مهارت کسب اعتماد به نفس از موقعیت به ظاهر بی ربط
15 اردیبهشت · ·
یا به عبارتی کسب اعتماد به نفس از موقعیت هایی که لزوما برای تقویت اعتماد به نفس ایجاد نشدن.
انتخاب یک اسم خلاصه ی جامع و مانع برای این مهارت روانی دشواره. شاید بشه بهش گفت “خود تقویت گری موقعیتی” یعنی تقویت درونی اعتماد به نفس در هر موقعیتی.
این مهارت روانی شاید شناخته شده نباشه اما میتونه کاربردی و به درد بخور باشه. ما خیلی وقتا ناخواسته انجامش میدیم. مثلا وقتی میفهمی یه فردی که برات مهم و خاصه نشسته پایان نامه تو خونده و ازش خوشش اومده، شاید دوباره با اشتیاق بشینی و تمام پایان نامه رو بخونی و تجسم کنی که اون دقیقا چه حسی داشته و چی براش جالب جلوه کرده.
اینطوری نیست که ندونی چه پایان نامه ای نوشتی، صحبت درمورد اینه که فکر کردن به حسی که اون فرد به پایان نامه ات داشته و یادآوری دوباره و دوباره ی تحسینش میتونه بهت حس اعتماد به نفس بیشتری بده.
ویژگی خاص این موقعیت اینه که شما بازخورد مثبت یک فرد خاص رو بازسازی حسی و تخیلی میکنید و مکررا اون لحظه ی تحسین رو از زاویه ی اون فرد خاص تجسم میکنید.
مثال پایان نامه صرفا یک مصداق بود و اصل اینه که آدم میتونه از هر موقعیت معمولی یا حتی بی ربط که هدفش اصلا تقویت اعتماد به نفس نبوده، اعتماد به نفس استخراج کنه.
این مهارت یعنی تبدیل بازخوردهای غیر مستقیم، پیش زمینه های معمولی یا حتی اتفاقات خنثی، به منبعی برای خودکارآمدی و اعتماد به نفس.
در داستان ها و افسانه ها بعضا ممکنه از نمادهایی مثل شیر، ققنوس یا شمشیر برای اشاره به مفهوم اعتماد به نفس استفاده بشه. اسطوره شناس هایی مثل جوزف کمپبل عقیده دار که قهرمان های داستان ها در تمام دنیا، یک سفر مشخص رو طی میکنن که بهش تک اسطوره گفته میشه.
در این سفر، اعتماد به نفس به صورت تجهیزات یک قهرمان یا پاداش سفر ظاهر میشه. یعنی هیچکس از اول با اعتماد به نفس کامل به دنیا میاد؛ قهرمان به سفر میره تا اون رو به دست بیاره. پس نماد اعتماد به نفس، نه فقط یک شیء، بلکه یک فرآیند به دست آوردن اون شیء بخصوص هست.
در داستان ها و روانشناسی، شمشیر نماد قدرت و توانایی عمل هست. وقتی قهرمان شمشیر رو از دست میده، احساس درماندگی پیدا میکنه.
اعتماد به نفس یعنی این حس که شمشیر رو در دست داری و میتونی بجنگی. در اسطوره ها، این نماد خیلی وقتا به دست یک پیر خردمند یا یک فرشته به قهرمان داده میشه.
همچنین نماد سپر، به فرد اجازه میده تا آروم بمونه، حتی وقتی بقیه بهش انتقاد میکنن. سپر یعنی من انقدر ارزش دارم که از خودم دفاع کنم.
در داستان ها، همچنین سمبل شنل یا ردای جادویی رو داریم که در بسیاری از فرهنگ ها، به قهرمان قدرت نادیده گرفته شدن میده.
گاهی قوی ترین شکل اعتماد به نفس، نیاز به دیدن شدن نداره. افرادی که به این مرحله میرسن، مثل کسی هستن که شنل نامرئی پوشیدن و نیازی به تایید دیگران ندارن و از قضیه ی ناخوش آیند قضاوت شدن آزاد هستن.
چیزی که لازمه بهش توجه داشته باشید اینه که مهارت مورد بحث، به خودی خود مثبت یا منفی نیست و فرد میتونه ازش سواستفاده هم انجام بده.
خیلی وقت ها ما فکر میکنیم اعتماد به نفس فقط در لحظه های بزرگ و خاص به دست میاد. اما در اسطوره ها، قهرمان در مسیر سفر، از هر سنگی که برمیداره یا از هر مسیر فرعی که میره، یک شایستگی جدید کسب میکنه.
این یعنی حتی از یک لحظه ی معمولی مثل تعریف یک همکار یا حتی یک گفت و گوی ساده، مثل قهرمان داستان، یک شمشیر جدید برای خودتون بسازید.
اعتماد به نفس گاهی از تکه های ریز قدرت میگیره و توجه به چنین موقعیت هایی مثل اینه که از قطره های باران معمولی، یک درخت بزرگ بسازید.
اعتماد به نفس رو نباید با عزت نفس یکی دونست. این دو، مبحث جداگانه ای دارن. عزت نفس، بیشتر یعنی ارزشی که فرد برای خودش قائل هست ولی اعتماد به نفس، شبیه یک بوستر عمل میکنه و به فرد قدرت اجرایی و عملیاتی میده و کمک میکنه در جامعه ظاهر بشه. این حس با رنگ زرد، ارتباط زیادی داره اما شاید بشه گفت هیچ کلمه ی معادل مستقیمی در ادبیات کلاسیک نیست که به این موضوع اشاره داشته باشه.
شاید بشه گفت که در اسطوره شناسی، هیچ چیز به اندازه ی رابطه ی جنسی، به اعتماد به نفس ربط نداره. این موجودات معمولا با نشون دادن جذابیت جنسی یا قدرت جنسی، اعتماد به نفس خودشون رو ثابت میکردن یا حتی دلایل جدیدی برای داشتن اعتماد به نفس پیدا میکردن. مثلا الهه ای که دیگران رو اغوا میکرد، از این طریق اعتماد به نفس خودشو بازتولید میکرد. دیدن اینکه میتونه الهه ها و موجودات قدرتمند و پرمدعا رو اغوا کنه، براش منبع اعتماد به نفسه.
در اسطوره شناسی، قدرت اغواگری یکی از خالص ترین شکل های اعتماد به نفس هست، یعنی توانایی ظاهر شدن در برابر موجودی قدرتمند و تغییر وضعیت به نفع خود، بدون استفاده از زور فیزیکی.
آفرودیت فقط الهه ی عشق و زیبایی و نیست. اون الهه ی اغواگری استراتژیک هم هست.
در داستان داوری پاریس، سه الهه ی قدرتمند یعنی هرا، آتنا و آفرودیت، برای داشتن سیب طلایی رقابت میکنن. آفرودیت به جای قدرت یا حکمت، به پاریس زیباترین زن جهان یعنی هلن رو قول میده و این کارش باعث میشه که ببره.
آفرودیت میدونه که چطور آرزوهای دیگران رو بخونه و بهشون قدرت بده. با اغوا کردن پاریس که یک شاهزاده ی معمولی بود، اعتماد به نفسش رو بازتولید میکنه.
به این وضعیت میشه گفت فرآیند ایجاد اعتماد به نفس از موقعیتی که برای این کار ساخته نشده.
در افسانه ها همچنین شخصیتی به اسم سیرس رو داریم. سیرس جادوگر، مردها رو با اغوا به جزیره اش میکشوند و بعد اونها رو به خوک تبدیل میکرد.
نه از روی ضعف بلکه از روی اطمینان به قدرت اغواگری خودش این کار رو میکرد. اون نیاز نداشت چیزی رو اثبات کنه، صرفا کافیه یک مرد قدرتمند مثل اودیسه رو ببینه و بدونه که میتونه مسیرش رو عوض کنه.
فرق سیرس با آفرودیت اینه که آفرودیت اغوا رو برای لذت بیشتر از بازی به کار گرفت ولی سیرس اغوا رو برای حفظ قلمرو و امنیت روانی خودش انجام داد. هر دو نفر در نهایت، اعتماد به نفس اجرایی بالایی دارن.
همچنین در داستان مدوسا هم همچین الگویی رو میشه پیدا کرد. مدوسا معمولا به عنوان هیولایی با موهای مار شناخته میشه اما قبل از نفرین آتنا، مدوسا کاهنی زیبا در معبد بود که پوزئیدون اون رو اغوا کرد، گرچه در برخی داستان ها، گفته شده که پوزئیدون بهش تجاوز کرده.
آتنا به جای مجازات پوزئیدون، مدوسا رو نفرین کرد.
قبل از نفرین، مدوسا نمونه ای از اعتماد به نفس مبتنی بر جذابیت جنسی بود و میدونست زیباییش چه تاثیری داره. بعد از نفرین، همون اعتماد به نفس به حس خشم و ترسوندن بقیه تبدیل شد اما ریشه اش یکی بود: آگاهی از تاثیری که میتونست روی دیگران بذاره.
در داستان اودیسه و سیرن ها، تقریبا یه حالت معکوس رو شاهد هستیم. سیرن ها موجوداتی هستن که با آوازشون ملوان ها رو اغوا میکنن تا به صخره ها بکوبن. اودیسه به ملوان هاش میگه گوش هاشون رو با موم ببندن، اما خودش رو به دکل میبنده تا آوازها رو بشنوه اما در عین حال، جون سالم به در ببره.
اعتماد به نفس سیرن ها از اینجا میاد که میدونن تقریبا هیچکس نمیتونه دربرابر آوازشون مقاومت کنه.
اما اودیسه از ضعف خودش آگاه هست و میدونه که نمیتونه دربرابر آواز مقاومت کنه و به جای انکار، یک سیستم میسازه.
در اسطوره شناسی، توانایی اغوا کردن دیگران، میتونه تصویری از اعتماد به نفس باشه و همیشه تصویری از عشق و لذت نیست بلکه ثابت میکنه یه فرد میتونه قدرتمند و مستقل باشه و هرجور شده به خواسته اش برسه.
عملا هیچ الهه ای به اسم اعتماد به نفس وجود نداره اما بارها میشه شخصیت هایی رو دید که سعی میکنن با اغوا، دیگران رو مجبور به کاری کنن که خودشون دوست دارن.
در زندگی واقعی، گاهی پیش میاد که خواسته یا ناخواسته، شبیه یک اغواگر ظاهر میشیم و متوجه میشیم که بعضی از توانایی های ما میتونه بعضی از آدم ها رو بیشتر از حد انتظارمون تحت تاثیر قرار بده. همچین موقعیت هایی میتونن با مورد توجه قرار گرفتن، به ما حس اعتماد به نفس بدن و باعث بشن که نسبت به توانایی های پنهان خودمون آگاهی پیدا کنیم.