آرشیو اردیبهشت 1405

پست‌های منتشر شده در اردیبهشت 1405

معرفی و بررسی مجموعه انیمیشن سینمایی من نفرت‌انگیز| Despicable me


من نفرت‌انگیز و انیمیشنایی که اختصاصا دنیای مینیون‌ها رو به‌تصویر میکشن، جزو محبوب‌ترین کارای پویانمایی هستن که دست‌مایه‌ی میم‌ها و کلیپای اینترنتی زیادی شدن. کمدی این انیمیشن، نه‌تنها برای بچه‌ها بلکه برای افراد بالغ هم میتونه جذابیت خاصی داشته باشه.

با انتشار من نفرت‌انگیز 4 در سال 2024، رودروایسی رو کنار گذاشتم و بهتر دیدم که حسی که این انیمیشن تونست برام زنده کنه رو مرور کنم. گرچه این مطلب به من نفرت‌انگیز 4 اختصاص نداره و مروری داره روی محتوای مشترک سه قسمت قبلی. دلیل رودروایسی هم این بود که کالبد‌شکافی داستان‌هایی که مخصوص بچه‌ها درست میشن، ممکنه در‌نظر برخی کار بیهوده‌ای به‌نظر بیان. خیلیا رو دیدم که توصیه می‌کنن برای نقد، صرفا سراغ کارایی بریم که تحسین شده و به‌قولا فاخر هستن اما فکر میکنم دونستن اینکه بچه‌ها در‌حال مصرف چجور خوراکی فکری‌ای هستن، در‌نوع خودش از اهمیت زیادی برخورداره.

درسته که خوده بچه‌ها لزوما مصرف کننده‌ی چنین مطالبی نیستن اما برای اطرافیان‌شون می‌تونه مفید باشه تا بتونن با نحوه‌ی تاثیر‌پذیری بچه‌ها ارتباط بگیرن و براشون هم‌صحبت خوبی در‌مورد انیمیشنایی بشن که داره روی ذهن و علایق‌شون تاثیر می‌ذاره.

قسمت 4، در زمان نوشتن این مطلب، حسابی داغ و تازه است و تازه فقط 11 هزار‌نفر توی سایت IMDb بهش واکنش نشون دادن که با امتیاز 6.3 میشه گفت که فعلا درگیر بازخورد‌های نه‌چندان خوبی از طرف منتقداست که این موضوع در‌مورد فیلمای چند قسمتی، عمدتا صدق می‌کنه.

اما این بازخورد، خیلی متفاوت با چیزی هست که میشه از طرف مخاطبای گوگل دید. وقتی میگیم مخاطبای گوگل، صرفا با یه‌سری منتقد سختگیر طرف نیستیم و میانگینی از تمام انواع بیننده رو میشه دید. 90 درصد پسند مخاطبای گوگل به این معنیه که با یه کار بسیار جالب و دیدنی رو‌به‌رو هستید که در بدترین حالت، می‌تونه به‌راحتی بیننده‌ی خودشو سرگرم کنه. 
پدر بچه‌ها به‌خاطر نبوغش، از نوعی امپراطوری برخورداره. اون لزوما شخصیت مثبتی نیست اما برای خونواده‌اش می‌تونه هر کاری انجام بده.

هر سناریویی نوعی انگیزه رو دنبال می‌کنه. شاید بهتره بگیم یک مجموعه انگیزه که ممکنه بخشی‌شون از همون ابتدا آشکار باشن و برخی در ادامه بتونن پیدا بشن. انگیزه‌ها به شکل‌های مستقیم و غیر مستقیمی به مخاطب منتقل میشن. سینما این قابلیت رو داره که از عناصر بسیار متنوعی برای انتقال یک پیغام استفاده کنه و ساده‌ترین پیغام‌ها، در قالب نوعی انگیزه منتقل میشن. بیشترین انگیزه‌ی درون این مجموعه انیمیشن هم متمرکز بر موضوع رفتارهای یاغی‌گرانه و آنارشیستیه. کاری که بدیهتا می‌دونیم بده و قراره بقیه رو ناراحت کنه. 
سناریوی من نفرت‌انگیز، همیشه ختم میشه به محقق کردن یه خواسته‌ی انسان‌دوستانه یا نرمال ولی در‌حالت عادی، شخصیتا دارن وقت خودشون رو صرف تحقق پروژه‌هایی میکنن که کاملا باور دارن شرورانه است. عمده‌ی این کارا مرتبط با دزدی یا کسب نامشروع قدرته.

شاید بگید که این صرفا تلاشی برای ایجاد یه کار کمدیه ولی وقتی به زبون رایج در علوم انسانی درمورد این الگوهای درون داستان صحبت کنیم، بیشتر و بیشتر میشه درک کرد که صرفا با یه ترکیب کمدی طرف نیستیم و تمام این جزئیات می‌تونن منشا الهام بچه‌ها قرار بگیرن. بهتره یادآور بشم که این حرفا به این معنی نیست که از دیدن این کارتون اجتناب کنید بلکه تلاشی برای تحریک نگاه انتقادیتون هست. نگاهی که می‌تونید در حین گفت‌و‌گو، به بچه‌ها هم منتقلش کنید. مشکلی که در نقد کارای مخصوص کودکان وجود داره اینه که بچه‌ها لزوما دایره‌ی لغات گسترده‌ای ندارن. اونا بیشتر به شکلی انتزاعی دنیای اطراف خودشون رو درک میکنن.

“تقلید کردن” در دوران کودکی و اوایل نوجوانی خیلی رایجه و برای فرد زیاد اهمیتی نداره که کاری که تقلید میکنه لزوما مثبته یا منفی. اگر رفتاری رو در جایی ببینه، ممکنه کاملا کورکورانه سعی کنه تقلیدش کنه و بیشتر به‌خاطر پیامدی که دریافت میکنه ممکنه دست از تقلیدش بکشه. این خیلی با نگاه یه بزرگسال محافظ‌کار فرق داره و میشه مسئولیت‌پذیری بیشتری نسبت‌به محتوایی که بچه‌ها در معرضش قرار میگیرن نشون داد. 


“من نفرت‌انگیز” هنوزم شانس اینو داره که سری‌های جدیدی رو به بازار عرضه کنه و سناریوش انعطاف زیادی داره و هنوزم شخصیتاش محبوب هستن. با این‌وجود میشه حس کرد که گره‌های داستانی لزوما با اهداف چندان جالبی وارد سناریو نمیشن و بیشتر میشه تولید کننده‌هایی رو تجسم کرد که سعی دارن فقط یه داستان رو تحریر کنن و ایده‌ی تجاری جدیدشون رو شکل بدن. خیلی از تولید کننده‌های آثار کودکانه، اونقدرا هم که لازمه در مورد ویژگی‌های خاص بچه‌ها اطلاعات ندارن و سعی نمی‌کنن سناریوی بهینه‌ای رو عرضه کنن. پول خوب می‌تونه بهترین ایده‌ها رو درجا یا به‌تدریج، دچار زوال کنه.

جمع‌بندی
چیزی مثل من نفرت‌انگیز، به‌نظر میاد که از ابتدا هم با اهداف تجاری ساخته شده و نه چیز دیگه. نمیشه تجسم کرد که اهداف چندان پیشرو و تحسین برانگیزی پشت این ایده است و متاسفانه هر‌بار هم منتقدا بدتر از قبل به‌سراغش میرن و ظرافتی برای تشریح محتواش به‌کار نمی‌گیرن. صرفا به این موضوع اشاره می‌کنن که ما با یه ایده‌ی تجاری جذاب طرفیم که هنوزم طرفدارای خودشو داره و می‌تونه جو راکد دنیای انیمیشن رو نجات بده. 
 

 

فیلم The Devil Wears Prada 2006 داستان آندریا ساکس، یک دختر جوان و جویای کار و اهل اوهایو رو روایت میکنه که به تازگی از دانشگاه فارغ التحصیل شده و آرزو داره روزنامه نگار بشه. اون به طور غیر منتظره ای به عنوان دستیار شخصی مراندا پریستلی، سردبیر قدرتمند و ترسناک مجله ی مد مشهوری استخدام میشه.

آندریا که به دنیای مد بی علاقه است، به تدریج خودش رو درگیر فشارهای طاقت فرسای شغل، انتظارات عجیب مراندا و دنیای پرزرق و برق اما بی رحم مد نیویورک میبینه. فیلم به بررسی تغییرات این خانوم جوان، از دست دادن دوستان و رابطه اش و درنهایت، انتخابی که بین سبک زندگی لوکس و هویت واقعیش انجام میده میپردازه. 
بازی مریل استریپ در نقش میراندا پریستلی به عنوان یک شاهکار شناخته شده. این کاراکتر شخصیتی خوفناک و پیچیده رو نشون میده که در عین حال، قابل درکه. این نقش یکی از ماندگارترین نقش های تاریخ سینماست و نامزدی اسکار رو به دست آورد. 
فیلم همزمان هم جذابیت دنیای مد رو نشون میده و هم پوچی، سطحی نگری و فشارهای غیرانسانی این صنعت رو نقد میکنه. فیلم یک جشنواره ی بصری از مد و فشن هست و لباس ها و صفحه های مجله، حالت نمادین دارن. 
کتاب اصلی براساس تجربیات شخصی وایزبرگر به عنوان دستیار آنا وینتور نوشته شده و لحنی تلخ تر داره که شخصیت میراندا رو بی پروا و شرورتر نشون میده. اما در دنیای فیلم، شخصیت ها بخصوص میراندا و اندی، تا حد زیادی معتدل تر و چندبعدی تر شدن و پایان امیدوار کننده تری داره.

فیلم در گیشه بسیار موفق بود و بیشتر از 300 میلیون دلار در سراسر دنیا فروخت. شخصیت میراندا پریستلی به یکی از نمادهای فرهنگی تبدیل شده و اسمش اغلب برای توصیف رئیس های سختگیر و ترسناک استفاده میشه. 


این اولین بار نیست با فیلمی رو به رو میشیم که درظاهر سعی میکنه یک ساختار یا سوژه رو نقد کنه اما درعمل، بیشتر براش یک تبلیغ واقع شده. دلیلش هم اینه که سینمای جریان اصلی، ادبیات انتقادی خوش تراش و دندونگیری نداره و کافیه یک فیلم، چندتا نقد ساده رو با ادبیات نسبتا جالبی ارائه بده تا همه براش کف و خون قاطی کنن و بهش به چشم یک اثر انتقادی نگاه بشه. شیطان پرادا میپوشد کار خوش ساختی به نظر میرسه اما نتیجه اش لزوما باعث تقویت نگاه انتقادی نمیشه بلکه برعکس، تبلیغی برای یک برند خاصه. 
فیلم در ظاهر، فشارهای کاری، از خودبیگانگی و پوچی دنیای مد رو نقد میکنه اما این نقد به شدت فردمحور هست. همه چیز حول انتخاب فردی اندی میچرخه و سیستم هرگز مورد حمله قرار نمیگیره. میراندا به عنوان نماد سیستم، در پایان فیلم، هنوز قدرتمند و پیروزه و مشکل، اخلاق فردی افراده، نه ساختار سمی صنعت مد یا سرمایه داری افسارگسیخته.

این فیلم و خیلی از کارهای مشابه، از ترفند خاصی استفاده میکنن. ادعا میکنن که در حال انتقاد از دنیای پرزرق و برق هستن و از این طریق، بی طرف و قابل اعتماد جلوه میکنن و این حس صداقت انتقادی، باعث میشه بیننده حس کنه زیرکه و اثر رو عمیقا میبینه. 
اما در جریان همین انتقاد، دنیایی از کالاهای لوکس، برندها، سبک زندگی اشرافی با کیفیت بصری بالا و وسوسه انگیز به نمایش گذاشته میشه. 
انتقاد در حافظه میمونه اما خواسته و میل، در ناخودآگاه ثبت میشه و فیلم، درنهایت وسوسه رو جذاب تر از پرهیز نشون میده. 
اندی با تلاش فردی و تطبیق دادن خودش برنده میشه. اون در نهایت هنوز موفق هست و شغل خوبی در یک روزنامه ی معتبر داره. این نقد سیستم نیست بلکه تبلیغ انعطاف پذیری فرد دربرابر سیستمه. انگار که سیستم همیشه برای افراد بااخلاق جا داره؛ درحالیکه صنعت مد و رسانه، لزوما اینطور نیست. 
اسم فیلم و چند خط دیالو، پرادا رو به عنوان نماد افراط در مد نشون میده اما در عمل، همه چیز درباره ی پرادا، شنل و برندهای دیگه به عنوان نهایت زیبایی، ظرافت و قدرت به تصویر کشیده میشه. 


این فیلم یک مطالعه ی موردی بازاریابی عالی برای صنعت مد بود. فروش برندهای نمایش داده شده بعد از فیلم، به شدت افزایش پیدا کرد. دلیلش اینه که سینمای جریان اصلی، ذاتا نمی تونه ساختارشکن باشه چون توسط شرکت های بزرگ تامین مالی میشه و هدف نهاییش، فروش بلیت و محصولات مرتبط هست. این صنعت باید رویا بفروشه، حتی اگر در لفافه انتقاد کنه.

ادبیات انتقادی رادیکال، برای توده های عامه پسند، بازاری نداره و ممکنه حامی های مالی رو عصبی کنه. شیطان پرادا میپوشد بیشتر یک تبلیغ مد هست و نقد ساختاری خاصی نداره. مثل اینه که علائم بیماری رو نشون بدی اما علت بیماری و نه تنها نقد نکنیم بلکه با زیباسازی، بهش مشروعیت ببخشیم. 
این فیلم به بیننده اجازه میده هم از مد لذت ببره، هم خودش رو از الگوهای مصرف گرایی رایج بهتر بدونه. 
همونطور که گفته شد، این فیلم عمدتا انتقادات مثبت دریافت کرد و بیشتر به این موضوع اشاره شده که بازیگری و جذابیت خوبی در پرداختن به طنز اجتماعی داره. حتی منتقدهایی که بعضا به تناقضات فیلم انتقاد داشتن، جنبه های فنی و فرهنگی مثبت فیلم رو تحسین کردن. 
منتقدها تاکید کردن که مریل استریپ از یک شیطان کلیشه ای، انسانی پیچیده، آسیب پذیر و قدرتمند ساخت. صحنه ی کوتاهش بدون آرایش، لحظه ی سکوتش موقع اطلاع از طلاق یا نگاهش موقع دیدن اندی در پاریس، همگی نوعی عمق تراژیک به این شخصیت بخشیدن.

استریپ با کوچکترین حرکات مثل بالا انداختن ابرو، زیر لب حرف زدن و نگاه خیره، ترس و احترام درست کرد. منتقدها گفتن که این یکی از بهترین بازی های دوران حرفه ایش هست. 
فیلم به خاطر نقل قول های خاص و طنز سیاهش درباره ی فضای کاری سمی تحسین شد و منتقدها گفتن که فیلم، رمان رو بهبود بخشید و شخصیت ها رو عمیق تر کرد. پایان فیلم، نسبت به کتاب، پخته تر و انسانی تر ارزیابی شده. 
انتقادات منفی ای که در این مطلب گفته شد صرفا حرف من نیست و بعضا منتقدهایی پیدا شدن که این موضوع رو زیر سوال ببرن. درواقع منتقدها میگن که فیلم به ظاهر دنیای مد رو مسخره میکنه اما درعمل یک فستیوال 109 دقیقه ای نمایش برندهای گران قیمت هست. 
بیننده انتقاد سطحی رو فراموش میکنه اما میل به مصرف کالاهای تبلیغ شده، در ذهنش تقویت میشه. این فیلم به یک مطالعه ی موردی درسی برای بازاریابی "جذب از طریق طرد" تبدیل شد. 
خیلی ها گفتن که اگر واقعا قصد نقد داشت، میتونست برندها رو ساختگی بسازه اما نمایش برندهای واقعی نشون میده همکاری صنعت مد در ساخت فیلم، اجتناب ناپذیر بوده. 
فیلم همه چیز رو به انتخاب فردی اندی تقلیل میده و میگه: اگر اراده کنی، می تونی از این سیستم سمی خارج بشی.

جمع بندی
اما سیستم خود صنعت مد، سرمایه داری مصرف گرا و فرهنگ طبقاتی، هرگز مورد نقد قرار نمیگیره. میراندا به عنوان نمادی از سیستم، در پایان پیروز میشه و سیستم دست نخورده باقی میمونه. برای اینکه سوتفاهمی پیش نیاد هم لازمه بگم کلماتی مثل سرمایه داری یا حتی مصرف گرایی، در اینجا لزوما بار مطلقا منفی ندارن و صحبت درمورد نقد کردن الگوهای نابهنجاری هست که در هر نوع سیستمی میتونه پیدا بشه. 
گاها پیش اومده که بعضی افراد شاغل در صنعت مد گفتن این فیلم، کلیشه ها رو تقویت کرده و فضایی بیش از حد سمی و اغراق شده رو نشون میده. این نقد زیاد رایج نیست چون اتفاقا عده ای عقیده دارن این تصویر، خیلی هم واقعیه. 

معرفی و بررسی فیلم ریگان دنیس کواید| Reagan 2025

فیلم ریگان با بازی دنیس کواید، یکی از نامزدهای تمشک طلایی 2025 بود و داستانش درمورد زندگی رئیس جمهور سابق آمریکا، رونالد ریگان هست. این فیلم توی چند بخش منجمله بدترین فیلم، بدترین بازیگر مرد و بدترین فیلمنامه نامزد شد و دلیل اینکه درموردش کنجکاوی به خرج دادم هم همین بود. البته بماند که دوست داشتم بدونم پدر بازیگر شدیدا لیبرال سریال پسران، یعنی جک کواید، چه عملکردی در سینما داره.

دنیس کواید، در نقش ریگان ظاهر شده و بازیش شدیدا مورد انتقاد قرار گرفته. این فیلم به عنوان یکی از ناامید کننده ترین فیلمای سال شناخته شد و در کنار فیلمایی مثل مادام وب و جوکر2 به لیست نامزدهای تمشک طلایی اضافه شد. 
دنیس کواید در گذشته بابت روابط شخصیش مورد انتقاد قرار گرفته و به عنوان فردی شناخته شده که به همسرش که بازیگر معروف و محبوبی بود خیانت کرد. بعدا هم همسرش برای مدت زیادی از سینما فاصله گرفت که شاید مستقیما این موضوع رو به طلاقش نسبت نداد اما قضاوت ها سر جای خودشون باقی موندن. 
دنیس کواید، توی سینما فعال موند اما حضورش کمرنگ تر شده. این موضوع میتونه بیشتر بابت جهت گیری سیاسی دنیس کواید و لیبرال شدن سینما باشه. دنیس کواید وابسته به حزب محافظه کار امریکاست. 
فیلم ریگان به عنوان یکی از بازگشت های پر سر و صدای این بازیگر به سینمای جریان اصلی به حساب میاد و پیش از این، بیشتر توی کارای مستقل و تلویزیونی فعالیت داشت. 
اینطوری نیست که بازی دنیس کواید واقعا بد باشه و اون توی سال 2024، فیلمی به اسم Substance رو داشت که اتفاقا توی جشنواره ی فیلم کن، مورد توجه قرار گرفت.

فیلم ریگان، به عنوان فیلمی شدیدا وابسته به حزب محافظه کار شناخته شده و همین کافی هست که منتقدای جریان اصلی، روی خوشی بهش نشون ندن. 
اولین فکری که با دیدن هر باره ی دنیس کواید به ذهنم میاد اینه که پسرش واقعا شانس آورده که بخش زیادی از چهره اش رو از مادرش به ارث برده. جک ظاهر نرمتری داره و معمولا هم توی پروژه های بسیار متفاوت تری ظاهر میشه درحالیکه دنیس کواید، عمدتا در نقشهای کلاسیک قهرمان آمریکایی ظاهر میشه و نقش های خاصتری رو توی کارنامه اش داره. 
به طور مثال در فیلم The Right Stuff 1983 دنیس کواید نقش یه فضانورد رو بازی میکنه که یه شخصیت نمادین از دوره ی طلایی آمریکا در رقابت های فضایی به حساب میاد. 
در سال 2002، در فیلم The Rookie نقش یه بازیکن بیسبال رو بازی میکنه که با تلاش و پشتکار به موفقیت میرسه و تصویری از روحیه ی آمریکایی هست. 


توی سال 2004 و در فیلم The Day After Tomorrow نقش یه دانشمند قاطع رو بازی میکنه که برای نجات خونواده اش و مقابله با بحران جهانی تلاش میکنه. 
در سال 2019 و در فیلم Midway نقش یه فرمانده ی نیروی دریایی آمریکا رو در جنگ جهانی دوم بازی میکنه که تصویری از شخصیت کلاسیک قهرمان جنگی امریکایی هست.

درواقع اصطلاح قهرمان آمریکایی، توصیف کننده ی شخصیتی هست که نماد ارزش های سنتی آمریکایی مثل شجاعت، فداکاری، استقلال و روحیه ی مبارزه طلبیه و در فرهنگ عامه، سینما، ادبیات و حتی سیاست آمریکا، به کرار مورد استفاده قرار میگیره.
در سینما و تلویزیون، قهرمان آمریکایی اغلب یه شخص قاطع و اخلاق مدار هست که جلوی تهدید ها می ایسته و میشه شخصیت های معروفی مثل کاپیتان آمریکا رو تاحدی در همپوشانی با این الگو دونست. 
در سیاست، این اصطلاح میتونه برای اشاره به رهبر یا شخصیت هایی استفاده بشه که به عنوان نماد آرمان های آمریکایی شناخته شدن. در ادبیات و فرهنگ عامه، این کلمه شامل شخصیت هایی میشه که از هیچ شروع کردن و با تلاش، به موفقیت رسیدن و نمونه ای از رویای آمریکایی به حساب میان.
رویای آمریکایی، باور ملی ای در آمریکا به حساب میاد که روی آزادی، فرصت های برابر و امکان موفقیت به کمک تلاش، تاکید داره. این مفهوم، به اعلامیه ی استقلال آمریکا برمیگرده چون توی این اعلامیه گفته شده: همه ی انسان ها برابر آفریده شدن و حق زندگی، آزادی و جست و جوی خوشبختی رو دارن.
رونالد ریگان اغلب به عنوان قهرمان آمریکایی شناخته میشه. ریگان قبل از ورود به سیاست، یک بازیگر هالیوودی بود که بهش کمک کرد تا تصویر یک رهبر کاریزماتیک و مردمی رو از خودش بسازه. 
در دوره ی ریاست جمهوریش، سیاست های اقتصادی و نظامی جسورانه ای رو دنبال کرد که باعث شد خیلیا اونو نمادی از قدرت آمریکایی بدونن.
این شخصیت، نقش مهمی در پایان جنگ سرد داشت و با سیاست های ضد کمونیستی، اتحاد جماهیر شوروی رو تحت فشار گذاشت. بعضیا ریگان رو به عنوان نماد محافظه کاری آمریکایی میشناسن که ارزش های سنتی مثل بازار آزاد، قدرت نظامی و هویت ملی رو تقویت کرد. با این وجود، خیلیا هم هستن که عقیده دارن سیاست های ریگان باعث افزایش نابرابری اقتصادی شد و بعضی از کاراش، مثل حمایت عراق در جنگ ایران و عراق، لزوما اخلاقی نبوده.
فیلم ریگان سعی کرده تصویری قهرمانانه و تا حدی ایدئال گرایانه از رونالد ریگان نشون بده. این فیلم براساس کتاب جنگ صلیبی: رونالد ریگان و سقوط کمونیسم ساخته شده و سعی کرده تا ریگان رو به عنوان یک رهبر مصمم دربرابر کمونیسم نشون بده. 
فیلم حتی روی زندگی شخصی و خانوادگی ریگان تمرکز کرده و رابطه اش با همسرش رو طوری نشون داده که ریگان یه شخصیت حمایتگر جلوه کنه.

شاید بشه گفت بابت همین جابندارانه جلوه کردنش هست که نامزد تمشک طلایی شده چون محافظه کارا در حال حاضر در محیط هالیوود، حسابی منفور هستن.

جمع بندی
هالیوود به طور سنتی، تمایل بیشتری به لیبرالیسم و دیدگاه های پیشرو داره و فیلم هایی که به شکل واضحی محافظه کاری رو تبلیغ میکنن، اغلب با واکنش های سرد منتقدها رو به رو میشن. درمورد فیلم ریگان هم خیلیا عقیده دارن که این بیشتر یه کار تبلیغاتیه و سعی کرده ریگان رو رهبر همه چیز تمومی نشون بده.
دنیس کواید برخلاف پسرش، دیدگاه های محافظه کارانه داره و در گذشته هم از سیاست مدارای جمهوری خواه حمایت کرده. در مصاحبه های مختلفی هم نظراتش درمورد آزادی های فردی، اقتصاد بازار آزاد و نقش دولت در جامعه رو مطرح کرده که همگی با گرایش های محافظه کارانه همخوانی دارن.

 

۲۴ اردیبهشت، نقاشی دیجیتال

بادوم پفکی تند بادوم پفکی تند · بادوم پفکی تند ·

نیمه کاره، نقاشی دیجیتال با برنامه‌ی اتودسک

پس زمینه‌ی این نقاشی رو با آبرنگ کشیدم و ازش عکس گرفتم. 

امروز کاربریم هم به سطح الماس رسید و میتونم روزانه به جای ۱۶ پست، ۲۰ پست بذارم. امیدوارم از دیدن حضور فعالم در تایملاین لذت ببرید. به هر صورت امید اولم برای حضور در این پلتفرم، استفاده از پلن‌های مالیش بود و برام خیلی چیز عجیب و جدیدیه که آدما نقاشیام رو به صورت حمایتی بخرن یا بابت تعبیر خواب دونیت بشم. توی ۱۰ سال اخیر، همیشه به صورت قراردادی و در عوض تولید چیزایی که بعضا چندان دوستشون نداشتم درآمد کسب کردم. 

توی این مدت که در بلاگیکس فعالیت کردم، با آدمای مختلفی آشنا شدم و حس میکنم هرچه بیشتر محتوام رو به صورت داستانی قابل فهم و سرگرم کننده‌تر ارائه بدم، بازخورد بهتری هم دریافت میکنم. 

تلاش برای گفتن داستان پشت نقاشی‌هام و شرح انگیزه‌ام از مطالعاتی که انجام میدم، باعث شد بفهمم که چرا حقیقی بودن میتونه باارزش اما در عین حال دشوار باشه. صداقت و صراحت، لزوما به معنی گفتن حرفای عجیب یا خلاف عرف نیست بلکه ارائه‌ی داستانی از خودته که در عین نشون دادن توانایی‌ها و سرگرم کننده بودن، ممکنه بعضی از ضعف‌ها و آرزوهای آدمو هم نشون بده. این کار گاها دشواره و شجاعت میخواد. 

 

 

سلام روز بخیر من امروز خواب دیدم که تو مدرسه سرکلاس بودم که خودکارمو شکستم البته زاپاس خودکار زیاد داشتم که دربیارم در همین حین معلم اسم منو برای حاضر غایب خوند من الان در واقعیت 23سالمه خیلی وقته دوران مدرسه رفتنم تموم شده( در واقعیت الان دانشگاه میرم) بعد به دوستام گفتم چرا هودی ولباساتون اینقدر پرز شده (دورس پارچه هودی چند تا جنس هست که هم خوب و هم بد داره نوع بدش بلافاصله بعد استفاده پرز میده) بعد گشنم بود غذا نخورده بودم حامله بودم حدودا 3،4ماهه کمی برآمدگی هم داشتم ولی کم داشتم رفتم فکر کنم داخل یه رستوران ساندویچ فک کنم میخاستم بگیرم که زن عمو دیدم اونم فکر کنم پیتزا یا هرچی میخاست بگیره و البته سر برهنه بود چون زنعمو حجابی و متعصب کلا خانوادگی هستند بسیار حرف درآر البته برای ما چون یه سری دشمنی هایی هست بینمون بعد تو خونه بودم که مامانم گفت فردا عروسیت هست لباس عروس دیدم که زشت نبود قشنگ بود ولی لباس عروسی که من میخاستم نبود پسند من نبود من خودم میخاستم لباس عروس دلخواه بدوزم و بپوشم روز عروسیم در کل از ازدواج ناراضی بودم به مامانم گفتم من بلد نیستم برقصم اصلا آمادگی ندارم برای ازدواج ولی مامانم فکر کنم با خشونت میگفت تو باید ازدواج کنی غلط میکنی که آمادگی ندازی ازدواج نمیکنی همون موقع کسی که مثلا همسرم بود ازدراومد داخل گفت یعنی چی که خبر نداشتی نمیدونستی داریم عروسی میکنیم همون موقع که این اتفاقات داشت می افتاد مامانم نذر گرفته بود و مهمان دعوت کرده بود دیگ نذری دیدم که نذری که میگم رایج نیست ولی ما رسم داریم خصوصا موقع بچه‌ دارشدن که خانم های حامله اگه بخورن باید سال های بعد حتما اون نذر که با نون، شکر و روغن درست میشه رو بدن دیگ همین نذر رو دیدم که زن های زیادی بالا سرش ایستاده بودن من بعد گفت و گویی که با مادرم کردم گریه کنان البت گریم با ناله همراه بود تا آخر خاب صدای ناله یادم میاد رفتم داخل آشپزخانه که گریه زاری کنم بخاطر ازدواج زودم رو زمین نشستم دستم خورد و موهای بریده شده قیچی خورده روی زمین آشپزخانه دیدم که مال مامانم بود و فکر کنم برش داشتم گرفتم تو دستام، البته من دخترم و مجردم


تعبیر: 
حاملگی و ازدواج، هر دو مسئولیت‌هایی رو برای آدم ایجاد میکنن و می‌تونن مسیر زندگیش رو تغییر بدن. دیدن همچین خوابی، به خودی خود خوب یا بد نیست و بستگی داره در دنیای خواب، چه وضعیت و چه احساسی دارید. 
توی این خواب، شما ناگهان متوجه میشید که باید عروسی کنید؛ این میتونه نماد یه مسئولیت مهم باشه که جامعه یا اطرافیانتون دارن به شما تحمیل میکنن و لازمه درمورد ماهیت این قبیل مسئولیت ها که بعضا به اسم عرف و قانون نانوشته تحمیل میشه آگاه باشید و کارایی رو انجام ندید که واقعا به نفع‌تون نیست و صرفا به دیگران سود میرسونه. 
گرسنگی نماد نیاز روانی و گرسنگی ذهنی هست. این گرسنگی میتونه با کسب دانش، آگاهی و احساسات و تجارب خوب برطرف بشه. مدرسه نماد کسب دانش هست اما اگر در دنیای خواب میدونستید که سال هاست مدرسه رو تموم کردید، یعنی نیازی نیست درمورد مسائلی درس پس بدید و تجربه کسب کنید که سابقا ازشون عبور کردید و براتون تازگی ندارن و نمی تونن سود جدیدی برسونن.