برچسب (مهارت‌های روانی)

پست‌های مرتبط با برچسب (مهارت‌های روانی)

 

کلکسیون سازی، کلمه ی شناخته شده ای هست و میشه گفت کلکسیون های ساده مثل موسیقی، کتاب و فیلم هم نوعی مهارت روانی به حساب میان و بسته به هدفی که دنبال میکنن میتونن منافعی برای سازنده ی کلکسیون داشته باشن. 
اما به عنوان یک مهارت روانی، کلکسیون سازی میتونه به سمت انتخاب آدم ها هم بره و این بسته به توانایی فرد داره که بتونه تعداد افراد مفید اطراف خودشو افزایش بده و باهاشون ارتباطی دو طرفه برقرار کنه. 
کلکسیون سازی میتونه با هدف سواستفاده هم انجام بشه مثل یک کارفرما یا لیدر فرقه که سراغ افراد ضعیف و آسیب پذیر و سلطه پذیر میرن و ازشون برای اهداف نامشروع، سواستفاده میکنن. 
درک مفهوم کلکسیون، میتونه در جریان تحلیل و بررسی گروه ها و جوامعی که باهاشون رو به رو میشیم بسیار کاربردی باشه. وجه خاص یک کلکسیون اینه که اعضاش، به خاطر داشتن نوعی تشابه، در کنار هم قرار گرفتن و با توجه به بقیه ی اعضا می تونن متوجه این وجه مشترک بشن. 
شاید برای همینه که از طریق قضاوت دوستانی که یک فرد دور خودش جمع کرده، به ویژگی های اخلاقی و رفتاری پنهانش پی برد. 
ما در زندگی خودمون کلکسیون های مختلفی رو درست میکنیم که شاید رسما بهشون این کلمه رو نسبت ندیم اما درک یک کلکسیون خوب با کلکسیون بد و تاثیری که میتونن روی کیفیت زندگی بذارن، موثر و کاربردیه. 
کلکسیون ها، مثل یک مانترا عمل میکنن و تاثیر روانی قدرتمندی دارن. به عنوان یه مثال ساده، داشتن یه بسته مداد رنگی و دفتر، شاید فقط برای فرد، ابزاری سرگرم کننده تلقی بشه اما داشتن یه کلکسیون قابل توجه از وسایل نقاشی و کتابا و دوره های آموزشیش، میتونه باعث بشه که فرد خودشو در مسیر تبدیل شدن به یه نقاش حرفه ای تجسم کنه.

 

 

سکاندار، اسم بیش از حد نمادینی هست ولی کوتاه ترین عنوانی بود که برای این مهارت روانی به ذهنم رسید. این مهارت، چیزی شبیه به برنامه ریزی خودآگاهانه‌ی ناخودآگاه دیگران یا خودتون هست. 
بچه ای رو فرض کنید که متوجه میشه توان رهبری گروه دوستیشو داره. اون ممکنه شروع کنه به سرمایه گذاری روی دوستاش و اون ها رو برای رسیدن به هدف خاصی متحد کنه. ارتباطی که باهاشون میگیره هم دو طرفه است؛ مثلا تشویقشون میکنه، بهشون اعتماد به نفس میده، باهاشون درد و دل میکنه و اونا هم متقابلا ازش تاثیر میگیرن و رهبریشو میپذیرن. این نمونه ای از نمود مهارت سکانداری هست.

کاری که پدرها انجام میدن هم عموما تصویری از همین مهارته و اونها میتونن به شکل مادی یا غیر مادی، روی اعضای خانواده سرمایه گذاری کنن و متقابلا ازشون سود ببرن. به این ترتیب، میشه درک کرد که مهارت سکانداری، تصویری از قدرت هست اما مثبت یا منفی بودن تاثیرش بستگی به عملکرد شما داره.

کلمه ی رهبر، عنوان مناسبی برای این مهارت روانی نیست چون مفهوم رهبر، در موقعیت های متنوع تری به کار میره و صاحب اختیارهای بیشتری هست. سکاندار، مثل ناخدایی هست که مسافرای کشتیش به صورت رندوم انتخاب شدن. ولی کلمه ی رهبر، می تونه در موقعیت هایی به کار بره که فرد قادر به گزینش افراد تحت مدیریتش از یک جامعه ی بزرگ باشه.

مهارت سکانداری، قابل یادگیریه و بسته به میزان تسلطی که بهش دارید، میشه ازش در مسائل کوچک زندگی تا زمینه های اجتماعی استفاده کرد.

اولین شرط کار کردن با این مهارت، درک شکل های نابهنجار از شکل های بهنجار سکانداری هست. شما با نگاه کردن به جامعه و افرادی که در حال خط دادن به یک گروه و متقابلا، سود بردن ازشون هستن، می تونید حساسیت خودتون رو به شکل های نابهنجار سکانداری افزایش بدید.

فرق یک سکاندار با فردی که صرفا مشهور یا الهام بخشه اینه که اونها لزوما روی مخاطب خودشون سرمایه گذاری نمیکنن و ازش سود مستقیمی نمیبرن. مثلا خیلی از منابع الهام جامعه، افرادی هستن که مردن. یا ممکنه هنر شما، مورد الهام افرادی قرار بگیره که اصلا نمیشناسیدشون و سود مستقیم خاصی هم ازشون نمیبرید. ولی سکاندار، با افرادش در یک کشتی حضور داره و آسیب دیدن یا اشتباه افرادش، میتونه به خودش هم ضرر بزنه. درست مثل ارتباط یک کارفرما با کارمنداش.

 

 

تعصب یا غیرت، معمولا در فرهنگ عمومی به شکل نابهنجاری ظاهر میشه و ممکنه خیلیا کلا از کلمه‌ی غیرت و تعصب بیزار باشن. 
تعصب به خودی خود نه خوبه و نه بد، و بستگی داره که شما ازش چرا و چجور استفاده کنید. استفاده از این مهارت، میتونه منشا قدرت باشه و شما می‌تونید به کرار افرادی رو پیدا کنید که تا حد زیادی با تکیه به همین مهارت، به قدرت های مشروع یا نامشروعی رسیدن. 
اما ابتدا بیاید نقشش در مسائل کوچک زندگی رو بررسی کنیم. وقتی شما روی چیزی تعصب دارید، محافظت ازش خیلی حیاتی تر میشه و به خاطرش کارهای ببشتری انجام میدید. طبیعتا تعصبی خوبه که سبب رشد شما و جامعه بشه و از نوعی عشق سالم و خیرخواهانه تغذیه کنه.

خیلی وقت ها، دلیل کناره گیری یک فرد از فساد و قدرتی که میشه به واسطه اش کسب کرد، داشتن نوعی از تعصبه. تعصب ممکنه باعث بشه که نه تنها حسرت زندگی یک فرد فاسد رو نخوری بلکه آدم‌هایی با سبک زندگی نابهنجار، درنظرت رقت انگیز جلوه کنن.

استفاده از مهارت تعصب در مسائل پیچیده و اجتماعی، میشه گفت که کار دشواری به حساب میاد. شاید دلیلش اینه که رویکردهای اجتماعی، معمولا پیامدهای بلندمدت دارن و مطالعه ی تاثیرشون، نیاز به کار فکری زیادی داره. مشاورا معمولا راه حل هایی ارائه میدن که فرد بتونه زندگی شخصیش رو بهبود ببخشه ولی اگر شما ذهن گرسنه ای داشته باشید، فکر کردن به نحوه‌ی استفاده از مهارت های روانی برای شکل دادن به هویت اجتماعیتون، اجتناب ناپذیره.

خواب ها به این موضوع اهمیت میدن و ایده ها و هشدارهاشون، به نظر میرسه که کاملا منطبق با نیاز ذهنی فرده. اولین شرط استفاده از مهارت تعصب اینه که فرق بین تعصب بهنجار و تعصب نابهنجار رو متوجه بشید و این کار نیاز به نقد کردن انواع تعصباتی داره که در اطراف خودتون مشاهده می کنید.

 

 

کلمه‌ی مهندسی معکوس ممکنه بیشتر در زمینه‌های فنی و مهندسی شنیده شده باشه اما در اینجا اشاره به زمانی داره که سعی میکنیم خودمون رو جای فرد دیگه ای بذاریم یا بودنمون در موقعیتی بسیار متفاوت و خاص رو مجسم کنیم. این مهارت، از برخی جهات میتونه بسیار کاربردی و حیاتی باشه. مثلا به شما اجازه میده بدون انجام کارهای بد، ذهن افراد ضد اجتماع و شرور رو شبیه سازی کنید.

چیزی مثل متود اکتینگ در دنیای بازیگری، تا حد زیادی می‌تونه توصیف کننده‌ی این مهارت باشه. برای اینکه بتونیم با ذهن آدما همزادپنداری کنیم، گاها لازمه بتونیم مهندسی معکوس انجام بدیم و این تجسم، فقط برای درک افرادی نیست که مزیت و قدرت خاصی نسبت به ما دارن بلکه گاها چالش اینه که فردی با توانایی های بسیار محدودتر از خودتون رو ادراک کنید تا متوجه بشید که چه تجربه ای از زندگی داره. 
مهندسی معکوس، یکی از مهارت های ذهنی ماست که می‌تونیم تقویتش کنیم و به واسطه‌اش، نحوه‌ی اندیشیدن موجودات دیگه رو بازطراحی کنیم و خودمون رو جای اونا بذاریم.

در سطح جمعی و پیشرفته هم گاها سازمان ها یا گروه هایی پیدا میشن که سعی میکنن از این مهارت روانی، برای درک مردم جامعه استفاده کنن و نتایج به دست اومده میتونه کاربردهای مختلفی منجمله کاربرد تجاری و اقتصادی پیدا کنه. طبیعتا مثل هر مهارت روانی دیگه ای، مهندسی معکوس هم میتونه مورد سواستفاده قرار بگیره.

گاها خواب هایی با موضوع نقش بازی کردن یا آزمون‌های عملی خاص می تونن به میزان پتانسیل شما برای استفاده از این مهارت روانی اشاره کنن. استفاده از این مهارت، لزوما همیشه پیچیده نیست و بسیاری از بازی هایی که بچه ها انجام میدن، در واقع نوعی تلاش برای همین کاره، مثلا سعی میکنن خودشون رو در نقش والدین قرار بدن.  
این مهارت روانی، در ارتباط تنگاتنگی با مهارت شبیه سازی هست اما فرقش اینه که مهندسی معکوس، مقدمه ی شبیه سازیه و بیشتر به جمع آوری داده و ایجاد ایده جهت درست کردن یک شبیه سازی خوب کمک میکنه. شبیه سازی، پتانسیل اینو داره که فرد رو درون خودش غرق کنه و بسیار باورپذیر جلوه کنه و قابل ارائه به افرادی هست که چندان از مهارت مهندسی معکوس برخوردار نیستن اما در جریان مهندسی معکوس، لازمه نسبت به کاری که انجام میدید آگاه باشید.

 

 

بیان مبهم و غیر صریح، لزوما محبوبیت نداره اما بسته به موقعیت استفاده، میتونه نوعی هنر یا سبب حفظ بقا باشه. شاید بشه هنرمندا رو افرادی دونست که بیشترین استفاده رو از این مهارت روانی میبرن. اونا ممکنه از زبان و روشی برای بیان منظور خودشون استفاده کنن که زیاد صریح نیست یا فقط افراد خاصی قادر به درک کردنش هستن.

گاها ممکنه احساس کرده باشید که نیاز دارید با دنیای اطراف خودتون ارتباط بگیرید و افکار خودتون رو به اشتراک بذارید ولی ممکنه بیان صریح، نوعی حس ناامنی روانی ایجاد کنه و بهتون این حسو بده که حریم خصوصی خودتون رو از دست دادید؛ این موقع است که مهارت شما در بیان نمادین، میتونه کمک کننده باشه.

موضوع مهم اینه که استفاده از بیان نمادین، همیشه جنبه ی مثبتی نداره و میشه ازش سواستفاده های زیادی کرد. به کرار میشه افرادی رو پیدا کرد که با یک ادبیات رازآلود و عجیب و غریب، سعی دارن افراد خاصی رو جذب و اغوا کنن درحالیکه هدفشون سواستفاده است. در این حالت، مهارتشون در استفاده از بیان نمادین، کمک میکنه تا بتونن نیت خودشون رو از دیگران پنهان کنن و دچار دردسر نشن. این الگوی رفتاری، بین فرقه گراها و بعضا هنرمندا رایجه.

شاید بهترین استفاده ای که میشه از این مهارت کرد، ارتباط گرفتن و تبادل افکار با افرادی هست که مخاطب اصلی ما هستن و نمادپردازی، نقش یک دیوار محافظ بین شما و افرادی ایجاد میکنه که لزومی نداره با شما احساس آشنایی و صمیمیت پیدا کنن.

شما ممکنه بارها نوعی بیان نمادین رو بین اعضای یک خانواده، مثل نحوه ی صحبت و اشاره های بین بچه و والدین یا نمادپردازی خاص بین زوج ها رو دیده باشید که فقط خودشون ازش سردر میارن. اونها نمونه‌ی رایجی از نحوه ی کاربرد این مهارت در زندگی روزمره هستن.