تعبیر خواب بادوم پفکی تند

تعبیر خواب رایگان| به قول استاد فقیدم، برای شاد شدن باید خودمونو بشناسیم و برای شاد موندن، باید چیزای زیادی درمورد دنیا یاد بگیریم.

 

این مطلب درمورد دو مفهوم مقایسه به قصد پیدا کردن تشابه و مقایسه به قصد پیدا کردن تفاوت هست. 
این موضوع در فلسفه و منطق، سابقه ی طولانی ای داره و معمولا تحت عناوین خاصی مورد بحث قرار میگیره. 
مقایسه به قصد پیدا کردن تشابه معمولا با عنوان تشبیه و قیاس شناخته میشه. این فرآیند ذهنی در فلسفه، مبنای استدلال قیاسی هست. در این روش با پیدا کردن شباهت های ساختاری بین دو حوزه ی متفاوت مثل "کلیک موس" و فشار دادن ماشه" سعی در توضیح یکی به کمک دیگری داریم. 
اما مقایسه به قصد پیدا کردن تفاوت معمولا با اصطلاح تمایز و تفکیک شناخته میشه. فیلسوفا از این روش برای مو شکافی مفاهیم و روشن کردن مرزهای دقیق بین پدیده ها استفاده میکنن تا از قاطی شدنشون با هم جلوگیری کنن.

مقایسه به قصد پیدا کردن تشابه یا استدلال از طریق تشبیه و قیاس ریشه در زبان سونانی داره و توسط افرادی مثل افلاطون و ارسطو به کار رفته. در زبان یونانی اصطلاحا بهش Analogos به معنی نسبت متناسب گفته میشه. 
در حقیقت این روش، یکی از اصلی ترین ابزارهای شناخت هست. به عوان مثال، تشبیه معروف افلاطون یعنی غار، بر این اصل بنا شده: "همونطور که زندانی ها در غار، سایه ها رو میبینن و فکر میکنن حقیقته، ما هم داده های حسی رو به جای واقعیت نهایی تصور میکنیم."
هدف این مقایسه، پیدا کردن الگوها و ساختارهای مشترک هست. 
اما مقایسه به قصد پیدا کردن تفاوت یا تمایزگذاری و تفکیک:
ویلیام جیمز در کتاب اصول روانشناسی به نقل از جان لاک فیلسوف، این توانایی رو موضوعی بنیادین میدونه. "قوه ی قضاوت، برعکس ذوق و شوخ طبعی عمل میکنه؛ ذوق در جمع آوری شباهت ها و شوخ طبعی در پیوند زدنشون کاربرد داره، در حالیکه قضاو در جدا کردن دقیق یک ایده از ایده ی دیگه است تا ذهن به وسیله ی شباهت ها فریب نخوره و چیزی رو با چیز دیگه اشتباه نگیره."
این مهارت نه فقط در منطق، بلکه در علوم اعصاب هم پایه ی رفتارهای مرتبط با بقا هست چون مغز ما برای زنده موندن باید تفاوت بین یک چوب و یک مار رو به سرعت تشخیص بده. 
این مهارت های روانی میتونن کمک کنن تا راحت تر درمورد مزیت یا ضرر واقعی یک انتخاب تصمیم بگیریم. با این وجود، در صورت قضاوت نابهنجار یا اشتباه، نتیجه ی کار نمیتونه به نفع ما عمل کنه. مثلا در فرهنگ عامه، مقایسه شدن بچه ها با همدیگه توسط والدین، معمولا نه تنها تاثیر مثبتی نداره بلکه باعث آسیب روانی به بچه ها و ایجاد خصومت میشه. 
تشابه شناسی و تفاوت شناسی در ذات خودشون خنثی هستن و مثل چاقوی جراحی، هم میتونن نجات بخش باشن و هم زخم عمیقی ایجاد کنن. 
در مثال والدین، پدر و مادر به جای شناخت یا فهمیدن تشابه ها و تفاوت های واقعی بین بچه ها برای کمک به رشدشون، وارد داوری ارزشی میشن. 
برای اینکه این دو مهارت به نفع فرد عمل کنن، باید به این موضوع توجه داشت که هدف شما شناخت هست یا قضاوت ارزشی؟ آیا میخواید بفهمید یا میخواید به بقیه ثابت کنید که یکی بهتر و بدتر هست و نوعی رقابت ناسالم ایجاد کنید؟ 
همچنین لازمه بافت و زمینه رو درنظر گرفت مثلا مقایسه کردن یک ماهی و یک میمون براساس توانایی بالا رفتن از درخت، ناعادلانه و بی معنیه. 
وقتی این مهارت ها در خدمت قضاوت سالم قرار بگیرن، مزیت واقعی یک انتخاب رو روشن میکنن. اما وقتی در دام مقایسه ی نابهنجار بیوفتیم، نه تنها مفید نیستن بلکه به ابزاری برای آسیب زدن و ایجاد خصومت تبدیل میشن. 
بعضی وقتا فرد نیاز به یک نمونه برای مقایسه داره تا بفهمه اونچه که در مقابلش قرار گرفته، لزوما بهترین نمونه ی خودش نیست یا دقیقا چه ایراداتی داره. مثلا فرد ممکنه به خاطر نداشتن الگوی مقایسه ای، رفتار بد والدین رو بپذیره اما اگر بتونه در ذهنش، مقایسه ی خوبی با والدین دیگران انجام بده، شانس اینو داره که الگوهای رفتاری ولادینش رو تقلید نکنه. 
این فرآیند در روانشناسی شناختی به نوعی بازسازی اسنادی شباهت داره. در ابتدا نوعی تنش شناختی درست میشه و فرد با خودش میگه: "من فکر میکردم همه ی والدین اینطور هستن، اما خانواده ی دوستم اینطور نیستن." 
در اینجا تشابه شناسی نشون میده که همه به هم شباهت ندارن. 
در ادامه، مقایسه ی دقیق و تفاوت شناسی اتفاق میوفته. "دقیقا چه فرقی داره؟ والدین من داد میزنن، والدین دوستم آروم صحبت میکنن. والدین من تهدید میکنن، والدین دوستم توضیح میدن."
مرحله ی بعدی بازتعریفه و فرد با خودش میگه پس راه دیگه ای هم وجود داره و من لازم نیست این الگو رو تکرار کنم. 
همونطور که گفته شد، این مهارت ها در صورت قضاوت نابهنجار به ضرر فرد عمل میکنن. مثلا احتمال آرمانی سازی افراطی الگو وجود داره. فرد با خودش میگه همه ی والدین دیگه کامل هستن و فقط والدین من بد رفتار میکنن. 
نتیجه ی همچین قضاوتی میتونه خودش رو در قالب افسردگی، ناامیدی و از دست دادن توانایی دیدن نقاط قوت والدین واقعی نشون بده. 
نبود الگوی مقایسه، میتونه تله ای خطرناک باشه. وقتی فرد فقط یک نمونه از یک پدیده رو دیده باشه، مثلا شیوه ی فرزند پروری والدین خودش، ذهنش از این الگو به عنوان حالت طبیعی یا تنها راه ممکن استفاده میکنه. در همچین شرایطی، تشابه شناسی به جای روشنگری، به تایید وضعیت موجود کمک میکنه. گرچه این حرف به سختی درمورد والدین صدق میکنه. هرگز اینطور نیست که فرد نتونه کسی غیر از والدین خودش رو ببینه. خیلی وقتا آدما به راحتی به الگوهای مقایسه ای کافی دسترسی دارن و صرفا از ذهنشون استفاده نمیکنن و طبیعتا مجبورن با پیامدهاش هم رو به رو بشن. 
یک الگوی مقایسه ای مناسب میتونه جرقه ی تغییر رو بزنه. فرد با دیدن این الگو، ناگهان متوجه میشه که راه دیگه ای هم وجود داره و با استفاده از این تفاوت شناسی، نقاط افتراق رفتار والدین خود رو با الگوی سالم پیدا میکنه و با تشابه شناسی، متوجه میشه که میتونه مثل اون الگوی سالم عمل کنه. 
به همین دلیله که جامعه اهمیتی نمیده چی الگوی ما بوده که به موجود امروز تبدیل شدیم. کسی نمی تونه با گفتن اینکه والدین بدی داشته و براش الگوی بدی بودن، از زیر بار مسئولیت کارهایی که انجام داده فرار کنه و آدمای زیادی هستن که الگوهای خودشون رو اصلاح کردن. جامعه به خودی خود اهمیت خاصی به میزان رنج ما نمیده. مهارت های روانی، شالوده ی مهارت های کلیدی هستن.

 


در بین النهرین، ایزدبانوی مامو رو شاهد هستیم که کار مشابهی رو انجام میده. مامو از کلمه ی Mamu در زبان سومری گرفته شده که به طور خاص به رویای معنادار و الهام بخش اشاره داره؛ رویایی که میتونه آینده رو رقم بزنه. 
مامو دختر خدای خورشید، نماد نور و روشن بینی هست و در فرهنگ عمومی به عنوان موجودی مثبت و مورد احترام شناخته شده.

داستان اصلی بریزو، افسانه ی گمشده به حساب میاد و ما نمیدونیم که چطور به مقام الهی رسید یا ماجرای زندگیش چطور بود اما میدونیم که در جزیره ی دلوس در یونان باستان، آیین خاصی برای بزرگداشت این الهه برگزار میشد. 
بریزو برای انسان ها خواب میفرستاد و همزمان، معنای خواب رو آشکار میکرد. افرادی که برای دریافت پیام به معبدش میرفتن، با خوابیدن در اونجا منتظر میموندن تا الهه در رویا باهاشون حرف بزنه. 
 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

 

هدهد با نمادهای عمیقی در ادبیات و عرفان، مثل منطق الطیر عطار گره خورده. حضور این پرنده در دنیای خواب، داستان ها و هنر، میتونه استعاره ای از هوش هیجانی بالا و مهارت های ارتباطی باشه.

هدهد همچنین میتونه اشاره به مهارت صبر استراتژیک و آینده نگری باشه. هدهد در منطق الطیر عطار، رهبری بخشی از پرنده ها رو بر عهده داره و برای رسیدن به سیمرغ، استقامت و برنامه ریزی داره. مهارت نه گفتن به لذت های آنی و تاب آوری در مسیر اهداف بلند مدت، توصیف کننده ی فردی هست که این نماد رو درونی سازی کرده. این تفسیرها زمانی صدق میکنن که هدهد به شکل مثبت ظاهر بشه و به طور مثال خوابی با موضوع هدهد مزاحم یا ترسناک یا بیمار، میتونه به ضعف فرد در استفاده از این مهارت ها یا روش نابهنجاری که در استفاده از مهارت های روانی مرتبط با هدهد در پیش گرفته اشاره داشته باشه. 
هدهد با آوردن خبرهای پنهان و دیدن چیزهایی که دیگران نمیبینن، تصویری از تفکر واگرا هست، یعنی خلاقیت و حل مسئله از زاویه ی غیر منتظره. 
به عنوان یک انسان، هدهد تصویری از فردیه که در ابداع راه حل های بدیع برای مشکلات عاطفی یا اجتماعی، به شکلی استثنایی عمل میکنه. 
در عین وفاداری به جمع یا گله، هدهد هویت مستقلی داره و از نقد مقتدرانه (مثل گفتن حقیقت به سلیمان)، ترسی نداره. هدهد میتونه تصویری از یک رواندرمانگر آینده نگر، مذاکره کننده ی ماهر یا فردی با هوش اجتماعی بسیار بالا باشه که تحمل ابهام تا روشن شدن یک حقیقت رو داره.

هدهد در اسطوره های یونان و روم هم حضور داره و بیشتر برای اشاره به مفاهیم تراژیک، خشونت و تحولات شوم ازش استفادهشده. 
شناخته شده ترین داستان از زبان شاعرانی مثل اوید در کتاب دگردیسی ها نقل شده و به یکی از وحشتناک ترین افسانه های انتقام در تاریخ ادبیات تبدیل شده. در این داستان، ترئوس، پادشاه تراکیه، با پرونی ازدواج میکنه. اون به خواهر همسرش، فیلوملا تجاوز میکنه و برای ساکت کردن قربانی، زبانش رو قیچی میکنه. 
فیلوملا با بافندگی، داستان رو به خواهرش اطلاع میده. روندش هم اینطوری باشه که فیلوملا در یک کلبه ی دور افتاده در جنگل زندانی شده و دست به بافندگی میزنه. در فرهنگ یونان باستان، بافندگی یکی از مهارت های اصلی زن ها و راهی برای خلق متون تصویری بود. فلوملا از تار و پود برای روایت استفاده کرد. 
یک دستگاه بافندگی یا تار عمودی میسازه و پارچه ای سفید میبافه و با نخ های بنفش، که رنگ سلطنتی و خون به حساب میاد، روی این پارچه داستان جنایت ترئوس رو نقش میزنه. از اونجایی که حروف الفبا و نوشتن براش غیر ممکن بوده و احتمالا خواهرش سواد نداشته، از نگاره ها و نمادهای بصری استفاده میکنه. 
فیلوملا این پارچه ی بافته شده رو به خدمتکاری میده (یا خودش به نحوی اون رو میفرسته) و با اشاره و حرکات دست از پیامرسان میخواد که پارچه رو برای ملکه ی پرونی ببره. 
پرونی که ماه ها بود خواهرش رو گمشده فرض میکرد و عزادار بود، پارچه رو باز میکنه. به نقش و نگارهای بنفش نگاه میکه و جنایت بی صدایی که در حق خواهرش انجام شده رو میفهمه. اوید میگه: "زنان مجلس با تعجب به پارچه نگاه میکردند، اما پرونی در سکوت اشک میریخت، تمام فاجعه را فهمید."
پرونی برای انتقام، پسر خودش رو میکشه و گوتش رو به عنوان غذا به ترئوس میده. 
وقتی که حقیقت فاش میشه و ترئوس در تعقیب زن ها با تبر هست، خدایان مداخله میکنن و همه رو به پرنده تبدیل میکنن. ترئوس به هدهد تبدیل میشه؛ پرنده ای با تاجی بر سر که نمادی از پادشاهی سقوط کرده و همیشه به دنبال حقیقت هست. نوک تیز این پرنده در این داستان نماد سلاحی هست که دیر به دستش رسیده.

در یونان باستان، هدهد گاهی چهره ای طنزآمیز پیدا میکنه. در کمدی پرندگان اثر ارسطوفان، شخصیتی به اسم اروپوس حضور داره که انسان بوده و بعدها به هدهد تبدیل میشه. این فرد میانجیگر بین پرنده ها و شخصیت اصلی داستانه. این نمایش نشون میده که هدهد در فرهنگ یونانی به عنوان موجودی سخنگو و عاقل شناخته میشده، هرچند در جایگاهی بسیار پایین تر از جایگاه عرفانی هدهد در منطق الطیر هست. 
اسم علمی هدهد ریشه در زبان یونانی داره. در اساطیر، پادشاهی به اسم اپوپوس، در سیکیون وجود داشت و اسم علمی هدهد مستقیما از اسم این پادشاه گرفته شده. اپوپوس به عنوان یک پادشاه قدرتمند و ناظر توصیف میشه. 
اسم علمی هدهد تا حد زیادی در همپوشانی با صدای خاص این پرنده است که به صورت هوپ-هوپ-هوپ به گوش میرسه. اما جالب تر از تقلید صدا، معنای پنهان این کلمه در زبان یونانی هست. فعلی epopao به معنی زیر نظر گرفتن، مشاهده کردن یا نگهبانی کردن هست. این کلمه از دو بخش epi به معنی به روی یا برفراز و ops به معنی چشم ساخته شده. به این ترتیب epops یا  epopeus رو میشه "کسی که از فراز نظاره میکنه" یا "همه چیز بین" ترجمه کرد. 
این معنا برای یک پادشاه یا پرنده ی اساطیری کاملا مناسبه. پرنده ی هدهد با تاجی که روی سر داره و همیشه به نظر میرسه در حال دیده بانی هست، تجسم فیزیکی ناظره. 
اپوپوس اسم خودش رو نه از پرنده، بلکه از معنای ناظر بودن گرفته. اما از اونجایی که هدهد با تاج باشکوه و حالت دیده بانیش، مصداق کامل این ناظر در طبیعت بوده، این اسم بهش نسبت پیدا کرده. در حقیقت، پادشاه افسانه ای و پرنده، هد دو نماد چشم داشتن بر همه چیز از فراز هستن. 
همونطور که گفته شد، اپوپوس در اساطیر یونان به عنوان هفدهمین پادشاه شهر سیکیون شناخته میشه. داستانش پیچیده و اغلب تراژیکه و در آثار نمایشنامه نویس هایی مثل اوریپید بهش اشاره شده.  
این فرد قهرمان محلی سیکیون بود و برای اون معبدی ساخته شد و مراسم قهرمان پروری برگزار میکرد. جالب اینه که در کنار مقبره اش محرابی برای خدایان وجود داشت که نشون میده مردم برای دور کردن بلا یا دفع کننده ی شر و نحسی بهش متوسل میشدن. 
در یکی از روایت های غم انگیز، که توسط هیگینوس، نویسنده ی رومی ثبت شده، اپوپوس که این بار، پادشاه لسبوس هست، با دختر خودش به اسم نیکتیمنه، رابطه ی نامشروع برقرار میکنه. دختر که از این عمل شرمسار میشه به جنگل پناه میبره و آتنا یا مینروا، از روی ترحم، اون رو به جغد تبدیل میکنه. در این روایت، اپوپوس تجسم یک جنایتکار جنسی هست که باعث سقوط و دگرگونی شوم دخترش میشه. 
هدهد به واسطه ی کاربردی که در افسانه ها و فرهنگ عمومی پیدا کرده میتونه به مهارت روانی نظارت و هوشیاری اشاره داشته باشه. همونطور که در معنی اسم این پرنده میشه این مفهوم رو دید، یعنی کسی از فراز نگاه میکنه، به عنوان یک مهارت روانی میتونه توصیف کننده ی فردی باشه که توانایی دیدن الگوها، تشخیص تهدیدها و فرصت ها رو از دیدی کلان داره. یک انسان با این مهارت، چشم های پشت سر داره و به جزئیات پنهان توجه میکنه. 
هدهد پرنده ای هست که همیشه روی شاخه های بلند میشینه و منطقه رو زیر نظر میگیره. اپوپوس نماد برنامه ریزی بلندمدت و توانایی پیش بینی پیامدهای تصمیمات هست. ذهنی که همیشه چند قدم جلوتر از رویدادها رو میبینه. 
اسم اپوپوس با معابد خدایان دفع کننده ی شر گره خورده. در روانشناسی، این مهارت به معنی توانایی نه گفتن، محافظت از حریم شخصی و دفع افراد منفی هست. فرد دارای این مهارت، سپر روانی قوی ای داره. 
برخلاف کلاغ یا زاغ که در دسته های پر سر و صدا پرواز میکنن، هدهد اغلب تنها یا با جفتش دیده میشه. اپوپوس نماد کسی هست که از انزوای اجباری نمیترسه و میتونه برای تفکر و تصمیم گیری عمیق، خلوت رو انتخاب کنه. 
به عنوان یک جمع بندی، مهارت روانی هدهد، هوشیاری استراتژیک، یا توانایی دیدن همه چیز از بالا هست؛ محافظت از قلمرو (چه جسمی و چه روانی) و پیش بینی نقشه های دشمن قبل از اجرا.

 


انگور در دنیای نمادشناسی، گیاهی باستانی به حساب میاد که در فرهنگ های مختلف ظاهر شده. بعضا نماد فراوانی، گذر زمان و همچنین تلخی و شیرینی تحول بوده. 
زمانی که این سمبل در دنیای خواب ظاهر میشه میتونه به مفهوم هنر کهنه شدن زیبا یا تبدیل درد به گنج اشاره داشته باشه. این میوه میتونه به مهارت تاب آوری در جریان تحول اشاره داشته باشه یعنی نه فقط مقاومت در برابر سختی، بلکه تبدیل این فرآیند به دست آوردی ارزشمند هست. 
این نماد میتونه اشاره به آدمی داشته باشه که میتونه از شکست و فرسودگی درس بگیره و اون رو تبدیل به خرد کنه. 
انگور بعضا بدون داربست یا تکیه گاه، روی زمین میخزه و میپوسه. به عنوان یک سمبل، انگور میتونه نماد اتکای سالم و انتخاب راهنما باشه. یعنی فردی که میدونه کی و کجا تکیه کنه، بدون اینکه استقلال خودش رو از دست بده؛ فردی که نه اهل انزوای مطلقه و نه وابستگی بیمارگونه. 
انگور در یک خوشه ظاهر میشه؛ دانه های زیادی در کنار هم و میتونه تصویری از صمیمیت گروهی با مرزهای ظریف باشه. مثل فردی که در جمع رشد میکنه ولی له نمیشه و مهارت تنهایی در میان جمع رو داره. 
انگور دیر میرسه و بعضا لازمه از بهار تا پاییز برای به ثمر رسیدنش صبر کرد، در این حالت، این میوه میتونه نماد صبر فعال و هدفمند باشه، نه صبری از روی ناچاری بلکه از روی دانش درمورد اینکه برای رسیدن به هدف نمیشه عجله کرد. در این حالت، فرد میتونه به خودش و فرآیندی که در پیش گرفته اعتماد کنه. 
یک انگور میتونه سرنوشت های متفاوتی داشته باشه و در مراحل مختلفی مورد مصرف قرار بگیره بدون اینکه ذاتش انکار بشه. این وضعیت میتونه اشاره به مفهوم انعطاف پذیری هویتی داشته باشه یعنی در هر مرحله از زندگی، فرد قادره خودش رو بازتعریف کنه. مثل دوره ی جوانی، پختگی، کهنسالی و حتی تبدیل شدن به سرکه، یعنی تجربه ی ترش شده اما همچنان مفید، درحالیکه فرد هیچ شکلی از بودن رو ننگ نمیدونه. 
سمبل ها به خودی خود مثبت یا منفی نیستن و انگور بسته به داستان یا اتمسفری که درونش ظاهر میشه میتونه درمورد نبود یک مهارت روانی یا نابهنجاری فرد در استفاده از یک مهارت روانی اشاره داشته باشه. همونطور که شراب بیش از حد میتونه باعث مستی بشه، فرد ممکنه در لذت ها غرق بشه و مرز رو گم کنه؛ بعضا دیدن خوابی منفی درمورد انگور، به این موضوع اشاره داره. 
در بعضی موارد، سمبل انگور اشاره به وابستگی بیمارگونه داره و شاید فرد اونقدر وابسته به تکیه گاه باشه که بدون اون احساس فروپاشی کنه. اتکای سالم، گاهی به فلج شدن در نبود دیگری تبدیل میشه. ما مثل انگور نیستیم که محدود به یک طیف خاص از مهارت ها باشیم و در مواقع لازم میشه یک ضعف رو با کسب مهارت های جدید جبران کرد. 
نماد شناسی انگور بنفش
انگور بنفش تیره میتونه نماد راز، پختگی نهایی، قدرت خاموش و نوشیدنی گرون قیمت باشه. این رنگ از ترکیب آرامش بخش آبی و انرژی قرمز به وجود میاد و به عنوان یک نماد، انگور بنفش میتونه اشاره به مهارت سکوت محاسبه شده یا اصطلاحا عمق استراتژیک داشته باشه. بنفش تیره رنگی نیست که زود بشه قضاوش کرد. فردی با مهارت های مشابه، حرف اول رو نمیزنه، اما وقتی حرف میزنه، حرفش سنگینه. مهارت شنیدن فعال و پاسخ دقیق رو داره، نه در مقابل هیاهو بلکه در مقابل نیاز واقعی. 
بنفش رنگ شهود و دنیای ناخودآگاه هست. به عنوان یک مهارت روانی، انگور بنفش میتونه تصویرگر فردی باشه که نیازی به توضیح منطقی همه چیز نداره و از ذهن شهودی برخورداره. 
انگورهای بنفش تیره بیشترین میزان آنتی اکسیدان رو دارن یعنی قادرن بیشتر در مقابل فساد مقاومت کنن. در این حالت، انگور میتونه نماد آدمی باشه که احساسات تلخ رو نه انکار میکنه و نه درونش غرق میشه بلکه اون رو تبدیل به هنر، موسیقی یا اثری خلاقانه میکنه. 
انگور سبز در طیف زرد و سبز روشن میتونه تصویری از طراوت همیشگی، شروع دوباره، انعطاف پذیری و خوش بینی باشه اما در عین حال یادآور سطحی بودن و بی صبری دربرابر فرآیندهای عمیق هست. انگور سبز میتونه سمبل اوایل جوانی، شادی بی درد و آسانی باشه. 
انگور زرد کهربایی یا طلایی میتونه تصویری از جذابیت و توانایی شاد کردن دیگران بدون خودنمایی باشه. به عنوان وجه منفی، این سمبل میتونه هشداری درمورد احتمال تکیه ی بیش از حد به ظاهر درخشان و فراموشی عمق باشه. 
انگور قرمز یا ارغوانی روشن، تصویری از عشق شجاعانه، اشتیاق و بعضا توانایی ریسک در روابط هست. در یک خواب یا داستان منفی، انگور قرمز میتونه هشداری درمورد زودرنجی و تبدیل شور به حسادت باشه. 
انگور صورتی، میوه ای کمیاب و نامتعارف هست و در دنیای خواب میتونه نماد لطافت غیر منتظره در دل قدرت یا ظرافتی که مخاطب رو شگفت زده میکنه باشه. رنگ صورتی ممکنه جدی گرفته نشه اما در ترکیب با نماد انگور، میتونه مثل شاعری باشه که شوخ طبعه اما به لحاظ ذهنی عمیقه. 
انگور بنفش تیره یا آبی و مشکی، مثل انگور بیدانه، همونطور که بالاتر گفته شد، میتونه با مفهوم رمز، صبر تحول آفرین و قدرت نرم و شهود مرتبط باشه. به عنوان یک وجه منفی، این نماد میتونه به انزوای بیش از حد یا بعضا دیر اعتماد کردن اشاره داشته باشه، بخصوص اگر در خوابی با اتمسفر منفی ظاهر بشه.

نمادشناسی برگ انگور 
برگ انگور در فرهنگ های مختلف، میتونه نماد محافظت، پنهان کاری خیرخواهانه و بعضا فراموش شدن عمدی باشه. برگ انگور برای اینکه میوه برسه، آفتاب میخوره، باد میخوره و گاهی پژمرده میشه اما نقش مهمی در مراقبت از میوه داره. 
این نماد میتونه به مهارت پشتیبانی خاموش اشاره داشته باشه یعنی کسی که در موفقیت دیگران سهم اساسی داره اما هیچ وقت جلو نمی افته. استاد دیده نشدن حرفه ای هست اما نه از روی کمبود عزت نفس بلکه از روی هوشمندی، چون میدونه گاهی بهترین کمک، نامرئی بودن هست. 
در آشپزی، از برگ انگور برای پیچیدن مواد غذایی استفاده میشه و این کار باعث ایجاد طعمی متعادل میشه. بسته به داستان و اتمسفری که نماد برگ انگور درونش ظاهر میشه، میتونه اشاره به مهارت مدیریت تعارض از طریق ایجاد پوشش اشاره داشته باشه. آدمی با این ویژگی، حرف تلخ رو در لفافه میگه؛ این کار لزوما برای فریب نیست بلکه این کار رو انجام میده تا شنونده زخم نخوره. خواهی با موضوع برگ انگور میتونه به مهارت بازخورد پوشیده و موثر در روابط اشاره داشته باشه. 
برگ انگور روی خوشه سایه میندازه تا میوه آفتاب سوخته نشه اما خودش گرما رو تحمل میکنه. این رفتار میتونه تصویرگر فردی باشه که از یک پدیده یا افراد آسیب پذیرتر مراقبت میکنه. کسی که سختی ها رو قبول میکنه تا چیزی راحت تر رشد کنه. 
در حالت منفی، برگ انگور میتونه هشداری درمورد پنهان کاری بیش از حد باشه. گاهی اونقدر حقیقت پنهان میشه که دیگران اصلا متوجه نمیشن مشکلی وجود داره. 
در سنت مسیحی، برگ انگور گاهی جایگزین برگ انجیر برای پوشاندن بدن در داستان آدم و حوا هست. همچنین در هنر، نقش برگ تاک گاها برای حاشیه نگاری استفاده میشه و تصویری از حاشیه ای هست که باعث بیشتر به چشم اومدن متن میشه.

 

 

این مطلب، یک توصیف کلی از نمادشناسی گیاه و پیوند نمادینی هست که با ناخودآگاه انسان پیدا کردن. چنین تفسیری نه فقط در تعبیر خواب بلکه در هر جایی که گیاهان به صورت نمادین ظاهر میشن میتونه کاربرد داشته باشه. 
خوراکی بودن، یعنی گیاهی در نقطه ی برخورد با نیاز اولیه ی انسان قرار گرفته. گرسنگی در دنیای خواب، تصویری از گرسنگی ذهن هست. بر خلاف گیاهان زینتی که با چشم ارتباط میگیرن یا دارویی که در مقابل درد استفاده دارن، گیاهان خوراکی با مفاهیمی مثل لذت، بقا و روزمرگی در ارتباط هستن. 
گیاهان خوراکی میتونن نماد مهارت لذت بردن آگاهانه باشن. انسانی که لذت های ساده رو به خوبی میفهمه و زمانی که این سمبل در یک اتمسفر مثبت ظاهر بشه، میتونه تصویری از یک خوراک ذهنی مفید باشه. 
مثلا سیب زمینی میتونه نماد انعطاف پذیری باشه چون گیاهی هست که در شکل های بسیار متنوعی میتونه مورد استفاده قرار بگیره و ماده ی اولیه ی غذاهایی با طعم های مختلف هست. سیب زمینی مثل فردیه که در هر شرایطی، نسخه ی مناسب خودش رو ارائه میده. 
چیزی مثل نان، پتانسیل اینو داره که هر روز مصرف بشه اما هر روز، یکجور لذت خاص رو ایجاد میکنه. نان میتونه تصویری از توانایی انسان در نشون دادن وفاداری و ثبات باشه؛ وضعیتی که در عین حال لزوما خسته کننده نیست. مثل فردی که با یک حرف ساده میتونه سال ها همراهی کنه، بدون اینکه ملال آور بشه. از این بابت، نان میتونه با مهارت ثبات پویا در ارتباط باشه. 
سیب زمینی خوراکی ای هست که در طول تاریخ، تونسته در جنگ ها و قحطی ها جون انسان ها رو نجات بده و دسترسی ساده تر بهش، اون رو شبیه یک شخصیت خاکی، دموکرات و جهانی جلوه میده. سیب زمینی مثل فردی هست که در شرایط بحرانی میشه روش حساب کرد. وقتی سیب زمینی به صورت منفی ظاهر بشه مثلا سیب زمینی فاسد، میتونه اشاره به ضعف فرد در استفاده از این مهارت ها باشه. 
پیاز میتونه تصویری از فردی باشه که حرف تلخ میزنه اما در این حرف ها نوعی خیرخواهی وجود داره؛ مثل یک دوست صادق که شفا رو از طریق نوعی پاکسازی محقق میکنه. 
کاهو میتونه اشاره به فردی داشته باشه که میتونه با حضورش، التهاب یک اتمسفر رو کم کنه، همچنانچه قرار گرفتن این خوراکی در کنار غذاهای تند، سنگین و آتشین، میتونه سبب ایجاد تعادل بشه. به عنوان یک انسان، کاهو یادآور فرد مدیری هست که اختلافات رو مهار میکنه بدون اینکه در جایگاه قاضی قرار بگیره. 
گندم نماد کهنگی، قدرت بنیادی و منشا نان هست. به عنوان یک مهارت روانی میتونه به زمینه ساز بودن بدون خودنمایی اشاره داشته باشه؛ همونطور که همه نان میخورن اما کمتر کسی به دانه ی گندم فکر میکنه. به عنوان یک انسان، گندم میتونه اشاره به فردی داشته باشه که زیرساخت های موفقیت رو فراهم میکنه. 
در حالیکه گل ها معمولا نماد مسائل عاشقانه و عاطفی هستن و گیاهان دارویی نماد درمان، گیاهان خوراکی میتونن نماد زندگی روزمره و سالم باشن. اونها معمولا به توانایی ها یا موقعیت هایی که درظاهر ساده هستن اشاره دارن ولی در عین حال میتونن انرژی و انگیزه ی درونی ما رو فراهم کنن و ضامن سلامت ذهن هستن. 
خوراکی ها در دنیای خواب، نماد خوراک فکری محسوب میشن. اونها به خودی خود، ماهیت مثبت یا منفی ندارن و بسته به موقعیت، میشه تفسیرهای متفاوتی رو بهشون نسبت داد. 
در نمادشناسی خواب و یا هنر، خوراکی ها صرفا خوراک نیستن بلکه تجسمی از چیزی هستن که میشه اونها رو درونی سازی کرد. مثلا سیب در عین اینکه نماد سلامتی هست، بعضا به عنوان نماد وسوسه شناخته شده؛ در کنار نیوتن تصویری از علمه و در داستان سفید برفی، نماد فریب میشه. 
مثلا خوردن نان در دنیای خواب میتونه نماد جذب امنیت و تغذیه ی ذهن از ساده ترین منابع باشه اما در حالت منفی ممکنه نماد قانع شدن به حداقل یا ترس از ریسک یا ضعف فرد در استفاده از مهارت های روانی مرتبط با نان باشه.

گیاه خوراکی در دنیای خواب، نماد ماده ی اولیه ی تفکر هست یعنی چیزی که جذب و هضم میشه و تبدیل به بخشی از ذهن فرد میشه.