم ببینیم و از نتایج تحلیل‌مون حذفش کنیم.

شاید بشه گفت هیچ حد و مرزی برای قدردانی وجود نداره و هر فردی بسته به میزان کار فکری و دانشی که داره، میتونه از یک پدیده‌ی مفید، سود مادی یا غیر مادی ببره. این چیزی شبیه به تجربه‌ی عشق هست. یک نفر ممکنه مورد عشق زیادی قرار بگیره اما قدردانش نباشه و تاثیری روی کیفیت زندگیش نذاره اما یکی دیگه ممکنه به حدی قدردان محبت و عشق باشه که با ذره ذره اش قدرت بگیره و در زمینه های مختلفی رشد کنه.